تبليغاتX
... وقايع ابن محمود ...

... وقايع ابن محمود ...

لطفاً از آوردن اطفال خودداري كنيد

 

می‌گویند آدمی به امید زنده است. بنابراین، بهترین روش برای زنده ماندن، امید داشتن به چیزی است و بهترین روش برای ایجاد امید در کسی، وعده دادن است. از همین رو، وعده‌های دل‌فریب که عمدتاً پشت سر هم از مسئولین بزرگوار صادر می‌شود، هدف اصلی‌اش آن است که ملت چند صباحی بیشتر زنده بمانند و نمودار امید به زندگی، هی بالاتر برود. البته، فقط مسئولین نیستند که وعده‌های پر محتوا می‌‌دهند. معشوقان قدیم هم این روش مدیریتی را بلد بودند. فی المثل، به عشاق سینه چاک می‌فرمودند: مژده! مژده! فردا بیا تا یک ماچ مَشت مهمانت کنم! تا جا دارد، ببوس که از سود سهام عدالت هم حلال‌تر است! عاشق تا فردا دلش خوش بود و در خواب برای عملیات فردا هزار جور سناریو می‌نوشت. معشوق محترمه هم در دلش می‌گفت: این بنده خدا با این شوق و ذوقی که دارد، تا فردا زنده نمی‌ماند که قرار باشد ما بوسه‌ای ضرر کنیم. زنده هم بماند، دیوار حاشا بلند است! وعده دادن که پیگیری قضایی ندارد. تا دلت می‌خواهد وعده بده!

 

دوش از سر عشوه گفت دلدارم فاش:

فردا، لبم آن توست، می‌بوس به لاش!

پنهان به رقیب گفت: دم می‌دهمش!

او تا فــردا کجــا زیَــد؟ فـارغ باش!

(جمال اصفهانی)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم شهریور 1389ساعت 23:53  توسط ابن محمود  | 

 

مثل عبور گوسفندان

از عرض جاده

می‌خواهمت: بسیار ساده!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم شهریور 1389ساعت 22:43  توسط ابن محمود  | 

 

پاك گمراه‌مان كرد

تابلوها

ظاهراً گرد و خاك عجيبي است

آن جلوها.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 9:30  توسط ابن محمود  | 

 

پیر شد سلام

پینه زد لبام

هرچه شوق و ذوق بود، سوخت

بس که چشم بر لب تو دوخت!

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم شهریور 1389ساعت 9:5  توسط ابن محمود  | 

 

اول. ناگفته‌ها، حرف‌هایی است که بزودی گفته خواهد شد. اما هیچ وقت گفته نمی‌شود. ناگفته، وقتی گفته شود، تبدیل می‌شود به گفته. هنوز کسی به راز این مسئله پی نبرده است. همه سعی دارند از بروز این پدیده شوم جلوگیری کنند. ناگفته‌ها، یک بمب صوتی است که خروسک گرفته است. ادامه روند چیزی، هم مهم‌ترین دلیل گفته شدن ناگفته‌هاست و هم مهمترین دلیل گفته نشدن آنها.

..

دوم. سیاست‌مدارانی که شکست خورده‌اند. تیتر اول‌هایی که مدتهاست از حافظه رسانه پاک شده‌اند. ورزشکارانی که از تیم ملی خط خورده‌اند. مربیانی که تیم‌شان پشت سر هم می‌بازد. داورانی که بلد نیستند قضاوت کنند. مسئولینی که در معرض جابجایی غیر مترقبه قرار دارند. نمایندگانی که به حق خودشان نرسیده‌اند. عشّاق به بن بست رسیده. همه و همه کسانی هستند که ناگفته‌های زیادی برای گفتن.

..

سوم. مهم‌ترین ناگفته‌ها: راز پایان جنگ. اسامی مفسدان اقتصادی. دلایل دعوت نشدن فرهاد مجیدی به تیم ملی. پشت پرده همایش بزرگ ایرانیان. یک میلیارد دلار گم شده. 300 میلیون تومان کروبی. سوابق میرحسین موسوی و زهرا رهنورد در قبل از انقلاب. علت باخت تیم ملی فوتبال به بحرین. راز توهین طرفداران استقلال به قلعه‌نویی. محتوای گفت‌وگوهای بسیار مهم عسگر اولادی با رییس جمهور در خیابان پاستور. استیضاح کردان. پرونده مالی رحیمی. اخراج پسر سلیمی نمین از دانشگاه آزاد. علت برگشت خوردن لایحه خانواده به کمیسیون قضایی. تأخیر سؤال برانگیز هدف‌مندسازی یارانه‌ها. سفر جلال آل احمد به نیویورک. علت تعویض راننده اتوبوس مرگ در سفر ارمنستان. استعفای محمد مایلی کهن از سرمربی‌گری تیم ملی فوتبال. علت مرگ زهرا کاظمی.

