تبليغاتX
... وقايع ابن محمود ...

... وقايع ابن محمود ...

لطفاً از آوردن اطفال خودداري كنيد

 

یاد باد آنکه دلم این‌ همه تاریک نبود

به سر زلف پریشان تو نزدیک نبود

چیزی از دوم خرداد نمی‌دانســتم

سرنوشت من بی عقل، تراژیک نبود

گفتگو‌های نسنجیده نمی‌فرمودی

نکته‌های لب تو این همه باریک نبود

یاد باد آنکه به فهم تو یقین می‌کردم

فهم ناقابل من، قابل تشکیک نبود

فرصت حرف زدن را به کسی می‌دادی

کُلت بی فکر تو آمادۀ شلیک نبود

راست می‌رفتم و از کجروی چرخ حسود

راست پیمودن من، گیر ترافیک نبود

جنسیت مسئله محسوب نمی‌شد هرگز

بین مرد و زن ما مشکل تفکیک نبود

یاد باد آنکه مداد تو خطی نازک داشت

دفتر چشم تو، خط خوردۀ ماژیک نبود

یاد باد آنکه بهار از همه سو می‌آمد

لب پُر مشغله را فرصت تبریک نبود!

 

 

...

این چند خط را ارتجالاً نوشتم

که وبلاگ ما در این ایام،

خالی از حرف بی‌ربط نباشد.

لب‌هایتــان پُر از پسته باد

چشم‌هایتـان پُر از فندق و بادام!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 19:6  توسط ابن محمود  | 

مطالعه موردی روان‌پریشی صوفیان

 

حسین بن منصور حلاج را تا چند سال پیش اغلب مردم می‌شناختند. اما امروزه نزد جوانان این مملکت، شهرت دیوید بکهام و آنجلینا جولی و ریحانه بیش از آن بنده خداست. به گفته عطار در تذکرة الاولیاء، حسین بن منصور حلاج، شیر بیشه تحقیق و غرقه دریای موّاج بوده است. اینها صفات آدمهایی است که در گذشته به آنها صوفی و عارف می‌گفتند. اهل فارس بود، اما به زبان عربی سخن می‌گفت. او را در بغداد به دار آویختند تا حساب کار دست بقیه بیاید. اصولاً این قبیل اعمال خیر، برای آن است که مردم یک جامعه از سرنوشت دیگران عبرت بگیرند و در راههای خلاف وارد نشوند. بررسی پست و بلند سرگذشت حلاج، یکی از کیس‌های مطالعاتی ارزنده برای روان‌شناسان به شمار می‌رود و اگر آن مؤمن به چنگ روان‌شناسان امروز می‌افتاد، باعث رونق بازار علم النفس در ایران می‌شد.

..

از قرار معلوم، نه تکلیف حلاج با خودش معلوم بود و نه تکلیف دیگران با او. بزرگان صوفیه نمی‌دانستند که رفتارهای او را تأیید کنند یا تکذیب. از بس که این بنده خدا معلوم نبود به جناح چپ تعلق دارد یا جناح راست. پرسپولیسی است یا استقلالی. از خواجه ابوالقاسم قشیری پرسیدند که: بالاخره تکلیف ما با این بنده خدا چیست؟ فرمود: ما خود نیز ندانیم. اگر مقبول باشد، به رد خلق مردود نگردد و اگر مردود بود، به قبول خلق مقبول نگردد! ظاهراً خواجه قشیری سالها در وزارت امور خارجه کار می‌کرده و در اظهار نظر دیپلماتیک، یدی طولا داشته است! وی از آن دست فوتبال‌دوستانی بوده است که فقط به تیم ملی می‌اندیشند و نتایج تیم‌های باشگاهی برایشان علی السویه است!

..

