تبليغاتX
... وقايع ابن محمود ...

... وقايع ابن محمود ...

لطفاً از آوردن اطفال خودداري كنيد

 

قطع شورتی

 

اول. معلوم نیست طبق چه اصلی باید کتابهای شعر امروز ما در قطع رقعی چاپ شود؟ اولین کسی که این قطع را باب کرده است، حکماً ریگی در کفش یا بقول سهراب زخمی در پا و بعضی جاهای دیگرش بوده است.

..

دوم. امسال در کاشان کتاب شعری خریدم از محمد مهدی نجفی به اسم «دو جفت چشم پابرهنه»، به قاعده نصف کف دست. این کتاب تا حالا بیست بار توی کتابخانه من گم شده است و برای اینکه بین کتابهای درست و حسابی دق مرگ نشود و در غربت نمیرد، هر بار از زیر دست و پای دیگر کتابها جمعش کرده ام و گذاشته ام روی همه سر کتابها. ولی مطمئنم برای بیست و یکمین بار هم گم میشود.

..

سوم. تا حالا کتاب شعر چاپ کرده اند با قطع پالتویی و جیبی و یقه ای و ازین حرفها. من میخواهم یک قطع مهم دیگر را نیز به شما معرفی کنم و آن «قطع شورتی» است. مثل همین کتاب سابق الذکر علیه السلام. البته بد به دل راه ندهید، منظور از «قطع شورتی» قطع کوتاه یا همانFormat  Short خودمان است!

..

چهارم. درست است قطع شورتی ربطی به انواع شورت ندارد، ولی بعضی شورتها، از جمله شورت داوران جیبهای کوچکی دارد که به درد گذاشتن همین کتابها میخورد. من البته شخصاً معتقدم که بعضی شعرهای پست مدرن، از جمله شعرهای متعالی علی عبدالرضایی، بهتر است در قطع شورتی منتشر شود که بشود آنها را توی رختخواب هم مورد استفاده اصولی قرار داد. به درد ورزشهای رزمی و بزمی هم میخورد. داوران فوتبال هم میتوانند کتابهای شعر قطع شورتی را توی جیب شورتشان بگذارند و برای تمدد اعصاب بین دو نیمه آنها را بقول ژورنالیستهای باسواد مورد مطالعه قرار دهند! یا در میدان مسابقه به بازیکنان خاطی یک جلد ازین کتابها هدیه کنند که تا عمر دارند یادشان بماند که خطا کردن روی حریف، منافی بازی جوانمردانه است!

..

پنجم. بعضیها عادت دارند برای متعادل شدن میز و کمدهایشان، زیر پایه آنها کتاب بگذارند. زهی تدبیر! عیب کتابهای فعلی این است که آنها را وقتی زیر پایه میگذاری، از چهار طرف اضافه میآید و هارمونی اتاق و آن شیء محترم را بهم میزند. برای اینکه این دسته از ملت هم به حس زیبایی شناسی شان لطمات جبران ناپذیر نخورد، پیشنهاد میشود از کتابهای قطع شورتی به همین منظور مهم استفاده مفید شود.

..

ششم. نامگذاری قطع کتابها علی الظاهر متناسب با کارکرد آنها صورت گرفته و با فصول سال هم بی ارتباط نیست. مثلاً قطع پالتویی به درد زمستان میخورد و قطع جیبی را میشود در بهار استعمال کرد و قطع شورتی هم جان میدهد برای شبهای گرم و طولانی تابستان. که باد از چهار طرف به اطراف و اکناف آدم بوزد و همه جاهایش خنک شود و بتواند با فراغ بال و خاطر، شعر عزیزان را بخواند و حالش را ببرد.

..

هفتم. بعضی کتابهای شعر آن قدر ضخیم الجثه هستند که آدم سر خواندن آنها اگر هفش ده بار چرت نزند، کارش راه نمی افتد. این کتابها را برای آنکه از کتابهای شعر قطع شورتی متمایز کنیم، کتابهای قطع چرتی می نامیم که جناسی هم ایجاد شود و همگان بر طبع فیاض ما درود بفرستند. خوبی کتابهای قطع شورتی این است که تا بیاید چرتت بگیرد، تمام شده است رفته است پی کارش!

..

هشتم. کتابهای قطع شورتی از مصادیق بارز نوآوری و سایر چیزهاست و از مظاهر صرفه جویی بنیادین در کاغذ و کلمه و مابقی لوازم شاعری به شمار میرود. فلذا، بر وزارت فخیمه واجب است که در اشاعه آن کوشا بوده و گزارش آن را سر هر ماه منتشر نماید.

..

نهم. اوحدالدین کرمانی فرموده است: معنی نتوان دید مگر در صورت. بنابراین، صورت هر کتابی مبیّن محتوای آن کتاب هم هست. فلذا!

..

دهم. در باب انواع شورت حرفهای نگفته زیادی موجود است که فعلاً کاری به آنها نداریم. و اگر چه ما کوچکتر از آنیم که به ملت فهیم ایران پیام یا پیامک بفرستیم، اما طبق معمول سخنرانان، توصیه ما به جوانها این است که از آوردن اطفال خودداری کرده و در مورد قطع کتابهای خود با ما مشورت کنند.