..

چهارم. کسانی که همیشه ناگفته‌هایی برای گفتن دارند: امیر قلعه‌نویی. محمد مایلی کهن. علی دایی. واعظ آشتیانی. الیاس نادران. محمود احمدی نژاد. محسن رضایی. حبیب الله عسگر اولادی. روح الله حسینیان. محمد علی رامین. فراز کمال‌وند. قاضی مرتضوی سابق. حسین شریعت‌مداری. محمدرضا ساکت. سقای بی‌ریا. اکبر گنجی.

..

پنجم. ناگفته‌ها را چگونه باید گفت؟ هنوز جواب روشنی برای این سؤال وجود ندارد. ولی جواب خاموش بسیار است! بعضی‌ها معتقدند زیر لحاف مناسب‌ترین مکان برای گفتن ناگفته‌هاست. تا این لحظه هیچ خبری از زیر لحاف به بیرون درز نکرده است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم شهریور 1389ساعت 18:19  توسط ابن محمود  | 

 

از همان روزهايي كه

                        فرياد از رونق افتاد

نان خميازه

            در روغن افتاد!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت 7:55  توسط ابن محمود  | 

 

- اين صدا چيست عزيز؟

 

- لحظه‌اي پيش گمانم

شيشه پنجره لرزيد

 

- واقعاً ؟ مورد خاصي كه نبود؟

 

- نه بحمدالله

احتمالاً طرف ديگر دنيا

بال پروانه آفريقايي

شتلق خورده بهم!

 

- خب. خدا را شكر

بروم مابقي چرتم را...

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم شهریور 1389ساعت 16:22  توسط ابن محمود  | 

 

مستخدمه برای من چای ریخت. در آن مگس افتاد. گفتم: به دور بریز. بیرون برد خودش خورد. می‌گویند مگس منفعت دارد. بعضی‌ها هستند که اگر مگس در چای آنها بیفتد، با قاشق به هم زده، مگس را له می‌کنند و می‌خورند! من پرسیدم: چه منفعت دارد؟ گفت: معلوم نیست.

(یادداشت‌های روزانه، نیما یوشیج، ص 273)

::

چند نکته مگسی:

1)      بشر هنوز به کشف بعضی خواص مگس پی نبرده است.

2)      و نخواهیم مگس از سر انگشت طبیعت بپرد (سهراب سپهری).

3)      مشتری: آقا یک استکان چای بدهید! قهوه‌چی: با مگس یا بی مگس؟

4)      مگسی شدن: بدخلقی. بی اعتنایی به خواص مگس.

5)      مگس کش: وسیله هدر دادن منابع طبیعی.

6)      اندرین ملک چو طاووس بکار است مگس (سنایی).

 

 


حالا که این قدر به ضرب المثلهای شیرین فارسیی در مورد مگس علاقه مند شده‌اید، مطلب مرتبط زیر را از دست ندهید که مغبون خواهید شد: مگس نگاری

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم شهریور 1389ساعت 23:39  توسط ابن محمود  | 

 

سکه ضرب می‌کنند؛

حتم

هیچ تکه‌ای به ما نمی‌رسد

غیر ضرب و شتم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم شهریور 1389ساعت 6:44  توسط ابن محمود  | 

 

خواجه درحومه مستراحی ساخت

تا بگوینــد ذکـر او از پــس

هرکه می‌رید اندرو، می‌گفت:

توشـۀ آخرت همینـش بـس!