ظاهراً هر بلایی که بر سر آدم می‌آورند، از عقل است و دیوانگان از بازخواست فارغ‌اند. بقول سعدی علیه الرحمه: عاقل به کنار آب تا پُل می‌جُست/ دیوانه پابرهنه از آب گذشت. تمام گرفتاریهای حسین حلاج از این بود که عقل را زیادی تحویل می‌گرفت و اگر قدری به دیوانگی روی خوش نشان می‌داد، مثل شبلی مي‌توانست چند سال بیشتر عمر کند. از شیخ شبلی نقل است که: من و حلاج از یک مشربیم. مرا به دیوانگی نسبت کردند، خلاص یافتم و حسین را عقل او هلاک کرد. با توجه به اینکه نتیجه‌گیری این گفتار ممکن است باعث بدآموزی شود، می‌رویم سراغ مطلب بعدی.

..

یکی از بزرگترین مشکلات حسین حلاج، اختلالات گفتاری او بود. چنانچه عاقبت سر اندر سر این مشکل کرد. از قدیم هم گفته‌اند: زبان سرخ سر سبز مي‌دهد بر باد. هر چه ازو می‌پرسیدند، جواب می‌داد: انا الحق! پزشکان حاذق بغداد برای درمان این مشکل چاره‌اندیشی بسیار کردند و در آخر، صلاح در آن دیدند که او را به دار بیاویزند بلکه اختلالات او بر طرف شود. در قدیم یکی از راههای بر طرف کردن اختلالات گفتاری، دار زدن افراد بود و این روش عجیب جواب می‌داد. بطوری که بعد از به دار آویخته شدن طرف، کلا مشکلات گفتاری او حل می‌شد! نقل است که فرمود: زبان گویا، هلاک دلهای خاموش است. اما او نیز از کسانی بود که به نصایح خود عمل نمی‌کنند و معتقدند حرفهای خوب فقط به درد دیگران می‌خورد!

..

یکی دیگر از ناهنجاریهای رفتاری حلاج این بود که نه به بهداشت فردی اهمیت می‌داد و نه از مُد خبر داشت. نقل است که دلقی داشت که بیست سال از تن در نیاورده بود. دوستان او به تنگ آمدند و گفتند: این لباس بیست سال است که از مُد خارج شده است. پس آن را زورکی از تن او بیرون کردند. وزن شپش‌های آن از وزن خود لباس بیشتر بود. همچنین گویند ـ والعهدة علی الراوی ـ که عقرب در لباس او خانه کرده بود. پیف پاف آوردند تا آن را بکُشند، مانع شد و گفت: دست از وی بدارید که 12 سال است که ندیم ماست! گویند جامه او را که بیرون انداختند، چندین هزار حشره، بی خان و مان شدند.

..

البته اختلالات روحی یاران او نیز کمتر از خودش نبود. فی المثل، چهار صد نفر مرید با او در بیابان می‌رفتند و در آن سرزمین بی آب و علف، ازو خرمای تازه طلب کردند. برخاست و گفت: مرا بیفشانید. بیفشاندند. رطب تر از وی می‌بارید. به دهنشان مزه کرد، گفتند: ما را انجیر می‌باید. دست در هوا کرد و طبقی انجیر تر پیش ایشان نهاد. از رو نرفتند و از او حلوا خواستند. ایشان را حلوای شکری گرم عطا فرمود. گویند: در آن سفر، جمله یاران او بر اثر افراط در خوردن شیرینی‌جات به مرض قند درگذشتند. از قرار معلوم، استحصال شکر و شیرینی در قدیم از روزگار فعلی هم آسان‌تر بوده است و هم پیشرفته‌تر.

..

بعضی گویند: سریال «فرار از زندان» (Prison Break) را از روی زندگی او ساخته‌اند و مایکل اسکوفیلد همان حسین حلاج است. چنان‌که نقل است در زندان بغداد که او را بُردند، سیصد کس آنجا بود. چون شب در آمد، گفت: ای زندانیان! شما را آزاد کنم. پس به انگشت اشارت کرد، همه بندها از هم فرو ریخت. گفتند: کجا رویم که زندان بغداد سیستمهای حفاظتی‌اش قوی است؟ اشارتی کرد، دیوار زندان سوراخ شد. گفت: اکنون سر خود گیرید! گفتند: تو نمی‌آیی؟ گفت: ما را با او سرّی است که جز بر سر دار نتوان گفت. این خبر به خلیفه رسید. گفت: او را بکُشید که اگر زنده بماند، همه جنایت‌کاران را از زندان فراری خواهد داد و نظام قضایی بی آبرو خواهد شد. ظاهراً خلیفه بغداد نیز سریال «فرار از زندان» را بصورت غیر مجاز دیده بود! بعضی گویند: خلیفه بغداد فردی دل‌رحم بود و روا نمی‌داشت حلاج را از رسیدن به آرزوهای خود ناامید کند!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 21:38  توسط ابن محمود  | 

 

تزریق، نوعی شعر بی معنی است که سنت دیرینه آن در ادب فارسی،

باعث دلگرمی همه شاعران امروز است.

