تبليغاتX
... وقايع ابن محمود ...

... وقايع ابن محمود ...

لطفاً از آوردن اطفال خودداري كنيد

 

صدای بومی نرمی داشت

نگاه میشی او

تمام چاقوها را

از اعتبار می‌انداخت

به آهوانه‌ترین شکل

خرام می‌فرمود

سکوتهای قشنگش

چقدر فلسفه‌آمیز بود

به سربزیری او افتخار مي‌کردم

زمین دور و برش را عمیق می‌فهمید

به آب رود قناعت داشت

و نان خشک برایش

شبیه سوره‌ای از سرزمین رؤیا بود

تمام عمر

به‌هیچ رو، به مفاهیم بد نیندیشید

شبی به سمت افق دست بر دعا بر داشت

گلوی نازک خود را

نثار خنجر کرد

چقدر خون گلویش قشنگ جاری شد

دو چشم میشی او

مثل متن «هشت کتاب»

هنوز یادم هست.

..

ای بره مراتع سر سبز دوردست!

طعم لذیذ تو

ورد زبان مشتریان قدیمی است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 7:50  توسط ابن محمود  | 

 

بارها گفته‌ام و بار دگر می‌گویم که شاید آرزوی هر مادری این باشد که دختر گلش را در لباس عروسی ببیند. از شما چه پنهان که آرزوی هر دختری نیز این است که مادرش او را در لباس عروسی ببیند. اما میان آرزوی مادران و دختران، علی‌رغم شباهت شکلی، یک تفاوت ماهوی وجود دارد. و این فرق اساسی در نوع داماد است. یعنی میان داماد آرمانی مادرها با داماد آرمانی دخترها معمولاً تفاوت از زمین تا آسمان است. و چون هنوز هم زور مادرها بر دخترها می‌چربد، می‌توان از قول زیگموند فروید نتیجه گرفت که عروسی دختران فی الواقع مجالی است برای تحقق آرزوهای برآورده نشده مادران. به عبارت دیگر، اگر بخواهیم شکل کاملاً علمی به فرمایشات گهربار خودمان بدهیم باید بگوییم که هر مادری دو بار ازدواج می‌کند. یک‌بار وقتی او را به زور پای سفره عقد می‌نشانند و یک‌بار هم وقتی که او دخترش را به زور پای سفره عقد می‌نشاند و این مسئله تا قیام قیامت ادامه خواهد داشت و همه دختران خلف حوّا می‌توانند علی القاعده هر کدام‌شان دوبار عروسی می‌کنند.

البته عزیزان فمنیست الآن خواهند گفت که این حرفها مال دوران قدیم است که جوامع انسانی پدرسالار بودند. الآن دوران زن‌سالاری و فرزند‌سالاری است و هر کس هر غلطی خواست می‌توان بشخصه انجام دهد و هیچ پدر و مادری جلودار این شخص محترم نخواهد بود. حاشا و کلاّ که چنین باشد که این عزیزان می‌پندارند. امروزه هم دختران با همه فضل و کمالات فی الواقع کنار داماد مادرشان می‌نشینند. اما فکر می‌کنند که داماد انتخابی، انتخاب خودشان است نه مادرشان. به عبارت دیگر، تصورات ما از وقایع عوض شده و وقایع خودشان هیچ تغییری نکرده‌اند.

...

این مقدمه فلسفی را گفتیم که برویم سراغ ذی المقدمه ادبی خودمان. اخیراً در حین مطالعه دوباره کتابهای شعر بانوان غزلسرای امروز که بحمدالله همگی یا در سن ازدواجند و یا از ازدواجشان مدت زیادی نگذشته و ترشیده محسوب نمی‌شوند، متوجه شدیم که مدارک کافی برای اثبات حرفهایمان در غزلهای این بزرگواران وجود دارد. البته، این بانوان مکرمه برای آنکه انگ املی به پیشانی شعرهایشان نخورد، می‌توانند ادعا کنند که ما خودمان تعیین کننده سرنوشت خودمانیم و کسی ـ اعم از پدر و مادر و خاله و عمه و رییس جمهور محترم و قوه قضاییه و جامعه ـ برای ما تصمیم نمی‌گیرد. و اگر می‌بینید که معمولاً در غزلهای ما لباسهای عروسی به انواع رنگهای سیاه و سفید تصویر شده است، این تصویر جامعه است و ربطی به احوالات شخصیه ما ندارد. بلکه، ما صدای وجدان بیدار زنان توسری خورده جامعه هستیم.

ضمن عرض تبریک و دستمریزاد به همه بانوان غزلسرا برای یافتن چنین استدلال قانع کننده‌ای، خدمت با سعادتشان عرض خواهیم کرد که بله (این بله با آن بعله سر سفره عقد فرق می‌کند)، حرف ما همین است که شما گفتید و هنوز جامعه مبتلای چنین مصیبتهای عظمایی است و انشاءالله به همت همه بانوان غزلسرا به‌زودی وجدان جامعه بیدار شده و تا صد سال دیگر خبری ازین حرفها نخواهد بود.

