خوشا یلدای آغوش تو
ای دوست
خوشا آجیل شور بوسههایت!
لطفاً از آوردن اطفال خودداري كنيد
خوشا یلدای آغوش تو
ای دوست
خوشا آجیل شور بوسههایت!
بیا از شورت پیراهن بسازیم
طلا از جنس تیرآهن بسازیم
و با سرمایه یک کارخانه
اگر شد یک عدد هاون بسازیم
بیا با طرحهای اقتصادی
گدا در کوی و در برزن بسازیم
برای خرج کردن آفریدند
حساب نفت را نقداً بسازیم!
..
هزاران خانه ویران میشود تا
چراغ خانهای روشن بسازیم
مصالح از دیار چین بیاریم
برای خلق یک مسکن بسازیم
..
عدالت میشود گسترده امروز
سهامی بهر مرد و زن بسازیم
..
اگر با ما نباشد، هر که باشد
ازو یکباره اهریمن بسازیم
..
تمام مردم عالم صغیرند
بیا تکلیفشان روشن بسازیم
سیاستهای کلی را مشخص
برای دولت لندن بسازیم
نفهمیدند اگر مقصود ما را
به یک مکتوب ناچاراً بسازیم
..
خلاف آن سیاستهای قبلی
برای خود بیا دشمن بسازیم
بیا با مشتهای محکم خود
دلایلهای! بس متقن بسازیم!
..
چرا ما قهرمان لازم نداریم؟
هزاران قهرمان فوراً بسازیم
سر هر کوچهای صد قهرمان است
اگر پیدا نشد، از من بسازید!
نیکبخت
بدبخت ملتی که تویی نیکبخت آن.
خداداد
گاهی غزال سمبل جفتک پرانی است.
دایی
کم ظرفیت چه زود پسر خاله میشود.
شیث
یابو شگفت نیست که با اسب دشمن است.
کیا
وقت «الک» رسیده و کاری نمیکند.
حُسن خوبی طنز در کشور ما اين است که عزيزان ما دائم به فکر رونق بازار آن هستند و دم به دم خبرهای امیدوار کنندهای به سمع و نظر ما میرسانند. وگرنه، حاشا که ما یک لحظه هم در اين مملکت دوام میآوردیم و شاید سالها پيش مثل عتیق رحیمی با فرار مغزها به کشور دوست و برادر فرانسه، به فرهنگ و ادب و آیین کشور خودمان خدمت میکردیم.
علی ایّ حال، خبر مسرتبخش انتخاب نیکی کريمی به داوری یک جشنواره معتبر ادبی، باعث شد که سن امید به زندگی شاعران بالا برود. و با اینکه هنوز جوهر قلم ما در مطلب پيشين خشک نشده، دست به قلم ببریم و ادبیات طنز را یکبار دیگر خدمتی ارزنده بکنیم!
با اینکه عدهای از دوستان و متقدان، این انتخاب را به انحاء گوناگون به چالش کشیدهاند، ما قصد داریم این چاله را قبل ازینکه عمیقتر شود پُر کنیم. زیرا به زعم ما، حضور نیکی کریمی که خوبیهای ايشان نزد همگان مبرهن است، محاسن بیشماری برای آینده ادبیات این مملکت دارد که اهمّ آن به اطلاع ملت شریف ایران میرسد.
..
اول. شکوفایی ادبیات
با توجه به دست به گریبان بودن شعر امروز ما با بحران مخاطب که میرود مثل دامان یوزارسیف جر خورده و تا ناکجاآبادش پاره پوره هم بشود، به نظر میرسد این حضور امید آفرین، ادبیات ما را از بحران خارج کند. در سال نوآوری و شکوفایی، به دبیر جایزه ادبی مذکور که پای نیکی کریمی را به هیئت داوران باز کرده و باعث خارج شدن شعر امروز ما از بن بست شده، تبریک میگوییم.
..
