مؤمن بزرگوار، برادر ارجمند جناب آقاي رضي هيرمندي كتابي را ترجمه و تأليف كرده كه روز اول مهر ما را از خجالت ننوشتن مطلب جديد آن هم بعد از چند روز تعطيلي مشكوك در ميآورد. اسم كتابش همان است كه در صدر مقال نوشتيم. اين كتاب اول بار در سال 1382 چاپ شد و عامل اصلي آن انتشارات فرهنگ معاصر است. حالا چرا ما بعد از سه سال بياد اين كتاب افتادهايم، حكايت مفصلي دارد كه بعداً اگر وقت شد (كه معمولاً وقت نميشود) برايتان خواهيم گفت. اين كتاب عزيز، مجموعهاي است از كلمات قصار بزرگاني است كه در موضوعات مختلف حرفهاي جالب زدهاند. چند تا از كلمات قصار اين بزرگان را كه خدا را شكر همه آنها متعلق به ممالك راقيه هستند، برايتان نقل ميكنيم تا جگرتان حال بيايد. حالا اگر ميبينيد اسم هيچ كدام از اين بزرگان تا الآن به گوشتان نخورده است، بخاطر اين نيست كه آنها بزرگ نيستند. بلكه بخاطر اين است كه ما از بزرگان غرب شناخت كمي داريم. خوشبختانه اين كتاب به ما كمك ميكند 200 ـ 300 تا اسم آدم مهم را ياد بگيريم. البته آدمهاي بدبين خواهند گفت كه از اين دست كلمات قصار در چنته بزرگان خودمان هم هست. در جواب ايشان بايد گفت كه كلمهاي كلمه قصار محسوب ميشود كه به يكي از زبانهاي فرنگي گفته شده باشد. ساير زبانها اگر ميخواهند در اين عرصه عرض اندامي بكنند بايستي سفارش بدهند جملات قصارشان نخست به ديگر زبانها ترجمه شود و بعداً كه مشخص شد آن جملات قصار است، آنها را به زبان خودمان برگردانيم و در نشر افكار انديشمندان خودمان نقش مؤثري ايفا نماييم.
ـ زيبا كسي است كه نظرتان به آن جلب ميشود. دلربا كسي است كه نظرتان را جلب ميكند (آدلي استيونسن).
قابل توجه برادر عزيز استاد م.ر.ت براي تكميل مباحث زيباشناختي و جمال شناسيك.
ـ زندگي سقوطي است افقي (ژان كوكتو).
توي اين همه آدم ما فقط اين ژان كوكتو را شناختيم. آن هم به سالهاي دور بر ميگردد و انشاءالله حكايتش را مفصل خواهيم گفت. ژان كوكتو تخيل دامنهداري داشته و چيزهايي را كج ميديده است.
ـ آدم تا از حافظه خود خاطر جمع نباشد نبايد دروغ بگويد (ميشل دومونتاني).
آنها كه شرمنده رو شدن دروغهايشان شدهاند، معني اين جمله حكيمانه را ميفهمند.
ـ دموكراسي در رأي شماري معلوم ميشود نه در رأي گيري (تام استاپارد).
والله نه اينكه خواسته باشيم، پا توي كفش سياست كنيم و خودمان را از نان خوردن بيندازيم، ولي انصافاً ما اين فقره را خوب ملتفت شدهايم.
ـ من ابداً آن آدمي كه من و تو خيال ميكرديم، نيستم (جين كارلايل).
لازم نيست همه كلمات حكيمانه را مردان گفته باشند. گاهي در بين جماعت نسوان هم بطور اتفاقي اين فقره رخ ميدهد. زن ستيزان عالم ميگويند از بين نسوان تا كنون هيچ فيلسوفي به منصه ظهور نرسيده است. ما كه باور نميكنيم.
ـ به ضعفهاي كوچك اعتراف ميكنيم تا مردم باورشان شود كه ضعفهاي بزرگ نداريم (لاروشفوكو).
واقعاً حكايت بعضي دست اندركاران است. منتها عيب بزرگشان اين است كه بزرگترين ضعفهاي خود را نيز ضعف كوچك به حساب ميآورند.
ـ اسمت خوب يادم است، اما چهرهات را اصلاً بخاطر نميآورم (اسپونر).
گوينده اين جمله پدري روحاني بوده است. نميدانم چرا بدون آنكه ربطي داشته باشد، ياد يك جوك قزويني افتادم. انشاءالله شباهتش را خودتان متوجه خواهيد شد.
ـ وقتي مردي در اتومبيلي را براي همسرش باز ميكند، يا اتومبيل نو است يا خانم (فيليپ چندم).
اين فيليپ چندم را ما از خودمان درآورديم. در اصل كتاب بود: «شاهزاده فيليپ». اين شاهزاده با اين نگاه هوشمندانه سزاوار آن است كه شاه شود. اگرچه دورهاش واقعاً گذشته است.
ـ اگر آدم نتواند با نوشتن كسي را ناراحت كند، به نظر من بيخود مينويسد (كينزلي آميس).
وقتي با اين جمله حكيمانه مواجه شدم، به درستي راهاندازي وبلاگ ابن محمود اعتقادي مضاعف يافتم و بيش از همه ياد مولانا دكتر عليرضا قزوه افتادم. شما هم صد درصد حرف مرا تأييد ميفرماييد كه؟
ـ دزديدن از يك نويسنده سرقت ادبي است، اما از چند نويسنده اگر بدزديد، اسمش ميشود تحقيق (ويلسون ميزنر).
خوب نيست آدم محققان را اينجوري ضايع كند. ولي باور كنيد بعضي كتابهاي پژوهشي همينجوري هستند. باور نميكنيد؟ اگر كتاب «خانلري» نوشته استاد ارجمند منصور رستگار فسايي را بخوانيد باورتان ميشود. در كتاب «پژوهشگران معاصر ايران» نوشته هوشنگ اتحاد هم از همين صنعت استفاده شده است.
ـ تلويزيون آدامس چشم است (فرانك لويد رايت).
احتمالاً گوينده گفته حكيمانه بالا سريال نرگس را هر شب از سيماي جمهوري اسلامي ايران تماشا كرده است. يكي از حكماي مشرق زمين فرموده است: جويدن سقز چانه را در زحمت ميدارد و براي معده حاصلي در بر ندارد.
ـ پس انداز چيز خوبي است مخصوصاً اگر پدرتان اين كار را براي شما انجام داده باشد (شايد چرچيل).
اينكه نوشتهاند «شايد چرچيل» از منظر ما ترديدي ندارد كه فقط يك آدم چرچيل صفت ميتواند چنين جملهاي صادر فرمايد.
ـ همه چيز را درباره ادبيات ميدانست جز راه لذت بردن از آن را (جوزف هلر).
حكايت حال بسياري از اساتيد معظم رشته ادبيات در دانشگاهي ايران است. آن قدر در معاني لغات و كشف صنايع متون دانشجويان را غرق ميكنند كه چيزي از روح ادبيات نميفهمند.
ـ تنها راه سرگرم كردن بعضيها گوش كردن به حرفهاي آنهاست (كين هابارد).
اين جمله آخري را بگذاريد بيخيالش شويم و شرحي در موردش ندهيم. چون ممكن است فلسفه پخش بعضي از سخنرانيهاي صدا و سيما زير سؤال برود.