...

این کارت عروسی من با کسی است که...

تو نیستی، کنار من اینجا کسی است که...

قصه ازینجا آغاز می‌شود که هر کسی را هوسی در سر و یاری در پیش است. دوران جوانی است و چنان‌که افتد و دانی آدم دلش می‌خواهد قبل از اینکه غزلهایش حرام شود بتواند آنها را تقدیم کسی کند که ارزشش را داشته باشد. از آنجا که سن ازدواج بالا رفته و شعر، پریرویی است که تاب مستوری ندارد و نمی‌تواند صبر بنماید که خدا کی در و تخته را به‌هم جفت و جور می‌کند، ناچاراً و بدون اینکه آدم خودش بخواهد پای یک نفر در میان می‌آید. تجربه نشان داده است که در 99 درصد موارد، این یک نفر معمولاً آن یک نفری نیست که کنار دست آدم پای سفره عقد می‌نشیند. فلذا، شاعر از قول کسی که چنین وضعیتی دارد، و نه لزوماً خود خودش، حالت دختری را توصیف می‌کند که عاشق کس دیگری بوده و بنا به همان مقدمات مذکوره، جای معشوق، کس دیگری قرار است طنین غرّایب بعله او را ـ البته پس از آنکه عاقد محترم خشتک گلویش را سه مرتبه از هم جر و واجر کرد ـ استماع نماید. عاقد محترم می‌فرماید:

دوشیزه مکرمه این بار سوم است...

اما دوشیزه مکرمه دارد در ذهنش صحنه‌های دلنشینی را مرور می‌کند که احتمالاً با بعله گفتن او نسلش ور می‌افتد و تخمش را ملخ خواهد خورد. امان از دل شاعر وقتی که بعله را به زور تقدیر لعنتی ناگزیر ازو می‌گیرند و روزگارش سیاه می‌شود و کنتراست جالبی با لباس سفید عروسی‌اش پیدا می‌کند:

هنوز منتظرم... «بعله» را که می‌گفتم

کلاغ پیر به روز سیاه من خندید

نشست مرد جوان در کنار من آرام

و یکهو جمع شدم توی آن لباس سفید

...

بقول شاعر معلوم نیست که این لباس کرایه‌ای: پیراهن سفید عروسی است یا عزا!

و باز هم بقول شاعر دیگر: تصویری از عروسی من در لباس دود!

موقعیت شاعر در این وسط با فرد دلخواهی که معلوم نیست توی کدام پادگان دارد مشق رژه می‌کند یا توی کدام عسلویه دارد عرق می‌ریزد (اخیراً در سریالهای صدا و سیما هر کسی یارش را ول کرده رفته، خبرش را از عسلویه می‌آورند)، موقعیت دو خط موازی است که هیچ‌ وقت به‌هم نمی‌رسند. و اگر خدای نکرده قصد ازدواج هم داشته باشند، شاعر در ذهنش او را به حریم وصال راه نمی‌دهد. چون جلمعه به او القا كرده كه تصور چنین وصالی غیر ممکن است و اجباراً آدم باید با کسی که دوستش ندارد ازدواج کند:

دوشیزه خانم مُـ... وکیلم که شعر را

پایان دهم به دست شما با «نمی‌رسیم»؟

....................................................

....................................................

خانم! برای دفعه دوم: من و شما

«ما» می‌رسیم ـ آه! ـ‌ به‌هم یا نمی‌رسیم؟

....................................................

....................................................

این بار آخر است که تکرار می‌کنم

یعنی من و تو هیچ ...

ـ «نه آقا! نمی‌رسیم!»

...

متأسفانه گاهی اوقات این تضادهای ذهنی و فکری کارش به خون و خونریزی (نه‌ آن خون و خونریزی) می‌کشد و لباس قشنگ عروسی سرنوشت غمباری پیدا می‌کند:

میان حجله لباس عروس خونی و خیس

چقدر مانده به اعدام من جناب پلیس؟

(البته این سؤال را باید از جناب قاضی پرسید و جناب پلیس کاری به این قضایا ندارد. ولی خب، قافیه هزار جور الزامات غیر قانونی برای آدم ایجاد می‌کند.)

نه اینکه واقعاً عروس کسی را کشته باشد، بلکه او دارد در ذهنش داماد را به قتل می‌رساند.

...