ضمناً ما قرار است دفعه بعد در مورد «قطع جورابی» بیانات مهم و گهرباری ایراد فرماییم. بنابراین، منتظر نظرات ارزشمند شما هستیم!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:34  توسط ابن محمود  | 

 

نصف مال من، نصف مال تو

 

چاپ مجموعه شعر بصورت اشتراكي توسط زوجهاي شاعر (اعم از شرعي و عرفي)، اقدام پسنديدهاي است كه در سالهاي اخير رايج شده است، مثل قضيه همين آرش فرزام صفت و مهدي نقبايي خودمان و ديگر قضايا! اولين كتابگزاري ما در اين ايام پر خير و بركت نمايشگاه، به بررسي جوانب اين امر اختصاص دارد.

..

§ سرمايه. همان گونه كه همگان مستحضرند، جماعت شاعر جزو اقشار كم درآمد و بي جيره و مواجب جامعه هستند كه عموماً چاپ كتابهايشان را نيز خودشان ـ قربتا الي الله ـ و بقول اخوان ثالث به سرمايه اوقاف جيب عهده دار ميشوند. فلذا، در اين فقره طبيعي است كه وقتي دو نفر دار و ندارشان را (از منقول و غير منقول) روي هم بگذارند، هزينههاي چاپ براي آنها نصف خواهد شد و ازين رهگذر، به اقتصاد شعر كمك شاياني خواهد شد.

..

§ مخاطب. چاپ اشعار دو شاعر در يك كتاب، به نفع مخاطب هم هست، هر جور فكرش را بكني. اگر شعرها به لعنت ابليس نيرزند مخاطب سود كرده كه پول زبان بسته خودش را براي خريد دو كتاب ارزشمند به هدر نميدهد. اگر شعرهاي خوبي باشند كه عموماً در اين روزگار اين اتفاق كمتر ميافتد، بقول سينماييهاي امروزي دو فيلم با يك بليط و بقول قلندران قديم، كيفش دو بالا ميشود.

..

§ محيط زيست. چاپ اشعار دو نفر در يك كتاب، موجب حفظ محيط زيست هم ميشود و از نابودي بيرويه و بلكه بيدليل جنگلها هم جلوگيري ميكند. و شايسته است سازمان حفاظت محيط زيست به ناشراني كه دو كتاب در يك كتاب ميكنند، جايزه سبز بدهد. البته ما براي حفظ محيط زيست راهكارهاي زيادي بلديم كه اگر خانم دكتر مربوطه بخواهد، به رايگان در اختيار ايشان ميگذاريم.

..

§ نقد. درست است كه نقد اسمش نقد است، اما في الواقع يك جور بيگاري نسيه است كه نه سودي براي مؤلف (همان شاعر سابق) دارد و نه سودي براي مخاطب. گفتمان نقد، عموماً باعث لطمه به همه چيز و همه كس ميشود و من در عجبم از جماعت نقد نويس كه درين عمل شنيع كه نه دنيا دارد و نه آخرت، چه ديدهاند كه ول كن معامله نيستند. علي اي حال، چاپ كتاب اشتراكي، هزينههاي نقد را نيز كاهش ميدهد و باعث ميشود فضاي كافي در مطبوعات به نفع مطالب مفيد ديگر از جمله طنز فراهم شود.

..

§ نوشابه. در گذشته اگر شاعران براي خودشان نوشابه باز ميكردند، مثل همين فردوسي و سعدي و حافظ خودمان، كسي نه فقط به آنها گير نميداد، بلكه سخنشناسان آن را پاي مفاخره ميگذاشتند و دو تا نوشابه هم آنها براي شاعران مذكور باز ميكردند كه گلويشان و بلكه همه جايشان خنك شود. اما در روزگار ما شاعر محجوب و سر بزيري مثل سيد مهدي موسوي اگر دو كلام بحق از خودش تعريف كند و بگويد كه من پدر و مادر غزل پست مدرنم، همه ميخواهند خشتكش را در بياورند. به همين جهت، چاپ كتاب اشتراكي براي هر دو طرف اين فايده را دارد كه بدون دغدغه و رودربايستي، از شعرهاي همديگر تعريف ميكنند و صنعت نشر شعر را دچار رونق بيشتري ميكنند.

..

§ حق تقدم. كتاب مشترك با همه محاسني كه دارد، بقول كساني كه كتاب غلط ننويسيم استاد نجفي را درست نخواندهاند، از يك عيب مهم و اساسي نيز برخوردار است! و آن اينكه، شعرهاي كدام شاعر مهم بايد اول كتاب بيايد و كداميك آخر. البته پر واضح و تا حدودي مبرهن است كه طرفين نهايتاً به توافق خواهند رسيد و شعرهاي يكي حسن مطلع كتاب خواهد شد و شعرهاي ديگري، حسن ختام آن. حسن اوسط كتاب هم كه بزرگترين حسن خوبي آن است، صفحات سفيد ميان دو مجموعه است!