دوم. لذت متن
اگر در عمرتان یکبار هم در یک فعالیت ادبی به امر شریف داوری پرداخته باشید، با بنده همآواز خواهید بود که کاری کسالتبارتر از داوری وجود ندارد. بنابراین، حضور نیکی کریمی در هیئت داوران باعث میشود که ضمن تقویت روحیه سایر داوران، «داوری کردن» به یک امر لذتبخش تبدیل شود. از همین حالا خبر میرسد که بسیاری از جماعت اهل ادب که تا کنون از «داوری کردن» بیزار بودند، با شرایط جدید خواهان حضور در هیئت داوران جایزه ادبی مذکور هستند. حتا شنیده میشود ـ والعهدة علی الراوی ـ استاد محمد علی بهمنی و دکتر شفیعی کدکنی که قبلاً اعلام انزجار خود را از داوری در جشنواره خط سوم تبریز ابراز داشته و آن را شدیداً محکوم کردهاند، آمادگیشان را برای حضور در هیئت داورانی که نیکی کریمی عضو آن باشد، ابراز داشتهاند. در همین رابطه، شاعر میفرماید: گرچه تنگم تو شبی... ببخشید: گرچه پیرم تو شبی تنگ ... و الخ!
..
سوم. مهندسی مجدد فرایند داوری
بهبود همه فرایندها و مهندسی مجدد همه آنها، در برهه کنونی از اهم وظایف آحاد ملت ایران است و حتی به زعم بنده و همه دانشمندان دیگر از قبی بنده، اهمیت آن از فنآوری هستهای هم بیشتر است. فرایند داوری جشنوارهها و جایزههای ادبی تا روز قبل از انتخاب نیکی کریمی، دچار یکنواختی، عدم تحرک، فرسایش بدون آسایش، کسالت بیدرمان و همه جور درد و مرض لاعلاج بود. خوشبختانه، این انتخاب، به داد این فرایند رسید و همه دردها را دوا کرد. از همین رو، بهرغم مخالفت همه منتقدین با حضور نیکی کریمی در جمع هیئت داوران که علت اصلیاش هم حسودی و تنگنظری است، سایر داوران این جشنواره، بدون هیچنوع تنگنظری از حضور ایشان استقبال بسیار گرمی بهعمل آورده و آن را با آغوش خیلی باز پذیرفتهاند و حتا تقاضا کردهاند که ایشان بصورت مادام العمر در رأس هیئت داوران مذکور و همه هیئتهای داوری قرار گیرد.
..
چهارم. پخش زنده
پیشنهاد میشود جریان داوری جایزه مذکور، بصورت زنده از صدا و سیما پخش شود. بنده معتقدم در این رابطه، بهترین داور، کماکان ملت همیشه در صحنه ایران است! بقول شاعر معروف: بیا این داوریها را به پیش «داور» اندازیم!
يكي از مهمترين وظايف ما اين است كه مفاخر خود را تا خرخره بشناسيم. در همين راستا، ما تصميم داريم يكي از فاخرترين مفاخر خود را كه اكنون شخصيت جهاني پيدا كرده و راه و رسم پولدار شدن را ياد گرفته، به همه بشناسانيم. اين شما و اين رحيم عتيقي. شاعر، نويسنده، كارگردان، خواننده، طنزنويس، نقاش و بازيگر و تهيه كننده و... معروف جهاني.
اول. عتيقي بسيار به وطن خود عشق ميورزد و اصولاً حب الوطن را يكي از دلايل ماندن و بودن خود ميداند. اما فعلاً ترجيح ميدهد تا آخر عمر در فرانسه زندگي كند و همه كتابهايش را به زبان فرانسه بنويسد. البته، عتيقي معتقد است كه حتماً بايد كتابهايش به زبان مادرياش نيز ترجمه شود و همه ملت مظلوم افغانستان پي به احساسات پاك او ببرند.
..
دوم. عتيقي مذهب هفتاد و دو ملت دارد. و مهم اين است كه طرفش كي باشد. اگر دولت فرانسه بود، لائيك است، اگر دولت افغانستان بود، طالباني است، اگر نظام مقدس بود، شيعه دو آتشه. اگر انگليس بود، كاتوليك. اگر اسراييل بود، يهودي. اگر عربستان بود، وهابي محكم اعتقاد. خلاصه، عتيقي به هيچ مذهبي نه نميگويد. هم شراب ميخورد، هم نماز ميخواند، هم صيغه ميكند، هم دروغ ميگويد، هم اهل وجدان است، هم ميرقصد، هم سماع ميكند. خلاصه، اهل حال است.