در اینجا، فمنیستهای محترم خواهند گفت که این لباس عروسی، همان قید و بندهایی است که جامعه مرد سالارانه بر پر و پای دختران بيچاره بسته است. و اگر آنها را به حال خود بگذارند، احتیاجی به این رسومات خوار و خنک عروسی و جهیزیه و بعله گرفتن و سایر موارد رایج ندارند و خودشان می‌روند یار دلخواهشان را انتخاب می‌کنند و دست در دست تا آن سر دنیا خواهند رفت. به این عزیزان اعلام می‌کنیم که آرزوی هر دختری این است که مادرش او را در لباس عروسی ببیند:

امروز عروس تو کفن پوش تو خواهم بود

امشب که بی چون و چرا داماد من هستی!

...

متأسفانه این مشت محکم را خود خانمها به دهن فمنیستها می‌زنند و ما تقصیری نداریم.

...

التماس دعا!

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 9:21  توسط ابن محمود  | 

 

بحران هویت

جالباسی گفت:

آه من هرگز ندانستم

کیستم؟ بقال یا دکتر

چیستم؟ یک مرد یا یک زن.

 

آبروداری

جالباسی گفت:

کاش نیمایی که فرموده است

«به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده خود را»

لااقل قدری به فکر آبروی شغلی ما بود.

 

اتاق خواب

جالباسی گفت:

تا کجا تا کی

چشم را درویش باید کرد؟

کاش آدمها به روح بدوی ما فکر می‌کردند.

 

افسردگی

جالباسی گفت:

شانه‌ام خسته ست

بس که بار خستگی نسل آدم را

بُرده‌ام بر دوش.

 

شامه

جالباسی گفت:

زندگی صد گونه عطر مختلف دارد

هیچ چیز اما

بدتر از بوی خیانت نیست.

 

ماشین لباسشویی

جالباسی گفت:

رازهایی هست

در جیب تمام پیرهنهایی که من دیدم

هیچ ماشینی

رازهای پیرهنها را نخواهد شُست.

 

سوء مدیریت

جالباسی گفت:

دستهایم یک طرف مشغول

یک طرف بیکار

آه ازین برنامه ریزیهای ناموزون!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 22:17  توسط ابن محمود  | 

 

ورزشكاران ايراني معمولاً بعد از بازگشت از مسابقات بين المللي در مصاحبه با خبرنگاران، سطح آن دوره از مسابقات را به دو دليل مهم بسيار بالا ارزيابي ميكنند:

اگر مدال نياوردند، آن را به حساب قَدَر بودن حريفان خود كه از بهترينهاي جهان بودهاند، ميگذارند و بار وجدان خود را سبك ميكنند.

اگر مدال آوردند، به دليل حضور بهترينهان جهان، ارزش آن دو چندان جلوه ميدهند.

در مورد داوريهاي نيز در اغلب موارد داور به نفع تيم حريف عمل ميكند. و ما اگر ببريم، داور را هم شكست دادهايم و اگر ببازيم، به ناداوري باختهايم.

..

و اما شاعران:

1) معمولاً شاعران ايراني به هيچ تورنمنت بين المللي دعوت نميشوند. اگر هم دعوت شوند خداييش هيچ شناختي از حريفان خود ندارند كه در مورد سطح كيفي آنها اظهار نظر كنند.

2) عمراً هيچ خبرنگار ايراني دنبال آن نيست كه ببيند كدام شاعر ايراني به كجا دعوت شده است. بنابراين، فقط زن و بچه و خواهر برادر شاعران ميفهمند كه آنها كجا رفتهاند و بس.

3) اغلب شاعران ايراني اگر جايي دعوت شوند، معمولاً چراغ خاموش ميروند كه بعداً برايشان دردسر درست نشود و روزنامه كيهان آنها را به ارتباط با عناصر بيگانه متهم نكند.

4) مسابقات ادبي داخلي را يا اينوريها برگزار ميكنند، يا آنوريها. معمولاً در اين مسابقات نه اينوريها به آنوريها جايزه ميدهند و نه آنوريها به اينوريها.

5) در 90 درصد موارد، سطح جوايز داخلي بسيار پايين ارزيابي ميشود. چون بهرحال يك عده هستند كه يا اينوري هستند يا آنوري.

6) داوران ايراني همهشان مغرضانه قضاوت ميكنند و داوران بين المللي هم كه اصلاً زبان فارسي بلد نيستند كه دعوتشان كنيم.

7) ورزشكاران طلبكار دولت هستند كه چرا مسابقات را به نحو شايسته برگزار نميكند. و شاعران طلبكار دولتند كه چرا اصلاً مسابقه برگزار ميكند.

8) ورزشكاران دنبال اين هستند كه دو قران از دولت بسُلفند و شاعران ننگ خود مي‍‫دانند كه جايزه از دست دولتمردان بگيرند.

9) همين چندتا بس است.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 7:57  توسط ابن محمود  | 

 

پيشدرآمد: دوبيتيهاي زير محصول كل كل كردن ما و ابامسعود ظهر امروز از طريق پيامك است. ابا مسعود بهرحال، استاد ما در جميع فنون شاعري و نظربازي است.