..

§ درويشي و خرسندي. شاعران، چه عموماً و چه خصوصاً، آدمهاي نداري هستند و درويش مسلكند و به حطام دنيوي نه تنها در بي توجهي كامل بسر ميبرند، كه با قدرت رونالد كومان هلندي، به اسم و آوازه دنيوي هم پشت پا زدهاند (آنها كه رونالد كومان و ضربات پاي معروفش را نميشناسند به خودشان مربوط است). فلذا، بعد از چاپ كتاب، اگر خداي نكرده و بر خلاف جريان روان و آبكي شعر امروز، كتابشان به فروش رفت، ممكن است عدهاي آدم شير ناپاك خورده كه در بين هر طايفه مقاديري از آنها ولو اندك پيدا ميشود، وسط معركه بيفتند و بگويند: فلاني! به ما ربط ندارد، ولي گوشي دستت باشد كه علت اصلي فروش كتاب، شعرهاي ناز و ناب تو بود و بهماني توانست بواسطه شعرهاي تو، خزعبلات خودش را به خلق الله آب كند. اگر هم فروش نرفت، كه معمولاً نميرود، همان افراد دلسوز سابق الذكر ميگويند: فلاني! حيف از شعرهاي كاردرست و پست مدرن تو كه پاسوز خزعبلات واپسگراي بهماني شد!

 ..

§ نوآوري و شكوفايي. در همين رابطه، زوج هنري خانم اميني و قزلباش دست به ابتكار جالبي زده و كتاب شعر مشترك اما مستقلي پديد آوردهاند كه فقط به عقل جن و اين دو عزيز بزرگوار ميرسيد. به اين ترتيب كه طبقه بالاي كتاب به اشعار خانم اميني اختصاص دارد و طبقه پايين به آقاي قزلباش. درست مثل يك آپارتمان دو طبقه كه در عين استقلال به هم ربط دارد. هر نصفه كتاب، براي خودش تيتر و طرح جلد و شناسنامه جداگانه دارد و علتش هم شايد اين است كه اگر خداي نكرده (زبان همه شما لال) اين زوج تصميم گرفتند مثل ساير ازواج شاعر از يكديگر جدا شوند، تكليف فرزندان طبعشان روشن باشد و بتوانند با يك دستگاه بُرش معمولي، راه شعرهايشان را از هم سوا كنند و آنها را به سرنوشت تلخ و دردناك بچههاي طلاق نسپارند. البته ما اميدواريم اين كتاب صد سال ديگر هم از وسط نصف نشود! از مزاياي مهمتر اين كتاب اين است كه صنعت عدالت محوري كه امروزه از صنايع مهم كشور است، در آن بطور كامل پياده شده است و جز بالا و پاييني بودن طبقات كتاب كه قدري بوي گرايشهاي فمينيستي ميدهد و علي الظاهر با قانون خلقت زن و مرد هم مطابق نيست، هيچ ايراد مهم ديگري در آن به چشم نميخورد. البته حساب شعرهاي اين بزرگواران كه جداست!

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 19:25  توسط ابن محمود  | 

 

عباس منشی زاده از نوازندگان بنام كرمان، در مصاحبه با جریده فریده «بام كوير» فرمودهاند که باید سیستم اطلاع رسانی به مردم تغییر کند و مردم بفهمند که موسیقی را نباید از طریق کمر گوش کرد. تا کنون هیچ منبع رسمی صحت اظهارات ایشان را تأیید نکرده است. در صورت صحت اين گفتهها، با توجه به فرکانس ارتعاشات موسیقی امروز ایران، بیم آن میرود که مردم ما بزودی از ناحیه کمر دچار دچار اُفت محسوس شوند. بنابراين، وظيفه اصلي دولت اطلاع رساني در مورد نواحي مختلف بدن و منافع و مضرات استماع موسيقي از هر كدام از نواحي مذكور است. به گفته سهراب سپهري، كار ما نيست شناسايي راز اين قبيل مسائل. فلذا، بيش از اين ما را معذور بايد داشت.

در رابطه با اظهارات شدید اللحن استاد منشی زاده، شاعر حسب وظیفه ملی و میهنی خود فرموده است:

 

قر در کمرم ز درز موسیقی توست

تا غیر مجاز، مرز موسیقی توست

ای تو که شناسایی تو ممکن نیست!

خاک بر سرت! این چه طرز موسیقی توست؟

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 7:38  توسط ابن محمود  | 

 

نرخ جدید تسهیلات زیر میزی اعلام شد

نرخ پایه زیر میزی برای ادارات، نهادها و سازمانهای دولتی در سال جدید 400 تومان اعلام شد.

به گزارش خبرگزاری «رها نیوز»، این نرخ که در سال گذشته از «حق چای» به «حق بنزین» تغییر نام داده است، پیش ازین 100 تومان بود و با توجه اعلام نرخ آزاد بنزین برای خودروهای دولتی، به 400 تومان افزایش یافت.