(مولانا درویش حسین)

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم شهریور 1389ساعت 0:1  توسط ابن محمود  | 

 

سال گذشته که رییس جمهور محترم فتنه‌گران را به «خار و خس» تشبیه فرمودند، همگان اذعان کردند که اگر در سراسر جهان یک رییس جمهور باشد که در امثال و حکم و کنایه و تشبیه سرآمد همه سران باشد، ایشانند. بحمدالله امروزه تسلط احمدی‌نژاد بر ضرب المثل‌های شیرین فارسی بر همه جهانیان محرز گشته و اهتمام آن بزرگوار، باعث شهرت جهانی فرهنگ شفاهی ما ایرانیان شده است. مثل مشهور «آن ممه را لولو برد» هم اکنون می‌رود که به گفتمان غالب در عرصه دیپلماسی فرهنگی و فرهنگ دیپلماسی تبدیل گردد. همه رؤسای جمهور جهان الآن طالب و تشنه این هستند که بدانند در زبان فارسی چه ضرب‌المثلهای کاربردی دیگری وجود دارد که آنها را در مراودات و محاورات بکار ببرند و روی همتایان خود را کم کنند.

اما نکته مهمی که همه از آن غفلت کرده‌اند این است که گفتمان رییس جمهور محترم مبتنی بر تاریخ ادبیات غنی ماست و چیزی من‌درآوردی نیست. شاهد مثال، رباعی مولانا ملک قمی (متوفی 1025 ق) است که در‌آن ارائه طریق فرموده که فتنه‌گران را که از قبیل خار و خس هستند، چگونه سرکوب نمایند و در عزل و نصب، چه روشی در پیش گیرند و قس علی‌هذا :

 

هم سرکشی سپهر را سرکوبی

هم خار و خس زمانه را جاروبی

دجال‌وشان را بنشان بر خرشان

عزلی، نصبی، قیامتی، آشوبی!

(ملک قمی)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم شهریور 1389ساعت 8:33  توسط ابن محمود  | 

 

آمارها لابد می‌گویند ناخرسندی زوجین از زندگی زناشویی افزایش یافته و میزان طلاق به وضعیت نگران کننده‌ای رسیده است. یکی از مهمترین دلایل آن نیز رسوخ فرهنگ منحط غربی از طریق ماهواره و سینما و فیلم‌ها و سریال‌های ناپاک و چت و و اینترنت و گوگل ریدر و فیس بوک و بالاخص فارسی وان متعلق به مورداک یهودی است که بنیان خانواده‌ها را هدف گرفته است. ما معتقدیم که همه این فرمایشات متین و گهربار است و ملت ما از ابتدای تاریخ تا کنون، روابط زناشویی محکمی داشته‌اند. هیچ مردی دنبال زن مردم نبود و هیچ زنی، چشم طمع به شوهر دیگران نداشت. از وقتی که پای غرب به ایران وا شد، ما دچار این مشکلات شدیم. متأسفانه اخیراً متوجه شدیم که 800 سال پیش نیز غرب کوشیده که بنیان خانواده‌ةای ایرانیان را متزلزل کند و تهاجم فرهنگی سابقه دیرینه‌ای دارد. سند ما، رباعی زیر از عثمان مختاری شاعر اهل غزنین بوده که با زن مردم روی هم ریخته بوده و حتی آرزوی مرگ زن خود و همسر نامبرده را نیز در سر می‌پرورانده است:

 

یا خصم من و تو در دهد تن روزی

یا شوی تو میرد و زن من روزی

یا بر سازیم هر دو یک فن روزی

تو شوی رها کنی و من زن روزی!

(عثمان مختاری)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم مرداد 1389ساعت 23:43  توسط ابن محمود  | 

 

در بلاد فارس مردی بود که از شدت خوفی که از همه چیز و هر کس داشت، او را «خوفی» می‌نامیدند و در این صفت، بسیار درمانده. یکی از مشفقان او را دلالت کرد که در ناحیت ری حکیمی است که علاج تو به دست اوست. بار سفر ری بست و نزد آن حکیم رفت. و گفت: مرا از همه چیز و هر کس خوف است. در خیابان روم، خوف دارم و در بیابان نیز. چون بنویسم، خوف دارم و چون بخوانم. از سخن گفتن خوف دارم و از سخنانی که می‌شنوم بیش از آن. با زیر دستان چون نشینم، خوف دارم و با زبردستان از خوف نتوانم نشست. مرا چاره‌ای فرما!‍

حکیم گفت: «خوف، از توقع مکروهی یا انتظار محذوری پدید می‌آید. و توقع و انتظار همانا از حوادثی باشد که در آینده روی دهد. ای بسا که عظیم باشند و چه بسا که حقیر. و ای بسا که ضروری و چه بسا که ممکن. ای بسا که اسباب امور ممکن خود ما باشیم و چه بسا که چیزی جز ما. و همه این اقسام چنان است که خردمند را سزاوار نیست که از آنها بترسد».