 

شنيدم بوسهات حلوايه خيلي

سر بوسيدنت دعوايه خيلي

اگه شيرينه، من خيلي نميخوام

كه قند خون من بالايه خيلي!

ابا مسعود

 

دلي آتش به جون داري عزيزم

جنون داري، جنون داري عزيزم

دواش كلپوره تلخه، نه حلوا

شنيدم قند خون داري عزيزم!

ابن محمود

 

اگرچه سايهات سنگينه خيلي

شنيدم بوسهات شيرينه خيلي

سه وعده هم بديم طوري نميشه

كه قند خون من پايينه خيلي!

ابا مسعود

 

اگر چه مزه داره لب گزيدن

خرابه وضع بازارش جديدن

مدير صنعت مس هم كه باشي

سه وعده بوسهات عمرن نميدن!

ابن محمود

 

چو دارد ناز مه رويان خريدن

به لبهايش طمع دارم شديدن

مدير صنعت مس هم نباشم

سه وعده ميرسد ما را جديدن!

ابا مسعود

 

شبي حرف از اصول راز ميرفت

سخن از راه و دست انداز ميرفت

موتور سوزوند يه شب توي جاده

همون ياري كه تخته گاز ميرفت

..

درسته لذتي داره سواري

خجالت ميكشيم از روزهداري

خوشا آهسته و پيوسته رفتن

حذر كن از فنون انتحاري!

ابن محمود

 

تو هم آقا سواري را بلد شو

اصول مايه كاري را بلد شو

چرا چون آب خوردن خاك ميشي؟

فنون انتحاري را بلد شو!

..

.....................................

....................................

....................................

.....................................

ابا مسعود

 

پسدرآمد: به دليل مسايل فني مشاعره ما همينجا به اتمام رسيد و بنده مجبور شدم ماشينم را بزنم گاراژ. طبيعي است كه نقل دوبيتي آخر، به دليل شرايط خاص ماه رمضان امكانپذير نبوده و نيست.

..

پ.ن: به قول فروغ فرخزاد: اي چند سالگي!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 17:0  توسط ابن محمود  | 

 

راه و رسم نبرد با مخالفان؛

از رستم دستان ايراني تا امپراتور درياي توراني

راي به برهمن گفت: چه گويي در اخلاق جنگاوران؟ و فرزانگان و حكيمان آيا روا داشتهاند كه در ميدان جنگ به هر حيلتي و هر وسيلتي حريفان را در به خاك سياه افكند؟

برهمن گفت: در زمانهاي قديم پهلواني بوده است كه او را رستم ميگفتند و آوازه او ايران و توران را درنورديده بود. راي سخن او را قطع كرد و گفت: اين داستان را همگان ميدانند. خلاصهاش كن كه سريالهاي ماه رمضان در پيش است و دلم از بابت آخر و عاقبت قصه آنها در تشويش.

..

برهمن گفت: نيكو گفتي كه مرا نيز خاطر با اين سريالها بيش از سريالهاي سست و بندتنباني شبكه ABC (همچون Lost) ميباشد. خلاصه، رستم بدون آنكه بداند سهراب فرزند اوست، چون در خاك پسر افتاد حيلت كرد. و گفت: ما ايرانيان را رسم چنان است كه چون دشمن را مغلوب كنيم در وهله نخست او را نكُشيم و تا سه نوبت كشتي بگيريم و اگر در هر سه كرّت بر او فائق آمديم، پهلوي او را با خنجر بدرّيم يا سر او را گوش تا گوش ببرّيم.

حيلت پدر در دل سهراب بخت برگشتهء خام اثر كرد و از خون رستم در گذشت. ديگر بار چون به كشتي گرفتن آمدند و رستم بر سهراب مغلوب شد، به ضجه و زاري آن جوان رعنا وقعي ننهاد و بي درنگ با خنجر شكم او را سفره كرد. سهراب در آن هنگامه نزع گفت: عجب نامردا كه تو باشي و در دم جان سپرد. بنابراين، ما ايرانيان را اخلاق چنان است كه در روز رزم حيلت كردن بر حريفان را ـ ولو آنكه پسر خودمان باشد ـ روا ميداريم و آن را از شير مادر حلالتر ميشمريم. و در احاديث هم آمده است كه: المؤمن كيّس. مؤمن زيركسار است و اگر در مصاف با دشمن حيلت نكند، پس با كه كند؟ و گروهي ديگر، حيلت كردن با دوستان را نيز از كرامات شمردهاند.

..