..
سوم. هيچ چيز در دنيا به اندازه داشتن برادر به آدم خوش نميگذرد! آدم برادر داشته باشد، ولو ده سال ده سال هم او را نبيند. فقط بودنش كافي است تا آدم احساس خوشبختي كند. البته، مفهوم برادر يك مفهوم وسيع است. آن سياه آفريقايي برادر است، حاج آقاي روحاني مستقر در قم هم برادر است. چنانكه ملا عمر هم برادر است. باراك حسين اوباما كه ديگر از همه برادرترتر است.
..
چهارم. عتيقي همه سختيها را به عشق وطنش تحمل كرد تا زبان فرانسوي را خوب ياد بگيرد و بتواند احساسات عميق و آتشين خود را به همه مردم فرانسه منتقل كند. في الواقع، عتيقي هم مثل ما گرفتار يك حس نوستالژيك صدور انقلاب است. يكي از راههاي صدور انقلاب، تسلط به زبان بيگانه است. في الحال، همه فرانسويهاي نامسلمان از نعمت خواندن آثار عتيقي به زبان ملي و ميهني خود برخوردارند و اين خودش يكي از مواهب شرقي بودن عتيقي است.
..
پنجم. عتيقي از قدرت تأثيرگذاري خوبي در بين ملت خود برخوردار است و قادر است كه به آنها بفهماند كه دكور صحنه چيست و دوربين فيلمبرداري با قابلمه آشپزي چه فرقهاي عمدهاي دارد. از اين لحاظ، او را بايد يك جادوگر عرصه ارتباطات ناميد. او با همين شيوه توانست مسجد يك روستا را براي يكي از پلانهاي فيلم آتش بزند و در برابر خشم مردم روستا، آنها را به درك ضرورت چنين كاري وا دارد. پس از صحبتهاي عتيقي، مردم روستا يكي از قرآنهاي سوخته خود را به او هديه دادند.
..
ششم. عتيقي مثل برادران ايرانياش، استاد زدن مشتهاي محكم به دهان ياوه گويان شرق و غرب است و وقتي دولت ايران به رمان او مجوز نداد، با عدم چاپ آن توانست همه را توي خماري بگذارد. خماري، بد دردي است و علاجش هم معلوم. بنابراين، به همه برادران اداره مميزي نظام مقدس توصيه ميكنيم خودشان را براي مشتهاي محكمتر بعدي آماده كنند.
..
هفتم. عتيقي اعتقاد عجيبي به كشف شعراي هم ميهنش دارد و معتقد است بهترين راه براي كشف آثار اين شاعران، نخواندن آنهاست. پس از پل الوار و سن ژون پرس كه خواندن آثارشان از نان شب هم واجب تر است، مولوي هم بخاطر اينكه مدونا به آثارش توجه خاصه داشته است، نبايد فراموش شود. مولوي زاده بلخ است و به همين خاطر اگر عتيقي را پسر معنوي او بدانيم، از كابل چند كيلومتري بيشتر دور نشدهايم.
..
هشتم. عتيقي سالها شیفتهی سینما بوده. از آثار «ونکار وای» لذت میبرد و «خون به پا میشود» پل اندرسون را نیز میپسندد و شیفتهی کارگردانی «کوبریک» است. با اين همه معتقد است كه محسن مخملباف و حتي سميرا مخملباف چيز ديگري است و هرچه غرب دارد، در شرق بهترش موجود است. عتيقي به روح شرق عشق ميورزد، اما از شوربختي همواره تنش به تن غرب ميخورد.
..