فلذا، وقوع هر گونه معنی در ابیات زیر، حتی بطور اتفاقی،

شدیداً تکذیب و محکوم می‌شود!

..

..

ای شکل شال گردن من نا امیدوار

از شانه‌های مضطربم دست بر ندار!

من رأی می‌دهم که تو بیچاره‌ام کنی

این چار سال وقت نشد، باز کم نیار

نعلین من به واکس شدیداً نیاز داشت

ای شـهردار سـابقم این آرزو بر آر!

باید که از شکاف بپرهیزد آن جناح

ورنه به گاف‌های جناحی مرا چکار؟

کیهان برادرانه ترا فحش می‌دهد

ای نقطه چین! بشاش به ناموس روزگار

ما از کرشمه‌های تو از هوش رفته‌ایم

کی گفت پا به مجلس خوش‌‌ذوق ما گذار؟

تصویب می‌کنم که به عشق جمال تو

هر کس موافق است، الهی ‌شود دچار!

«ما در پیاله عکس رخ یار دیده‌ایم»

ورنه نمی‌شدیم شدیداً شراب‌خوار

تو مثل مار خوش‌خط و خالی و نازنین

اطرافیان بی پدرت : بُرج زهر مار

فی الحال، حال مملکت پارس بد که نیست

ما را به حال مملکت دیگران چه کار؟

..

یعقوب را بگوی که علاّف کیستی؟

اینجا، مساعد است زلیخا و بخت، یار!

جور است سور و سات و ردیف است کارها

بد نیست حال یوسف گم گشته، بی خیال!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 13:23  توسط ابن محمود  | 

 

رعايت بهداشت در جامعه و رساندن آن به سرانههاي مورد تأييد جهاني، آرزوي ديرينه همه ايرانيان است و خوشبختانه در سنوات اخير اهتمام جدي در اين خصوص مبذول گرديده است. رسيدن به حد استانداردهاي جهاني و رعايت الزامات آن، مستلزم مشاركت آحاد جامعه در اين زمينه است. جاي بسي خرسندي است شاعران ما كه همواره در عداد روشنفكران پيشرو جامعه قرار داشته و دارند، بيش از همه خود را ملزم به بهداشتي كردن فضاي اشعار خود ميدانند. و ازين بابت، جماعت شاعر، سرآمد همه شاعران جهان، و شايسته تقدير و تشكر بسيار هستند. از آنجا كه همواره در هر حال و حركت، جامعه علاوه بر تعريف الگوهاي شايسته، بايستي از لحاظ شناخت مصاديق بارز هر جرياني به قدر مكفي توجيه شده باشد، تصميم گرفتهايم تعدادي از اشعار بهداشتي را كه در بهبود سلامت فكري و رواني جامعه و گسترش روابط فردي و اجتماعي نقش بارزي ايفا مينمايد، به عنوان مصاديق بارز معرفي نماييم. فلذا، در اين بخش، توجه شما را به يك غزل زيبا كه در آن اهداف بهداشتي به طور دقيق و كامل محقق شده است، جلب مينماييم.

..

شاعر! بيا تماشا كن

من دفترم، مرا وا كن

خودكار بر تنم بگذار

بيتاب شو، تقلا كن

فكري كه پيش ازين كردي

روي تن من اجرا كن

بنويس از خودت بر من

خود را درون من جا كن

با سرنوشت تاريكت

شعري سپيد انشا كن

شايد دوباره بنويسي

پس باز هم مرا تا كن.

(مريم جعفري آذرماني، زخمه، ص 24)

..