راي گفت: مرا نيز در خاطر همين بود كه سياست پدر و مادر و نوه و نتيجه ندارد و بايد در آن از هر ترفنده بهره بُرد. اما اخيراً با تماشاي سريال «امپراطور دريا» كمي در عقيده خود سست شدهام. برهمن گفت: و چه بوده است آن حكايت؟ گفت: نخست بايد بداني كه امپراتور را با تاء منقط نويسند و نه چنان كه رسم ويراستاران جام جم است، با طاء دسته دار! و ديگر آنكه، يكي دو سده پيش كه كرهايها علي الظاهر بهترين دريانوردان و تاجران و آشپزان دنيا بودند، مردي بوده است به نام گونك بُك كه از بردگي به آقايي رسيد و او را اخلاق جوانمردان و فتيان بود. اگر پا ميداد، هزاران هزار از دشمن را يكشبه به تيغ خونريز راهي ديار آخرت ميكرد و چون رگ مروت او ميجنبيد، خونخوارترين دشمنان خود را امان ميداد و ميفرمود: اگرچه ميدانم كه روزي پهلوي مرا به ضرب تيغ خواهي دريد، اما از اخلاق جوانمردان به دور است كه فردي را كه به تو پناه آورده است، بكُشي.

..

برهمن گفت: شنيدهام كه قسمت پاياني اين سريال را صدا و سيما شش دفعه (سه نوبت شب و سه نوبت روز) پخش كرده است. آخر كار اين جوانمرد به كجا رسيد؟ راي گفت: عاقبت همان دشمني را كه پناهش داده بود، تيغ خود در شكم او فرو كرد و خودش هم بعد از تحمل تيرباران ياران، شربت شهادت را لاجرعه نوشيد و به سزاي اعمال خود رسيد.

..

برهمن گفت: درست است كه اخيراً صدا و سيماي ما به سريالهاي كرهاي روي خوش نشان داده و هر رطب و يابسي را از آنها پخش ميكند، زنهار كه به رنگ و لعاب اين نقشبنديها و طراحيهاي صحنه فريفته گردي! كه در پس آنها بسيار تهاجم فرهنگي نهفته است و مبادا كه از اخلاق چند هزار ساله نياكان خود دست برداري و به بهانه مروت و جوانمردي، به دوستان قديم و دشمنان امروز مهلت دهي كه اگر آنان نيز نوبت يابند، با تو همان كنند كه رستم با سهراب كرد. راي گفت: و چه بوده است آن حكايت؟ برهمن گفت: شما ملت ايران حقتان است كه صدا و سيما هر فيلم و سريالي را ده دفعه و بلكه بيشتر برايتان پخش ميكند!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 8:34  توسط ابن محمود  | 

 

اینجوری اگر نیافرینی بهتر !

در عالم ادب و هنر ذوفنونی همچون ابن محمود که هم در عنفوان جوانی (چنان‌که افتد و دانی) منشأ خیر و برکت و پدید آمدن آثار آنچنانی باشد و هم در دوران چلچلی و میانسالی به افاضه فیض مشغول باشد و هم انشاءالله در سنین سالخوردگی باعث آبروی طایفه قلم‌زنان گردد، کم یافت می‌شود.

عده‌ای ازین طایفه استعداد خود را در جوانی می‌ترکانند و فیوز می‌پرانند و اثری از خود بروز می‌دهند و تا آخر عمر در باد همان اثر می‌خوابند و به اصطلاح معروف خانه روشن می‌کنند و می‌سوزند. عده‌ای دیگر هم تا آخر عمر کلی زور و زاری می‌زنند و به چندین جای خودشان و بلکه عالم و آدم فشار می‌آورند تا بتوانند چیز مَشت و ماندگاری برای نسل آینده از خود بجای بگذارند. یکی از بزرگان طایفه (دیوید گالنسون) نام گروه نخست را یابندگان گذاشته و گروه دوم را جویندگان نامیده است. بحث ما در باب کم و کیف این دو طایفه است.

..

گویند عین القضات همدانی و شیخ شهاب الدین سهروردی آنچنان سر پر بادی داشتند که به چهل نرسیده کلکشان را کندند و سرشان را زیر آب کردند. کتابهای این دو جوان پر شر و شور محصول سنین 20 تا 40 است. بنابراین، هرچه آدم زودتر به چیزی برسد، احتمال نفله شدن و گم و گور شدنش بیشتر است. بنابراین، توصیه ما به جوانان با استعداد این است که سعی کنند کمتر خودشان را یابنده احساس کنند که اصلأ خوبیت ندارد. فی الواقع، آخر یابندگی، اول گم شدن است.

..

جوانان 25 ساله مستعد ما که در زمره یابندگان قرار دارند، وقتی کتاب می‌نویسند، ادای آدمهای 60 ساله را در می‌آورند. و از آن طرف، پیران جوینده ما وقتی دست به قلم می‌شوند، خودشان را 25 ساله فرض می‌کنند.

..