نهم. عتيقي به دليل تعلقات ملي و ميهني خود كه بر همگان واضح و مبرهن است و مو لاي هيچ كدام از درزهايش نميرود، عاشق سينه چاك شوبرت است. شوبرت همان كسي است كه قصد داشت آخر عمر مسلمان شود و سازش را بشكند. اما يكي اجداد عتيقي به خوابش آمد و گفت: اگر تو سازت را بشكني و فلوت نزني، يكي از نوادگان من چطور رمانش را بنويسد. و بر اثر اين رؤياي صادقانه، شوبرت تا آخر عمر به حرفه مقدس مطربي اشتغال داشت.
..
دهم. عتيقي معتقد است كه يك روزي افغانستان را نجات خواهد داد. اما فعلاً تصميم دارد خودش را نجات بدهد. طبق گفته بزرگان كه: نجات يك فرد، نجات يك جامعه است؛ دنبال آن است كه از منجلاب افغانستان هرچه بيشتر دور شود و با نگاشتن رمانهاي فرانسوي، فرهنگ افغانستان را متحول كند. عتيقي، به طنز اعتقاد عجيبي دارد و از ابن محمود بابت هفتم شدنش با يازده رأي در بلاگفا، سپاسگزاري ميكند.
..
حالا كه همه مطالب ما را خوانديد، اين مطلب را هم بخوانيد.
حضرت استاد م.ر.ت در وبلاگ خود بحث مستوفایی در مورد معنی دو اصطلاح «میم دبیر» و «الف کوفی» فرمودهاند که هر کسی را بکار آید و داند که به حروف به چشم حقارت نگاه نکند. در تتمه این بحث، لازم آمد که ما نیز به قدر وسع خود حق دیگر حروف فارسی را ادا کنیم و دلالتهای نشانهشناختی آنها را آشکار سازیم.
باید دانست که ادبای قدیم عمدتاً از شکل کتابت حروف فارسی در ذهنشان آنها را به اشکال دور و بر و عمدتاً دم دست نسبت میدادند و میدیدند «الف» شق و رق بر سر سطر ایستاده و نه نقطهای دارد و نه چیزی، با خودشان میگفتند لابد آدم درویش مسلکی است که از بار غم آزاد آمد. به همین ترتیب سایر حروف هم آنها را به یاد چیزهایی از معشوق دلبند آنها میانداخت. مثلاً «میم» را میدید که گردی تنگش شبیه دهان گرد و تنگ معشوقش بود و کلی از دیدن «میم» لذت میبرد و سعی میکرد که آن را در نوشتههای خود راه و بیراه بکار گیرد. بلکه در دهانش همان لذت بوسیدن یار را در خلوتهایی که صحبت اغیار را در آنها راهی نیست، تداعی نماید و قس علیهذا!
..
الف. آدم یک لاقبای درویش مسلک. قشر مستضعف کم در آمد. کارمند جماعت. اغلب ملت ایران بعد از اجرای طرح تحول اقتصادی دولت. همیشه در صحنه. ابزار انتخابات. جا گرفته در میان «جان». مشت محکم. بی چیز. بی همه چیز.
ب. خوابیده بی خیال. قشر مرفه بیدرد. شاعر مردمی در حال آموزش به استعدادهای درخشان. ازدواج غیر رسمی. مفهوم گردهمایی در پارسی کهن. جماعت ایرانی در سواحل آنتالیا. کشف عورت. بچه مثبت. آمر به معروف و بلکه عامل به معروف.
ج. دانشجویی که بجای درس خواندن سر از پارک در میآورد. زلف خمیده که ظاهراً نوع مرغوب زلف به حساب میآید. قهرمان رمانهای روشنفکری. جمالتو!
خ. خوب. خر. خر خوب. عاشق پولدار. تازه به دوران رسیده. نشاشیده شب دراز است. خیلی خوب. خیلی خر! خر خیلی خوب. خزنده مهربان. جواب ابلهان. بر هر درد بی درمان!
د. خمیده. پیرمرد خنزر پنزری. بوف کور. قد دوتا. رمانی که روی دست نویسندهاش باد کرد. اگر بینی جوانی بر درختی تکیه کرده. صفت گیسوی سیاهی که هزار دل در کمند آن اسیر است. کشف حجاب. زلف کج. بانویی که هنوز مزه طرح امنیت اجتماعی را نچشیده. مسافران هواپیمای جمهوری اسلامی ایران در آن سوی آبها. دوران پسا روسری.