توضيح: در اين غزل، تلاش شاعر براي تحقق نهايت حد مشاركت كاملاً مشهود است. ضمن آنكه وي شخصاً به اعتلاي امر فرهنگ اعتقاد خاصي دارد و استفاده از واژههاي محترمي مثل دفتر و خودكار و نوشتن و انشاء مؤيد اين موضوع ميباشد. بنابراين، شاعر هم به نون پايبند است و هم به قلم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 15:41  توسط ابن محمود  | 

 

فصل شمر است عزيز!

دشنه را

            در جگر آب فرو بايد کرد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 22:42  توسط ابن محمود  | 

 

ده پانزده سال پيش پسرخاله عزيز تصميم گرفت براي شكوفايي اقتصادي شهرمان، يك دستگاه سبزي خُرد كني معمولي بخرد و توفيق هم يار شد و خريد. به يك سال نرسيده، شهر ما پُر شد از دستگاه سبزي خُرد كني و پسرخاله عزيز، عطايش را به لقايش بخشيد. از آن تاريخ، هر بار كه پسرخاله عزيز را ميبينم، يادم ميافتد كه مردم شهر ما، استعداد عجيبي در كشف اولينها دارند و منتظرند ببينند اولين نفر كيست كه فلان كار و كاسبي را راه مياندازد. اگر جواب داد، ميروند آن را به تعداد صد تاي ديگر تكثير ميكنند و هم كاسب اولي را به خاك سياه مينشانند و هم خودشان را.

..

خدا پدر و مادر كسي را بيامرزد كه براي اولين بار ريچارد براتيگان را براي ما ايرانيها ترجمه كرد. ما تا پدر حق مؤلف را در نياوريم و تمام آثار آن خدا بيامرز را چاپ نكنيم، ولكن معامله نيستيم. مگر اينكه اثري داشته باشد كه با حذف و اضافه هم قابل چاپ نباشد و از تغيير كلمات مستهجن به كلمات آبرومندانه هم كاري بر نيايد.

..

اليوم، ترجمه آثار براتيگان، به اي نحو كان، بي معني يا با معني، درست يا غلط،  بر جميع مؤمنين و مؤمنات فرض است.

..

با توجه به اينكه تا الآن چند كتاب مستقل از اشعار براتيگان ترجمه و چاپ شده است، به برادر متعهد جناب يغما گلرويي پيشنهاد ميشود كه وارد گود ترجمه شوند و حرف آخر را در اين زمينه بزنند! ما هم قول ميدهيم كه كاري به اين كارها نداشته باشيم.

..

چيز، يك شيء لعنتي است كه مرحوم مغفور براتيگان، به آن اعتقاد خاصي داشت:

اسبها

كنار چيز لعنتيام نميروند!

..

با اجازه جليل صفر بيگي:

ديروز به صيد قزل آلا رفتم

امروز به صيد قزل آلا رفتم

فردا كه به صيد قزل آلا بروم

چند روز به صيد قزل آلا بروم...

حال تو ازين كار بهم خواهد خورد

اما من و چند مؤمن پست مدرن

پس فردا و هزار فرداي دگر

هر روز به صيد قزل آلا برويم!

..

اين هم شعري از براتيگان با ترجمه محسن بوالحسني و سينا كمال آبادي:

 

آمبولانس هايكو

 

تكه فلفلي سبز

از كاسه چوبي سالاد

بيرون افتاد.

 

كه چي؟

 

(خانهاي جديد در آمريكا، ص 145)

 

..

پ. ن. بهترين روش يادگيري هايكو، ازدواج با يك ژاپني موجز و عميق است. ما بقي روشها، شديداً محكوم ميشود.

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 21:55  توسط ابن محمود  | 

 

گاهی دلم برای غزل تنگ می‌شود

گاهی برای جنگ و جدل تنگ می‌شود

وقتی که می‌روی به سفر ـ جان من مرو!

تهران دلش برای عسل تنگ می‌شود

«تنها نه من به خال لبت مبتلا شدم»

ایضاً دل تمام محل تنگ می‌شود

با وسعت حضور تو اقرار می‌کنم

جای هزار کور و کچل تنگ می‌شود

با خود ببر، وگرنه دل صاب‌ مُرده‌‌ام

در غیبت تو حداقل تنگ می‌شود!