جوانمرگی یکی از خواص هنرمندان و شاعران و نویسندگان ماست. به محض اینکه یکی از هنرمندان ما در حرفه خود تخم دو زرده گذاشت، به قد قد کردن و عکس گرفتن و مصاحبه کردن مشغول می‌شود و از وظیفه مهم تولید هنری (همان تخم گذاشتنهای متعدد) دست بر می‌دارد. این طایفه، تخم مذکور را تخم طلایی فرض کرده و امیدوارند همین یک دانه تخم بتواند امورات مختلف آنها را بگذراند.

..

باز گلی به جمال طایفه‌ای که از عهده گذاشتن یک تخم جانانه بر آمده‌اند و بعدأ طلبکار خلق الله شده‌اند. جماعتی را می‌شناسیم که خاک پیری بر سر و رویشان تلنبار شده و هنوز از عهده گذاشتن یک تخم ناقابل معمولی بر نیامده‌اند. اما صدای قدقدشان گوش فلک را جریحه‌دار کرده است. این پیران جوان‌نما معتقدند که بهترین اثر یک هنرمند همان اثری است که هنوز خلق نشده است و حاشا تا صد سال دیگر هم دست و عمر و همه چیز این عزیزان به وصال این آرزو قد بدهد.

..

یکی را از دانشمندان نقل کنند که در حمام به حل مسئله‌ای نایل آمد و برهنه در کوچه و بازار دوید و فریاد برآورد که: یافتم، یافتم! تشابه بسیاری از یابندگان با این مؤمن دانشمند یکی در عریان بودن‌ آنهاست از هر حلیه آرسته‌‌ای که بکاری آید و دیگر، سوء تفاهم در یافتن است. یعنی، به جای اینکه به جواب سؤال برسند، تازه به اصل سؤال می‌رسند و منادی در میدهند که: یافتم.

..

شیئان عجیبان هُما اَبردُ مِن یخ

شیخ یتصبّی و صَبیّ یتشیّخ!

/

چون پیر شدی ز کودکی دست بدار

بازی و ظرافت به جوان بگذار (سعدی علیه الرحمه)

/

چون پیر شدی حافظ از میکده بیرون شو

رندی و طربناکی در عهد شباب اولی (خواجه حافظ شیرازی)

..

گویند شیخ ما را سن مبارک به 80 رسیده بود و می‌فرمود: عمر در سر آن تبه کردیم که همچون شیخ صنعان دختری ترسا در مسیر زندگی ما قرار گیرد و ابتدا او ما را از راه بدر کند و سپس ما او را به دین حنیف اسلام درآوریم و هر دو عاقبت بخیر شویم. و باز فرمود: بسیاری از حکایات کهن بدآموزی دارد و از من به جوانان نصیحت که گرد این حکایات نگردند و اگر قرار است کاری کنند، در همان جوانی دست بکار شوند که شیخ اجل فرموده است: ترا که دست بلرزد گهر چه دانی سفت؟

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 15:47  توسط ابن محمود  | 

 

ماه رمضان كه پر ثمر خواهد بود

روي شكمت، چسب كمر خواهد بود

برنامـه اقتـصادي دولت را

آمادگي تو بيشتر خواهد بود.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 14:3  توسط ابن محمود  | 

 

ريخت و پاشهاي فرهنگي ادامه دارد

معاون برنامهریزی و توسعه وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی از اختصاص 5/4 درصدی بودجه سال 1387 کل کشور به بخش فرهنگ خبر داد. متأسفانه عليرغم آنكه برادران ارزشي مثل صفار هرندي و محمود احمدي نژاد در رأس كل امور قرار گرفتهاند و درد عدالت دارند، با اين حال دستهاي پنهاني وجود دارد كه ميخواهد به ريخت و پاشهاي خود در عرصه فرهنگ ادامه بدهد. گمانم اصلاح طلبان لامذهب در دولت نهم نفوذ كردهاند. وگرنه چه معني دارد پولهايي را كه ميشود صرف كارهاي عمراني كرد، صرف عرصهاي كنيم كه آخر و عاقبتش معلوم نيست؟ من از همينجا به شمقدري و جوانفكر هشدار ميدهم كه جلوي اين اسرافكاريها را بگيرند.

 

لطفاً پر رنگترش كنيد

رييس فرهنگستان زبان و ادب فارسي، روز چهارشنبه، با انتقاد از اين که واژه گزيني در رسانههاي عمومي کمرنگ شده است، گفت: در زمان حاضر، گروه واژه گزيني فوري در فرهنگستان تشکيل شده است. به نظر من، مشكل اصلي از رنگهاي قلابي است كه اين روزها در بازار وجود دارد. من قول ميدهم اگر رنگ ارژينال استفاده شود، مشكل حل ميشود. البته رنگهاي فوري هم كه آقاي دكتر حبيبي سفارش دادهاند، در كوتاه مدت جواب ميدهد و ما ازين بابت مديون تصميمات مهم ايشان هستيم.