ذ. همان دال با یک بچه در بغل. دختر ایرانی بعد از تولد اولین فرزند. احساس مادری. نتیجهبخشی پند پدر. ذلیل. ذلیل مرده. زلزله در «ز».
س. دندان معشوق وقتی جواب سلام عاشق را میدهد. اول سطر. تبلیغات خمیر دندان. دندانههای اره. علامت سؤال. رضا بداده بده! علیک سلام استعداد درخشان!
ش. باز هم مرفه بیدرد (به عتبار تعداد نقطههایش). تا سه سال پیش: سرمایهدار زالو صفت، امسال: کارآفرین نمونه. میلیاردری که از راه حلال کسب روزی کرده. شیفته خدمت. وزیر کشور نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران. محصول دولت مهرورزی. اسپانسر انتخابات بعدی.
ص. چشم معشوق مشرقی. یانگوم. جانشین سین. صحیح است. دانای کل. خروس آنگاه که در خاک غلتد و ماده طلبد (البته به روایت دهخدا). حشری کم ظرفیت. زن ذلیل بدبخت. سند زنده ادعاهای فمنیستی. مردان موقت.
ط. چشم سرمه کشیده. زیبایی دستهدار. دسته عینک. عینک یک دسته. همه معایب بشری به اضافه یک عیب بیشتر. عنایت الهی. طیب الله!
ظ. چشم دسته دار به همراه یک خال اضافه. زیبایی مکمل. مکمل زیبایی. استغفر الله.
ع. عین همه چیز. مثل خوش. چشم شهلا. صفت حوریانی که خداوند در این جهان و احتمالاً در آن جهان نصیب بندگان مخلص خودش میکند. چهار بیچاره. دماغ چاقی که توجیه چشمهای شهلا میباشد. عنایتش شامل بعضیها بیشتر میشود. پارتی بازی. شفاعت. عمود! عرفان غلیظ.
ق. دست نگهدار! ایست بازرسی. کوهی که هیچ کس ندیده اما در موردش یک ساعت سخنرانی میکنند. گویند در قفقاز است و وجه تسمیه آن همین باشد. بهشت و دوزخ. برنده سیمرغ طلایی. دبیرخانه جشنواره فیلم فجر. مرد دراز !! ورودی قلب. حرف آخر عشق. قلپ قلپ. عشق قلمپه.
ل. لام تا کام. همان «ر» به زبان علی دایی. مثال: لام دول است، یعنی: راهم دور است. لطفاً یک تاکسی دربست بگیرید و مرا تا خانهام برسانید. حد واسط الف و میم. اند سلام. لام علیک.
م. دهان معشوق که سخت تنگ باشد. هر چیز گرد تنگ. حلقوی. کور. کسی که عیش دیگران را نمیتواند ببیند. تنها نشانه مردانگی بعضی از مردان. بوسههای دنبالهدار غیر شرعی. اختراع مردم مغرب زمین برای التذاد.
ن. منفی باف. ناهی از منکر. سرباز امام زمان. نان بدون سوبسید. غیر قابل هضم. در هر حال. حال در هر هال. نام شمشیری مر بعض عرب را. خدا نصیب نکند. مار حلقه زده. ماهیی که دنبال طعمه میگردد. دهان بعضی از معشوقین.
و. حرف ربط. تنها نقطه اشتراک بعضی از آدمها. سند ازدواج. بانی امر خیر. هم مجهول است و هم معروف. ابن محمود علیه السلام.
ی. دهن کجی. خدمات دولت به ملت. سفرهای که هنوز نفتی نشده است. خاتمی در دو راهی. حکم انتصاب کردان. رحیم مشائی. مکاتبه با رییس جمهور آمریکا. صبر و حوصله این ملت. شعر پست مدرن. جایزه آل احمد.