نعره‌ای بزد و از جای برخاست و گفت: همین سخنان مرا بهین حجت است که خوف باید کرد. من از آن مکروهی عظیم خایفم که در آینده روی می‌دهد و اسبابش خود ما باشیم!

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم مرداد 1389ساعت 23:15  توسط ابن محمود  | 

 

نه که ما ملت ایران هستیم و بنیان‌گذار «مکتب ایرانی»، در همه کارها سابقه‌دار به شمار می‌رویم و تاریخ باید به عظمت ما ببالد. بعضی‌ها که از روی احوالات شخصی خودشان مطلب می‌نویسند، می‌خواهند به ما بقبولانند که چون در گذشته‌های دور، زنان در کنج خانه می‌نشستند و دست نامحرم به‌آنها نمی‌رسید، ملت ایران بناچار «شاهدباز» بودند و با معاشیق مذکر حال می‌کردند. اما سند معتبری داریم که نشان می‌دهد نه تنها زنان ما از 800 سال پیش حضور فعالی در اجتماع داشتند، بلکه از عشق‌ورزی در کوچه و خیابان نیز روی‌گردان نبودند و از قرار معلوم، «فارسی وان» هم زیاد تماشا می‌کردند. رباعی زیر گواه این مدعاست:

 

دیدم چو مه و مهر میان کویـش

گرمابه زده، آب چکان از مویـش

گفتم که یکی بوسـه زنم بر رویـش

زین سو زن من رسید و زآن‌سو شویـش!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389ساعت 5:1  توسط ابن محمود  | 

 

برقراری امنیت اجتماعی یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های هر نظام ریشه‌داری است! خوشبختانه ریشه این کار در نظام ما به صدها سال پیش می‌رسد و امر تازه‌ای نیست. یعنی، ما در این کارها تجربه و تبحر خاصی داریم. اینکه عده‌ای نگران این مسئله هستند که گشت نسبت و این قبیل چیزها بدعت است، به استحضار خاطر مبارک‌شان می‌رسانیم که جای نگرانی نیست و اگر مسئولین امر کاری می‌کنند، مسبوق به سوابق آن است و می‌دانند که ملت شریف ایران، ظرفیت تحمل همه جور مصیبت را دارند! رباعی زیر که منسوب است به بانوی شاعره! سرکار خانم مهستی گنجوی، در ارتباط با مسایل گشت ارشاد و گشت نسبت در 800 سال پیش سروده شده است. شخص «عسس» در این رباعی، نقش پلیس امنیت اجتماعی را در‌آن روزگاران بر عهده داشته است:

 

دوشـم بگرفت آن نگار سـر مست

کز دست من دل‌شده نتوانی جَست

گفتم که شب است، دستم از دست بدار

تا با تو نگیردم عسس دست به دست!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 5:1  توسط ابن محمود  | 

 

این شعر از کیست؟

ـ من مسلمانم/ قبله‌ام یک گل سرخ

الف. اسفندیار رحیم مشایی خطاب به همه منتقدانش

ب. علی کریمی در مصاحبه با جراید ورزشی و ارزشی

ج. خسرو گل‌سرخی در دادگاه فرمایشی

د. سهراب سپهری در بازگشت از سفر چین

::

سایر توضیحات:

الف. باد آمد و قبله مرا پرپر کرد!

ب. گر مسلمانی ازین است که حافظ دارد...

ج. لعنت به هرچی پاییزه!

د1. شاعری قبله‌نما را گم کرد...

د2. کاش شاعر مذکور برای روزه هم فکری می‌کرد!

د۳. آیا جهت قِبله، هنوز هم همون جهت قَبله؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389ساعت 5:10  توسط ابن محمود  | 

 

قرن سوم هجری.

محبت درست نشود مگر در میان دو تن

که یکی دیگری را گوید: ای من!

(جنید بغدادی)

 

قرن هفتم هجری.