 

پدر چوپان دروغگو معرفي شد

محمد بقایی ادامه داد: به عقیده اسپنسر دی اسکالا، هرودوت برخلاف آنچه معروف است نباید پدر تاریخ خوانده شود، بلکه باید او را پدر دروغگویان دانست. ما نميدانستيم آدمهاي دروغگو تا اين حد در بين نويسندگان معروف نفوذ كردهاند. حالا اميدواريم لااقل اين نويسنده شهير اسپنسر دي اسكالا يك روده راست توي شكم مؤمنش باشد!

 

پدرخوانده 5

محمد امين كاملي با تصريح اين مطلب كه در ادبيات داستاني كنوني ايران، جريان‌هاي مافيايي راه افتاده است، خاطرنشان كرد: اين موضوع باعث شده تا نويسندگان جوان جايي براي بازگو كردن مطالب‌شان پيدا نكنند. آخي! ما چقدر دلمان براي اين ادبيات ميسوزد! بابا نامردا! بياييد ما جوانها را تحويل بگيريد. چقدر باند بازي؟ چقدر مافيا؟ بقول شاعر معروف:

تا كي اسير دست عزيزان مافيا؟

قدري به سمت قصه زيباي ما بيا!

 

مفهوم پايداري

حسين اسرافيلي:  ادبيات پايداري با حرکت جديدي مواجه نيست!

اصلاً پايداري يعني همين! باز هم بقول مرحوم بهار اينا: پايداري و استقامت ميخ/ سزد ار عبرت بشر گردد./ بر سرش هرچه بيشتر كوبي/ پايداريش بيشتر گردد.

اگر حركت ميكرد ما شك ميكرديم! علي الخصوص با اين متولّيهايش!

 

 

آدم به اميد زنده است

معاون فرهنگي وزارت ارشاد مي‌گويد: ما اميدوار بوديم بعد از حذف يارانه كاغذ، بازار نشر خود به خود درست شود و بسياري از ناشراني كه اسماً ناشر بودند از اين گردونه خارج شوند، ولي اين طور نشد! اي دل غافل! چي فكر ميكرديم، چي شد؟ خوشبختانه ملت ما اهل تجربه اندوزي است و اگر صد سال هم تجربه كند، باز هم كم است. بنده خدا! برو سراغ يك تجربه نوين ديگر و نگران واكنشهاي ما نباش! تو بايد كار ياد بگيري و وقتي ياد گرفتي، از كار بركنار بشوي! انصافاً همان قدر كه دولتمردان ما رودار هستند، ما هم خيلي روادار هستيم.

اطلاعيه مهم: توي اين مملكت، همه جور تحمل موجود است.

 

شباهت شيرازي

منصور پايمرد: حافظ شيرازي به رمان‌نويسان نو  شبيه است.

انصافاً ما ايرانيها آدمهاي قيافه شناسي هستيم. و از طرفي، همه بزرگان ما هم آدمهاي حلال زادهاي هستند و اگر ميبينيد حافظ به چند نفر شبيه است، قضيه آينه عين القضات همداني است و لاغير! و اين خودش مايه مباهات هر ايراني است. حتماً استحضار داريد كه مولانا هم فعلاً شبيه جماعت پُست مدرن است. تا بعداً چه شود!

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 18:18  توسط ابن محمود  | 

 

مقدمه مقدور. همان طور که برادران عزیز روزنامه کیهان پیش بینی کرده‌اند، موج معنویت جهان غرب را در نوردیده و مردم ممالک راقیه که دامانشان به انواع فسق و فجور و زشتی و پلیدی آلوده است، کم کم دارند دست از لذات کور و هوسهای زودگذر برمی‌دارند و این نیست مگر به برکت عملکرد شایسته ما در عرصه روابط بین الملل. و البته با انتصاب پروفسور مولانا به سمت مشاوره رییس جمهور محترم و حضور پر رنگ ایشان در دیار شیطان بزرگ انتظار می‌رود این موج بزودی تمام جهان غرب را فرا گیرد و مقدمات ظهور آقا فراهم آید. یکی از محکمترین ادله‌ای که می‌توان بر اتقان این مبحث مهم اقامه کرد، ساخت سریالهایی همچون «گمشدگان» (Lost) در دل ظلمت‌آباد غرب است که از نظر با کفایت ما در رده سریالهای معناگرای انقلابی قرار دارد. وظیفه ما در این مبحث، بازشکافی جنبه‌های معنوی این سریال است.

..