در یکی از محافل شاعرانه، شاعری زن و بچهدار داشت مخ طرف را که یکی از استعدادهای آینده شعر فارسی بود، به نحو مقتضی میزد. گفتند: از شما با این ریش و پشم و سن و سال و عهد و عیال، این اعمال بعید است. گفت: اولاً من دیگر به متعلق به خودم نیستم. من به همه مردم ایران تعلق دارم! دوماً پس این جوانها را چه کسی باید دریابد و آنها را از رموز و فنون شعر مطلع کند و تجربیات گرانبهای خود را در اختیار آنها بگذارد؟ ما چند صباحی بیش زنده نیستیم و بعد از ما همه این تجربهها به گور خواهد رفت.
..
1) شاعران مردمی ما بهترین شاعران مردمی جهانند.
2) انتقال تجربه یکی از راههای رشد جوانهای با استعداد این مملکت است!
3) حضرت سعدی میفرماید: ای که دستت میرسد کاری بکن!
4) ایضاً: برگ عیشی به گور خویش فرست.
اي خوشا تيپ جوادي داشتن
دكتراي بي سوادي داشتن
با وجود اين همه كمبود، باز
ادعاهاي زيادي داشتن
در حدود فهم بقالِ محل
ايدههاي اقتصادي داشتن
چون عليبابا سفر كردن مدام
رسم و راه سندبادي داشتن
از طریق فحش، نقداً بهتر است
گفتمان انتقادي داشتن
غير عادي نيست. عین منطق است
نطقهای غير عادي داشتن!
جمعه اول تير 86
1) در زندگي زخمهايي هست ... درست! اما شاديهاي بزرگي هم هست.مثلاً هفتم شدن در نظرسنجي بلاگفا!
2) دوست عزيزي از در درآمد (و من هم طبق موازين شرعي از خود بدر شدم) و فرمود: ابن محمود! ترا مژده باد كه در نظرسنجي بلاگفا جزو وبلاگهاي برگزيده در بخش طنز شناخته شدهاي! فكر كنم بدو گفتم: بدين مژده كر جان فشانم رواست! و شايد چيز ديگري به همين ارزشمندي.
3) البته واضح و مبرهن است كه جايگاه ما آن نيست كه اكنون است، بلكه آن است كه اكنون نيست!
4) وقتي رفتيم و ديديم نتايج نظرسنجي را، ملتفت شديم كه ما در گروه وبلاگهاي طنز با هفشده نفر ديگر، به اتفاق نفر هفتم شديم. و البته در پوست نگنجيديم. و جاي آن بود!
5) وقتي به وبلاگ خودمان مراجعه كرديم ـ و البته بعداً به وجدان خودمان ـ متوجه شديم كه در اين نظرسنجي،11 نفر به ما رأي دادهاند و ما را نفر هفتم كردهاند. گفتيم اي دل غافل! اگر در همين سه چهار وبلاگ دم دستي خودمان به خودمان رأي ميداديم، الآن لااقل نفر سوم بوديم با 15 رأي!
6) نظرسنجي اصولاً چيز خوبي است و نتايج آن صد درصد قابل اطمينان و اتكاست. از قديم گفتهاند: كار پاكان را قياس از خود بگير و ببين آنها در چه حالند.
7) احتمالاً چندصد هزار نفر عضو بلاگفا هستند و همين كه با 10 ـ 12 رأي ميتوان وبلاگ برگزيده شد، نشاندهنده ارزشهاي دموكراسي در مملكت ماست.
8) از ديروز تا حالا داريم هي كنتور وبلاگمان را زير و رو ميكنيم كه ببينيم چند نفر از صفحه نظرسنجي بلاگفا ما را كليك كردهاند. چشممان به در سفيد شد و تو نيامدي. و البته بقول شاعر: چه خوب شد نيامدي!
9) مدير محترم بلاگفا! لطفاً جايزه ما را بدهيد به كميته ازدواجهاي دانشجويي، بلكه صرف امور خير شود و ما هم چند تا دعاگو داشته باشيم.