بر اساس این گزارش، ازین پس تسهیلات زیر میزی برای ارباب رجوع ادارات، و رانندگان خودروهای عبوری در اتوبانها و بزرگراهها با نرخ پایه 400 تومان محاسبه خواهد شد. نحوه محاسبه نرخ زير ميزي بر مبناي ضريب جدول حقوقي كاركنان دولت به اضافه نرخ پايه ضربدر سهميه ماهانه بنزين خودروهاي دولتي خواهد بود.

با توجه به اینکه ادارات، نهادها و سازمانهای دولتی، از جمله نیروهای جان بر کف پلیس راه مستقر در جادههای کشور موظفند بنزین مورد نیاز خودروهای خود را با نرخ هر لیتر 400 تومان تهیه نمایند، قرار است بودجه مورد نیاز از طریق همیاری داوطلبانه ملت شهید پرور و با نرخ پایه 400 تومان تأمین گردد.

این گزارش میافزاید: ارباب رجوع ادارات دولتی میتوانند با هماهنگی قبلی برای راه افتادن چرخ ادارات و راه افتادن کار خود، بر مبنای نرخ پایه 400 تومان، حق بنزین را محاسبه و پرداخت نمایند.

به گزارش پایگاه خبری «رها نیوز»، با توجه به اینکه ادارات دولتی هزینه تأمین سوخت خودروهای خود را به نرخ هر لیتر 400 تومان در بودجه سال 87 پیش بینی نکردهاند، قرار است این بودجه از طریق خودیاری ملت شهید پرور جذب شود.

تسهیلات زیر میزی از جمله تسهیلاتی است که ادارات، بیمارستانها، نیروی انتظامی و دادگستریهای سراسر کشور به منظور ارتقاء سطح خدمات رسانی به مردم با دریافت مبالغ مربوطه ارائه میکنند. قرار است لايحه جامع نحوه دریافت زیرمیزی پس از تصویب مجلس هشتم برای اجرا به دولت ابلاغ گردد. این لايحه با هدف تکریم ارباب رجوع و به منظور ساماندهی و یکسان سازی نرخ تسهیلات زیرمیزی تدوین شده و پیش بینی میشود تصویب آن تحول بزرگی در نظام اداری کشور ایجاد نماید.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 17:30  توسط ابن محمود  | 

 

زوزهام در دل اين ماشينها

هيچ تأثير نداشت.

سرنوشتم

            كف آسفالت رقم خورد آخر.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 11:51  توسط ابن محمود  | 

 

پروانه توي دستشويي

گيج پريشانحالي ما بود گويي.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 10:53  توسط ابن محمود  | 

 

خواجه داود خزانه دار را ديدم از درگاه باز ميآمد آشفته و دلمرده. و زير لب ميژكيد و ميرفت و سلام مرا بر خلاف عادت هر روزه پاسخي مختصر داد. او را گفتم: خواجه را چه پيش آمده است كه چنين پريشان احوال ميبينم. گفت: هر كسي پنج روزه نوبت اوست و بندگان را خواه ناخواه ببايد رفت. دانستم كه بزرگمهر حكيم در كار او خللي يافته و از درگاه عالي مرخص فرموده است.

چون به پابوس تخت بزگمهر مشرف شدم، گفتم: مرا ديرگاهي است كه پرسشي در خاطر ميگذرد و از بيم سطوت بزرگمهر بر زبان آوردن نميتوانم. اگر رخصت فرمايند، بگويم. فرمودند. گفتم: خواجه زود زود امرا و وزرا را خلع و تعويض مينمايند و بيم آن ميرود كه در كار مملكت فتوري پديد آيد و كسي را در دل رغبت تصدي مهمات امور مملكتي نماند. خنديد و گفت: بيمي به دل راه مدار كه شيفتگان خدمت بسيارند. دُديگر آنكه، در تغيير متوليان و متصديان امور دو حكمت نهفته است: نخست آنكه اگر در كاري نقصان آيد، گويند بزرگمهر ميخواست و عوامل او اجراي منويّات او نتوانستند. فلذا، در هر بركناري يكي از بندگان درگاه، اميدي تازه در دل خلق پديد آيد كه كارها بهتر خواهد شد. ديگر آنكه، اگر كاري نيكو بر آمد، گويند خداش خير دهاد بزرگمهر را كه كار مملكت بر نهج صواب ميراند.

چون سخن بدينجا رسيد، برخاستم و دو لب مبارك را بوسهاي جانانه بگرفتم و گفتم: دير زياد آن بزرگوار خداوند كه به سخنان شيرين، كام ما را شيرين كرد. گفت: ترا زبان خدمتگزاري هست. اما توان آن نيست. وگرنه ترا نيز وزارت ميفرمودم!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 7:55  توسط ابن محمود  | 

 

يك ـ يك به نفع فوتبال

با توجه به اينكه هيئت دولت در تعطيلات مصوبه مهمي نداشت كه ما به آن گير بدهيم، پيش از هر چيز ميپردازيم به داربي يا همان شهرآورد پايتخت كه طبق معمول با نتيجه مساوي به نفع سازمان تربيت بدني و شهرداري تهران به پايان رسيد و همه چيز روز آخر تعطيلات ختم به خير شد.