خلاصه داستان. یک فروند هواپیمای اوشنیک متعلق به خطوط هوایی ایالات متحده آمریکا علی‌رغم همه ادعاهای غرب در مورد فن‌آوری پیشرفته ساخت هواپیما، طبق معمول همه هواپیماهای سقوط کرده به علل نامعلومی دچار نقص فنی شده و به همراه مسافران خود بر ساحل یک جزیره ناشناخته سقوط می‌کند. از مسافران هواپیما تعداد اندکی ازین سانحه دلخراش جان سالم بدر می‌برند و مابقی به درجه عظمای شهادت نائل می‌گردند. بازماندگان این سانحه جانگداز، پس از آنکه متوجه می‌شوند مشمول رحمت الهی قرار گرفته و گوهر عمرشان از دستبرد حوادث مصون مانده، دوگانه‌ای بر درگاه یگانه می‌گزارند و با توجه به اینکه بازماندگان ـ جز یک زوج کره ای ـ متشکل از تعدادی اناث و ذکور نامحرم هستند، در اولین فرصت ممکنه اقدام به عقد صیغه محرمیت می‌نمایند. پس از‌آشنایی اولیه بینندگان با شخصیتهای اصلی سزیال، حوادث سریال یکی پس از دیگری با هیجان هرچه تمام‌تر رخ می‌نماید. و در نهایت، با پشت سر گذاشتن حوادث بی‌شمار، عده‌ای از گمشدگان موفق می‌شوند شاهد مقصود را در آغوش بگیرند.

..

سقوط. سقوط هواپیمای اوشنیک به همراه مسافران پر شمار آن به یک جزیره ناشناخته، تمثیل روشنی از قصه هبوط آدم و فرزندان او در این «عالم خاک» است و همه تلاشهای آنها حول این محور است که با خواندن ادعیه و ادای نمازهای واجب و مستحب، خودشان را به موطن اصلی خود که همان «باغ ملکوت» معروف باشد، برسانند.

..

جزیره. نمادی از این «عالم خاک» یا «ناسوت» و یا تبعیدگاه موقت فرزندان آدم است. عده‌ای از بازماندگان سانحه دلخراش می‌کوشند خودشان را به مشتهیات نفسانی مشغول نمایند و یا به آبادانی دنیای جدید که فی الواقع دار گذار است، اما‌ آنان جاودانه‌اش می‌پندارند، بپردازند. و عده‌ای دیگر، که به مراتب والای کمالات نفسانی دست یافته‌اند، در پی یافتن راهی برای بیرون رفتن از جزیره و رسیدن به «باغ ملکوت» هستند و سرانجام به حول و قوه الهی به مقصود خود نائل می‌گردند.

..

خاطره‌های ازلی. ذهن فرزندان آدم مشحون است از خاطره‌های است که با خود از آن جهان آورده و یاد کردن آنها باعث می‌شود که غم غربت دامن جانش را دو دستی بگیرد و آنها را به اندیشه و تأمل در حکمت آفرینش وا دارد. سریال «گمشدگان» مشحون از فلاش‌بکهایی است که نماد همان خاطره‌های ازلی است و به نظر می‌رسد سازندگان سریال از منابع غنی عرفان اسلامی نیک برخوردار بوده‌اند.

..

حکمت حروف و اعداد. از قرار معلوم سازندگان سریال «گمشدگان» نهضتهای فکری و فلسفی جهان اسلام را مورد مطالعه دقیق قرار داده و بالاخص با تعلیمات شیخ فضل الله استرآبادی و جنبش «حروفیه» آشنایی کافی داشته‌اند. در سراسر سریال ما با اعداد و حروفی مواجهیم که بار معنایی خاصی را بر دوش دارند و آشنایی با راز آنها، در گره‌گشایی معنای سریال بسیار مؤثر است و ما به دلیل ضیق وقت از بسط و تفصیل آن در می‌گذریم.

..

هیولا. در طول داستان ما با حضور موجودات ناشناخته و هیولاهایی مواجهیم که دیده نمی‌شوند، اما مدام حیات بازماندگان سانحه دلخراش را تهدید می‌کنند. این موجودات، بی شک نماد روشنی از شیاطین انس و جان و غولان رهزنی هستند که بر سر راه بني‌بشر نشسته‌آند تا آنها را از راه راست و توجه به معارف دینی و طاعات و عبادات باز دارند.

..

طبیب راستین. در داستان ما با شخصیت یک طبیب مواجهیم که مرجع حل مشکلات اهل جزیره بوده و رتق و فتق مسایل شرعی و عرفی ایشان به دست با کفایت وی صورت می‌پذیرد. این شخص یکی از بندگان صالح و برگزیده خداست که مأموریت دارد بر زخمهای روحی و روانی انسانها مرهمی شایسته نهد.

..

سخن آخر. امید است مسئولین محترم صدا و سیما در اسرع وقت نسبت به خرید حقوق حقه این سریال 80 قسمتی معنوی اقدام نموده و در فرصت مقتضی آن را برای پخش در شبهای پر فیض ماه مبارک رمضان آماده نمایند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 21:47  توسط ابن محمود  |