10) از فعالان حقوق بشر كه به ما رأي دادهاند تا برگزيده شويم، ممنونيم. احتمالاً برنده بعدي نوبل، نفر اول ليست ماست.
محمد محمدعلي نويسنده سرشناس ايراني در گفتگو با روزنامه وزين همشهري (شنبه 9 آذر ماه 87، ص 14) در مورد جايزه نوبل و سهم ايرانيان ازين جايزه مهم جهاني بيانات مهمي به عرض رسانيده است.
وي افزود: آثار اورهان پاموك (نويسنده ترك) پس از سخنرانياش در آكادمي نوبل با تيراژ وسيعي در غرب ترجمه و چاپ شد و حالا ما بايد خوشحال باشيم كه وقتي نويسندهاي از كشور همسايهمان نوبل گرفته، ممكن است اين شتر جلوي خانه ما هم بخوابد!
..
در اين راستا چند فرمايش مهم خدمتتان عرض خواهيم كرد:
اول. يكي را وظيفه فرمودند كه خبر درگذشت مادر دوستش را به گونهاي به آن مادر مرده بگويد كه باعث سكته طرف نشود. ايشان براي مقدمه چيني به سراغ همان شتر معروف مرگ رفت كه در خانه هر كسي ميخوابد و پير و جوان و خرد و كلان و زن و مرد سرش نميشود و بعد رو كرد به دوستش و گفت: با نهايت اندوه بايد به اطلاع شما برسانم كه اين شتر هم اكنون روي مادر شما ...!
دوم. پارسال خانم دوريس لسينگ برنده جايزه نوبل شده بود. چه طاقت و تحملي داشته اين پيرزن 80 ساله!
سوم. اميدواريم شتر نوبل روزي به سراغ آقاي محمد محمد علي بيايد كه بقول بهرام شفيع اسطقسش محكم باشد!
چهارم. مهارت يك نويسنده در آن است كه براي اداي مطالب خودش از بهترين تشبيهات ممكنه بهره بگيرد.
پنجم. بعضي چيزها البته ارزشش را دارد كه آدم قدري دشواريها را تحمل كند. علي الخصوص نوبل كه باعث شهرت و معروفيت جهاني و كسب درآمدهاي آنچناني هم ميشود.
ششم. بعضي از شاعران و نويسندگان محترم مملكت ما براي اعتلاي ادبيات اين سرزمين حاضر به هرگونه فداكاري هستند.
هفتم. ما براي جوايز داخلي خودمان را ميكُشيم. نوبل كه جاي خود دارد!
كشمش براي حافظه خوب است
حافظ ولي به مسئله يك جور ديگري...
(از بس كه من محافظهكارم
با كشمكش ميانه ندارم.
بهتر همان كه قاعدهها را به رسميت...)
اي دوست! اي يگانهترين يار!
از «مارك»هاي غير مجاز احتراز كن
لطفاً براي من
نوشابه باز كن
«سانديس» هم بيار!
شاعر ميفرمايد:
من با همه دلم هماهنگ توام
مستم گولم گيجم يا منگ توام
مهلت كه نميدهد دلم تا بروي
پيش مني و عجيب دلتنگ توام
با اجازه استاد م.ر.ت، چند رباعي در جواب رباعي بالا عرض ميكنيم:
شاعر كه دلش هميشه در حال كُماست
غم قبله اوست، شعر او قبله نماست
«گر پيش مني و باز دلتنگ مني»
اين بر اثر حواس پرتي شماست!
..
هر چند كه هر دقيقه مشغول توام
اي خدمت دلپذير! مشمول توام؛
از هول هليم، ديگ را گم كردم
منگم گولم، خلاصه: مَنگول توام!
..
من حلقه دور كمرت خواهم بود
صد مرتبه بيچارهترت خواهم بود
پيش تو اگر باعث دلتـنگيّ تَم
من تا به ابد پشت سرت خواهم بود!
..
عاشق كه اجازه نشستت ندهد
مهلت، بعد از «اجازه هست؟»ت ندهد!
بايد ترسيد ازين هماهنگي او
برخيز برو كه كار دستت ندهد!