 

چه ميكند اين ديه گو!

تا از ورزش خارج نشدهايم بايد ذكري خيري هم بكنيم از نامه بسيار مهم احمدي نژاد به ديه گو مارادونا ستاره ارزشي و عدالت محور فوتبال آرژانتين. مارادونا كه از جهت غمخواري مستضعفين جهان به طرز محسوسي لاغر و خوش هيكل شده است و سابق بر اين فقط با بانوان محجبه عكس تبليغاتي ميانداخته است، به عبارتي دست خدا بود كه از آستين تيم فوتبال آرژانتين بدر آمد و استعمار پير انگليس را در هم شكست.

 

ممنوعيت خرسواري چاقها

گفتيم روباه پير، يادمان افتاد كه دولت مهرپرور انگليس ممنوعيتي وضع كرده است كه طبق آن هيچ فرد چاقي در اين كشور حق خرسواري ندارد. اين تصميم البته به جهت حمايت قشر محروم خران جامعه است. با اين حال، دموكراسي ايجاب ميكند كه در جامعه خرهاي چاقي وجود داشته باشند كه افراد چاق هم بتوانند از نعمت خرسواري برخوردار شوند. وگرنه اين تصميم عين ناعدالتي بوده و باعث تضييع حق بخشي از اقشار چاق و چلّه جامعه ميشود. قرار است سفير انگليس در ايران بابت اين تصميم غير مسئولانه و ناعادلانه به وزارت امور خارجه احضار و مراتب ناخرسندي ايران رسماً به ايشان ابلاغ شود.

 

خانه تكاني بعد از تعطيلات

معمولاً خانه تكاني نوروزي را قبل از تعطيلات انجام ميدهند. اما اصل مهرورزي كه از اصول مترقي جامعه ماستُ ايجاب ميكند كه بعضي خانه تكانيها بعد از تعطيلات انجام شود. محمود احمدي نژاد رييس جمهور محبوب و مردمي تصميم گرفته است خانه دولت را بعد از تعطيلات حسابي بتكاند و به خدمت ارزنده دانش جعفري وزير اقتصاد خاتمه دهد. تعدادي ديگر از وزرا نيز در صف خانه تكاني نوروزي هستند. تا كنون به اين پرسش مهم فلسفي كسي پاسخ درستي نداده است كه وزيران را قبل از تعطيلات بركنار كنيم بهتر است يا بعد از تعطيلات؟ قبل از تعطيلات بركنار شوند، ممكن است تعطيلات به آنها و خانواده محترم خوش نگذرد. بعد از تعطيلات هم اگر بركنار شوند، ممكن است تعطيلات زهرشان شود. خلاصه ما ماندهايم!

 

مهران مديري در حلقه دروس

قهرمان قصه در حال فرار از دست نيروي انتظامي اتفاقاً گذارش به يكي از آن كافهها كه سال گذشته پاتوق نااهلان عرصه ادبيات بود و نيروي انتظامي آنها را بحق پلمب فرمود افتاد و شد قهرمان جماعت شاعر كه در حلقه دروس به افتخار آفريني براي مملكت مشغول بودند. شنيده ميشود علي عبدالرضايي كه كماكان در رنوي خود در پاريس بسر ميبرد، از دست مهران مديري شكايت مبسوطي فرموده و ايشان را به جهت جعل تاريخ در نشان دادن كيفيّت مكفيّات حلقههاي ادبي مورد اتهام قرار داده است. هنوز دادگاه صالحهاي براي رسيدگي به اين شكايت پيدا نشده است.

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 8:48  توسط ابن محمود  | 

 

دو ماه میگذرد باران!

که خسته است دل یاران

دو ماه میگذرد بی تو

ببار دامن آبیتو!

..

برای اول سال این شعر بند تنبانی خیلی جالب نیست.

اما چه چاره از بخت گمراه!

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 23:19  توسط ابن محمود  | 

 

اوّل : بنام دوست

..

فرخنده باد عشق

فرخنده باد گردش دلها و چشمها

پاك و زلال نام خدايي كه عشق ازوست.

 

..

اين را بگذاريد به حساب تبريك عيد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 10:29  توسط ابن محمود  | 

 

واقعاً اين موجودي كه اسمش مرد است، چيست؟

مرد بودن ظاهراً موهبتي است الهي كه دارنده آن از چنان توانايي برخوردار است كه نامش ميتواند دكمه لباسها را ـ علي الخصوص بعضي لباسهاي بعضي آدمها را ـ يكي يكي سرنگون كند. در اينكه اهميت اين توانايي چقدر است، تا كنون هيچكدام از محققان غربي و شرقي به نتايج قانع كنندهاي نرسيدهاند. اما طبق اين اصل بديهي كه ايرانيان پدر همه اختراعات و اكتشافات دنيا هستند، افتخار رسيدن به اين كشف شهودي نيز متعلق به يكي از ايرانياني است كه هم اكنون در قالب فرار مغزها در كشور سوئد زندگي ميكند:

 

اى مرد!
من نمی
دانم اين حقيقت كه میگويند چيست
اما می
دانم
هر وقت نام تو را بر زبان می
آورم
يكی از دكمه
هايم میافتد (مانا آقايي)

..