آن يکي آمـد در ياري بـزد

گفت یارش: کیستی ای معتمد؟

گفت: من! گفتش: برو، هنگام نيست

بر چنين خواني مقام خام نيست

خام را جز آتش هجر و فراق

کي پزد؟ کي وا رهاند از نفاق؟

رفت آن مسکين و سالي در سفر

در فراق دوست سوزيد از شرر

پخته گشت آن سوخته، پس باز گشت

باز گرد خانه‌ي همباز گشت

حلقه زد بر در بصد ترس و ادب

تا بنجهد بي‌ادب لفظي ز لب

بانگ زد يارش که: بر در کيست آن؟

گفت: بر در هم تویي اي دلستان!

گفت: اکنون چون مني، اي من در آ

نيست گنجايي دو من را در سرا !

(مثنوی مولوی)

 

سال 1389 شمسی.

ـ تق تق!

ـ کی هستی؟

ـ هر کی تو بگی!

ـ چی می‌خوای؟

ـ هرچی تو بخوای!

ـ بیــا تُو!

............

ـ داری چکار می‌کنی؟

ـ هر کار دلم بخواد!

............

ـ کجا داری می‌ری؟

ـ هر جا دلم بخواد!

............

ـ تَــَــَــَــق! (مثلاً صدای بهم خوردن در!)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389ساعت 5:19  توسط ابن محمود  | 

 

یکی از فواید خواندن تاریخ، بالاخص تاریخ ادبیات، آشنا شدن با وضع ملل ماضیه، و گرفتاری‌های آنها و امیدوار شدن به وضعیت حالیه است. فی المثل، شاید عده‌ای آدم نادان گمان برند که آمار طلاق در جامعه امروز ما زیاد باشد. این افراد ناراضی، اگر تذکره عرفات العاشقین را می‌خواندند، متوجه می‌شدند که 600 سال پیش وضع از امروز هم بدتر بوده و زنان، علی‌رغم آنکه از نعمت داشتن ماهواره و دیدن سریال‌های خانمان برانداز فارسی وان بی‌بهره بودند، به هوای عیش و نوش بیشتر، شوهران خود را تهدید به طلاق می‌کردند:

::

«صاحب فقرات پنهانی، بیجه نهانی قاینی، بسیار فصیحه ملیحه ظزیفه بوده! به جهت شوهر خود گفته بوده:

طلاق از تو گیرم، ترا در کنم

بکوری چشمت دو شوهر کنم

یکـی امــردی تازه نوجـوان

دویُم ظالمی ترکمان عوان

به‌آن نوجوان عیش و عشرت کنم

به آن ترکـمانت حوالـت کنـم!»

(عرفات العاشقین، ج 6، ص 4030)

::

ترا در کنم: یعنی ترا از خانه بیرون کنم! ظاهراً شوهر این بنده خدا، خانه‌اش را نیز مهریه زنش کرده بوده!

دو شوهر: رسم دو شوهری، رهاورد فرهنگ منحط غربی در 600 سال پیش است!

امرد: پسر نوجوان ساده بی ریش! به سبک همین روزها!

نوجوان: شک نکنید که بانوی مذکور سنش از 50 بیشتر بوده که هوس شوهر نوجوان داشته!

ترکمان: شوهر قلچماق چند کاره! کارمند کهریزک در 600 سال پیش!

حوالت: ارجاع فرد به فردی قلچماق‌تر از خود! فرایند!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مرداد 1389ساعت 19:48  توسط ابن محمود  | 

 

برادر گودری: آبجی! یاللللللاه! اومدیم لایک بفرماییم!

خواهر گودری: بعداً تشریف بیاورید. آقامون خونه نیست!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مرداد 1389ساعت 5:19  توسط ابن محمود  | 

 

انگشتم لای در ماشین رفته بود.

دوست داشتم وسط خیابان

غرورم را زیر پا بگذارم و چنان نعره‌ای بزنم

که تمام تشعشات درد در هوا منتشر شود.

آن وسط، نمی‌دانستم بنشینم یا بایستم یا بالا و پایین بپرم

اگر همان لحظه، آنجلینا جولی جلویم سبز می‌شد

و با آن لبان مبارک می‌گفت: عزیزم! جگرت را بخورم

همچین لگد جانانه‌ای می‌زدم زیر جگرش

که جگرم خنک شود!

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مرداد 1389ساعت 14:18  توسط ابن محمود  |