پرسشهاي فلسفي.

1)   فرض كنيد لباس شاعر هشت تا دكمه داشته باشد. و شاعر هشت دست لباس در گنجه خانهاش داشته باشد. تعداد دفعاتي را كه شاعر بايد نام «مرد» مورد نظرش را بر زبان بياورد، محاسبه فرماييد؟ البته پيش فرض اوليه اين است كه دكمه همه لباسهايش بسته و نياز به بر زبان آوردن نام «مرد» مذكور باشد.

2)      پرسش مهم ديگر اين است كه نقش مردان هنگام نصب مجدد دكمههاي افتاده چيست و اصلاً در اين خصوص فكري شده است؟

3)   با توجه به اينكه هر فرد در طول سال از تعداد محدودي لباس استفاده مينمايد، استفاده از اين روش آيا به كاهش دفعات بر زبان آوردن نام «مرد» و لوث شدن حقيقت مجهول او نخواهد شد؟ و آيا اصولاً شاعر نخواسته است در قالب تمجيد، به محدود كردن نقش مردان در جامعه بپردازد؟ نگارنده در پشت اين شعر كه در آن از صنعت «ذم شبيه به مدح» استفاده شده است، نوعي نگاه انتقام گيرنده فمنيستي مشاهده مينمايد كه تداوم آن ميتواند در تضعيف پايههاي اقتدار جامعه مرد سالار نقش مؤثر و بلكه مخربي ايفا نمايد. فلذا، همينجا از عموم كساني كه احتمالاً از موهبت مرد بودن برخوردارند، دعوت ميشود تا روز جمعه با حضور در پاي صندوقهاي رأي، طبق معمول اين سي سال، مشت محكمي بر دهان ياوهگويان شرق و غرب حواله فرموده و ظرف دو سه روز از نتايج آن باخبر گردند.

4)      و سر آخر اينكه: تكليف لباسهاي بي دكمه چيست؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 6:20  توسط ابن محمود  | 

 

به گزارش پايگاه فرهنگي لوح، مجموعه تازهاي از دكتر محمد رضا تركي با نام هنوز اول عشق است به زودي منتشر ميشود. تركي كه اين خبر را فقط و فقط براي خبرنگار لوح ميگفت، تازه از بنگاه خريد مسكن آمده بود و به همين دليل خوب خريد آپارتمان نُقلي جديدش، اسم ناشر اين كتاب را از ياد برده بود. سايت لوح غير ازين مطالب، چيز ديگري نيفزود.

..

همگان ميزان ارادت ما را به دكتر م.ر.ت اطلاع دارند. اين خبر را صرفاً براي تبليغ كتاب جديد ايشان آورديم و مطمئنيم وقتي چاپ بشود، سايت لوح مطالب باحالتر ديگري هم درين رابطه خواهد افزود. ما اسم ناشر را بلديم، ولي به كسي نميگوييم! در عوض، نشاني جديد دكتر تركي را بلد نيستيم كه اميدواريم سايت لوح به اطلاع همگان برساند.

..

ما كمي گرفتاريم. مشغله و اينها. ربطي به اول و آخر عشق ندارد. بنابراين، از همكاري همه بينندگان وبلاگ درين رابطه سپاسگزاريم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 17:43  توسط ابن محمود  | 

 

ميخواست عوض شود

عوضي شد.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 17:37  توسط ابن محمود  | 

 

نگراني قابل درك خانم فاطمه آليا نماينده محترم مجلس از اينكه سالهاي سال است يكي از خيابانهاي تهران به نام زني است كه مظهر روابط تعريف نشده (سيمون دو بوار) با مردي است كه مثل عباس كيارستمي عينكهاي مشكوكي دارد (ژان پل سارتر)، هر شنونده عاقلي را به تأمل و تدبير وا ميدارد. چه برسد به ابن محمود كه نسبت به همه اين قبيل مسائل از همه اين قبيل آدمهاي نگران، عقل و حساسيت بيشتري هم دارد! ايشان، طي گفتاري متين و معقول با خبرنگار پارلماني خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در ايام دهه فجر ياد و خاطره‌ي شهداي زن را گرامي داشت و افزود: در شهر تهران نيز پيشنهاد مي‌شود نام خيابان «سيمون دو بوار»، در غرب تهران به نام زنان شهيد و يا به نام اولين شهيد زن در آستانه‌ي پيروزي انقلاب اسلامي (فاطمه اميني) نام‌گذاري شود.

نه اينكه خواسته باشيم در گفتار متين و معقول ايشان اِن قلتي بياوريم، اما همان طور كه بعضي از اصحاب گفته‫اند، منظور از «سيمين دوبوار» منحوط و منحوس، همان «سيمون بوليوار» انقلابي است. البته منشأ اين خطاي نه چندان بزرگ اين است كه اين غربيهاي عليه ما عليه بي فرهنگ، گاهي اوقات هم اسم مردانشان را «سيمون» ميگذارند و هم اسم زنانشان را. بنابراين، در اين رابطه مهم، چند پيشنهاد اساسي ارائه ميگردد.

اول. براي اينكه مؤمنات ما در تشخيص مرد و زن غربي كه ممكن است عواقب ناگواري نيز به دنبال داشته باشد، زبانم لال دچار خبط و خطاي نامعقول نگردند، پيشنهاد ميشود ازين به بعد، اسم كوچك «سيمون دوبوار» را به «سيمين» تغيير بدهيم كه وجه زنانه شخصيت مردانه او مشخص شود، و اسم و مسمّا با هم جور در آيند.

دوم. براي اينكه پيشنهاد متين و معقول و منطقي و مطالعه شده خانم آليا نيز شهيد نشود و به خاك و خُل نيفتد و خداي نكرده كسي نگويد كه كسي براي حرف نمايندگان ارزشي مجلس ارزش قائل نشده است، خيابان مذكور را به همان نحو كه فرمودهاند تغيير نام داده و اولين بلوار بعدي را كه قرار است شهرداري تهران احداث نمايد، به ياد كشور دوست و برادر بوليوي مجدداً به نام «سيمون بوليوار» نامگذاري نمايند كه در اين قضيه نيز اسم (بوليوار) با مسمّا (بلوار) سازگار افتد.

سوم. پيشنهاد ميشود خانم آليا را كه رييس كميسيون امور بانوان مجلس هستند و ظاهراً در اين خصوص مطالعاتشان از ساير نمايندگان زن مجلس وسيعتر و مؤثرتر هم هست، به رياست كميته بازنگري نام خيابانها و بزرگراههاي شهر تهران بگمارند. بلكه ساير مشكلات مردم تهران علي الخصوص قشر زحمتكش بانوان عنقريب حل شود.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 17:44  توسط ابن محمود  | 

 

اینکه عاشقان کهن ذلیل معشوقان خود بوده اند، مثل آفتاب تموز روشن است. سند این گفتار نغز، دیوان شعراست. و از همه شاعران عاشق پیشه ذلیل تر، شاعران قرن دهم هستند که مکتب وقوع را بنیان گذاشتند. شاعران گردنفراز این مکتب، نگاه میکردند ببینند از جانب معشوق بزرگوار چه حرکتی سر میزند تا آن را به شعر در آورند. شعر ایشان عرصه تاخت و تاز رقیب بود و تغافل معشوق و غیرت عاشق. اگر زورش نمیرسید که کاری بکند کارستان و معشوق را مثل گل در بغل بگیرد، راه عجز و لابه پیش میگرفت و اشک میبارید مثل ابر بهار. و اگر میتوانست، دیگر جواب سلام خدا را نیز نمیداد، چه برسد به بنده خدا.

..

بعضی میپندارند که عشقی این گونه که نشانه های آشکاری از بیماری روحی «معشوق پرستی» دارد، در دوران جدید درمان شده است و امروزه شاعران عاشق قدری فهم و غیرت پیدا کرده اند. حاشا و کلاّ که این گونه باشد که بعضی میپندارند. نزار قبّانی شاعر نامدار عرب که معروف حضور همگان هست؟ این عزیز عاشق پیشه، در برابر زیباییهای لطیف تاب مقاومت نداشت و دست و پایش حسابی شل میشد. اخیراً یکی از اعزه یاران، جناب دکتر سیامک بهرام پرور، مقادیر معینی از اشعار عاشقانه نزار قبانی را ترجمه و عرضه نموده است. در این کتاب که «بر تابی از ترانه» نام دارد، تعدادی عشقولانه های وقوعی هست که یادآور عزت و جلالت شاعران قدیم در برابر معشوق است. ما تصمیم گرفته ایم در مرور این کتاب، چهره زیبای عاشقان «معشوق ذلیل» را برای شما ترسیم کنیم. این کتاب را نشر دقایق با طراحی چشمنوازی چاپ کرده است که دستش مریزاد!

ƒ

بعضی آدمها اگر معشوقشان قهر کند و برود و پنج ماه بگذرد و به خودش زحمت ندهد که تلفنی به آدم بزند و احوالی بپرسد، فکر میکنند باید قید این معشوق ظالم بلای جفاپیشه را زد و اگر هم اشتباهی شماره خانه ات را گرفت، چهار تا لیچار بارش کرد تا آن ته ته خنک شود. این روش غیر متمدنانه ای است که توصیه میکنیم هرگز دور و بر آن نروید. نزار قبانی هم نرفته است:

ای نوایت نرم و خوش!

چگونه بازگشتی بعد پنج ماه؟ (ص 58)

معلوم است که پنج ماه چیزی نیست. و فی الواقع عبارت است از 150 روز که تا چشم بهم بزنی میگذرد. چه دلیلی دارد آدم بخاطر این مقدار ناقابل، خودش را از نعمت شنیدن نواهای نرم و خوش محروم کند؟ آدم عاشق نه فقط ازین کارها که بعضی اسمش را بیوفایی میگذارند دلگیر نمیشود، بلکه به معشوق محترم مجوز میدهد که هر بار این بازی را سر او در بیاورد:

هر عصر بازی کن با شماره ام

حرفی از تو

- حتا اگر فریب

بنا میکند برایم خانه ای

بر بلندای ستارگان! (ص 59)

ƒ

به چنین دلبرانی تبریک باید گفت که چنین دلدادگانی دارند. بنابراین، پنج ماه که سهل است، دو سال هم اگر گذشته باشد، شاعر خم به ابرو نمیآورد و با آغوش باز از دلبر جفاپیشه استقبال میکند. بهرحال، آغوش را آفریده اند برای چنین مواقعی. البته برای اینکه قدری هم خودش را لوس کند، اولش حرفهای نامربوط میزند:

اگر آمد تا بپرسد

دشمن میداشتمش یا دوست

چه بگویمش؟ (ص 65).

البته جواب این سؤال وقتی آدم عاشق واقعی باشد، مشخص است. در چنین مواقعی، آدم حتا اشتباهات معشوقش را نیز دوست دارد و نه فقط به فکر انتقام نیست، بلکه از خود میپرسد: با کدام لباس ملاقاتش کنم؟ (ص 65). کاش جناحهای سیاسی کشور ما نیز از این همه رواداری و تسامح درس محبت میگرفتند و مثل نزار قبّانی، اگر کسی ولشان میکرد و قصد مراجعت داشت، به او میگفتند: اگر قبلاً فقط یه دونه دوستت داشتم، الآن هزار هزار تا دوستت دارم ظالم! (ص 66؛ نقل به معنی!). بنابراین، اگر شاعر فرموده است که: من رشته محبت تو پاره میکنم/ باشد گره خورد به تو نزدیکتر شوم! کاملاً توضیحی منطقی و مستدل برای دو سال جدایی ارائه کرده است و حرفش را هر محکمه ای میپسندد.

ƒ

 ممکن است که آدمهای ایرادگیر بگویند، معلوم است اگر آدم معشوقش را دو سال ول کند، باید هم این ادا و اطوارها را در بیاورد که طرف عذرش را بپذیرد و او را به آغوش گرم و نرمش راه بدهد. باز هم حاشا و کلاّ! آن معشوق است که دو سال ول کرده است و رفته است و شاعر دارد نازش را میکشد که برگردد و ماچ و بوسه ای حوالت کند. البته طبق معمول، اولش ادای آدمهای مصمم را در میآورد، ولی بعدش معلوم میشود که اینها همه اش فیلم بوده است:

خیال میکند

بازیچه اویم

بازگشت به او در مخیله ام هم نیست!

راستش، این آغاز حماسی را که دیدیم، قدری غرور ما را گرفت که بعله! مردان با غیرت و محکم و مقاوم هم هستند! اما آخر شعر، شاعر تِر میزند به هرچه حماسه است:

بسیار گفتم: باز نخواهم گشت

اما برگشتم...

و چه شیرین است بازگشت به او.

به عاشقی که تا یکی دستش را میگیرد زود وا میدهد و چاکر و بیچاره طرف میشود، چه میتوان گفت؟

دستم در میان دستانش آرام گرفت

بی آنکه یادم باشد

رها کردن دستانش را (ص 37).

خداوند زمین را از برکت وجود چنین عشاقی محروم نکند که قوام و دوام عالم «معشوق ذلیلی» از آنهاست!

ƒ

کدامین کلید میگشاید

دروازه های ملک ترا؟ (ص 82)

شعر «چگونه» این گونه آغاز میشود. ظاهراً شاعر که در تصاحب دلبرگان شاد و غمگین تبحر زیادی دارد، این بار کلیدش به قفل سختی خورده است که با هیچ ترفندی راه نمیدهد و با هیچ شاه کلیدی باز نمیشود:

در باب تو آزمودم

تمام شیوه های دلبری را.

حتی شیوه رقیب تراشی که بعضی مواقع بهترین راه جلب توجه تلقی میشود، کارساز نمیافتد و شاعر از سر اجبار به خود معشوق متوسل میشود و از خودش میخواهد که: راه فتحت را نشانم بده (ص 83). خیلی بد است که آدم تیرش به سنگ بخورد و اینجوری به دست و پا بیفتد. در پایان شعر متوجه میشویم که شاعر به دلیل سرخوردگی ناشی از ناتوانی در صید دل معشوق بدقلق، دچار یک بیماری روحی به نام «این _ آن پنداری» شده است و بقول شاعران قدیم: در هر که نظر کنم تویی پندارم. ازین رو، احتمالاً تمامی معاشرتها و مباشرتهای او به نیت معشوق دست نیافتنی صورت گرفته است:

هرگاه به خلوت زنی در شدم

تو در آمدی از پس پرده

و هرگاه با دیگری عشق ورزیدم

تو باردار شدی! (ص 83).