..

در حیرتم چکار کنم چند ماه بعد

دل را کجا دچار کنم چند ماه بعد

خوشبخت آنکه دفتر تو فاکس می‌زند

بهترتر آنکه کفش ترا واکس می‌زند!

شخص من و تمام ستادم فدای تو

از سنگ آفریده دلت را خدای تو

ور نه چرا تو دیر به من پست می‌دهی؟

پاسخ به سهم خواهی من سست می‌دهی؟

منفی نکن نگاه به عشق شفاهی‌ام

سهم منی و معتقد سهم خواهی‌ام

..

شُل می‌شود بدون شما پیچ شعرها

قافیه هم برای مَثَل تنگ می‌شود

فرق است با فشار لحد ـ خوب یا که بد ـ

آنجا که از فشار بغل تنگ می‌شود

از مشکل گشاد شدن، تنگدل مباش

وقتی که از طریق عمل تنگ می‌شود!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 22:10  توسط ابن محمود  | 

 

¡ عبادت فقط خدمت خلق نیست!

مهندس باهنر افزود: در دوران اصلاحات، کسی به ارزشهای اسلامی توجهی نداشت.

ارزشهای اسلامی عبارتند از: تعداد زیادی خواهر زاده که قبلاً در مناصب دولتی دست‌شان به جایی بند نبود.

..

 

¡ خواب دَم صبح مزه‌اش بیشتر است

کرباسچی معتقد است که خاتمی معنی 20 میلیون رأی را درک نمی‌کند.

ما معتقدیم: خوابیدن به وقت، از همه چیز مهم‌تر است.

..

 

¡ خاتمی هم شمردن بلد نیست

آقای خاتمی مدعی شده است که باید کشور را به چهار سال قبل برگردانیم.

به نظر ما، اگر کشور را به هشت سال قبل بر می‌گرداندیم، دیگر لازم نبود آن را به چهار سال قبل بر گردانیم!

..

 

¡ من اگر لازم باشد به تو می‌اندیشم

مرعشی: اگر لازم باشد افشاگری می‌کنیم.

کوتاه بیا مؤمن! هنوز جای افشاگری‌های رییس جمهور درد می‌کند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 23:1  توسط ابن محمود  | 

 

شاعران انقلابی را

سکه‌های دولتی عشق است!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 19:46  توسط ابن محمود  | 

 

حتماً برای شما پیش آمده است که بنا به اقتضای شرایط زندگی در باغ وحش، با جک و جانورهای مختلفی سر و کار داشته‌اید. استفاده از دانش روان‌‌شناسی در معاشرت با حیوانات باغ وحش، یکی از ضروریات تمدن امروز است. اصولاً هر حیوان فرهیخته‌ای باید بداند که با حیوانات دیگر چگونه رفتار کند. مگر آن حیواناتی که هنوز بویی از تمدن نبرده‌اند و به بلوغ فرهنگی نرسیده‌اند و در رفتارهای اجتماعی‌شان دچار مشکلات عدیده هستند. دستور العمل زیر، هنگام مواجهه با حیوانات مختلف، مجرّب است:

 

1)      اگر با یک گاو در کافی شاپ قرار ملاقات دارید، شیر موز سفارش ندهید. به غیرت او بر می‌خورد.

2)      هنگام ملاقات با یک روباه، مدام به دُم او نگاه نکنید. دم روباه، عضو حساس اوست.

3)      قبل از له کردن سوسک‌ها با لنگه کفش، به او بگویید: عزیزم! چیزهایی در زندگی هست که فقط با مرگ تو برملا می‌شود.

4)      کُرک‌های نرم تن گربه‌ها، دلیل خوبی برای نوازش آنها نیست.

5)      از علاقه موشها به پنیر و مغز گردو برای به دام انداختن آنها استفاده نکنید.

6)   وقتی مرغ عشقی را به قفس دعوت می‌کنید، اول در قفس را محترمانه برای او باز کنید و بعد از وارد شدن او، حتماً در قفس را محترمانه ببندید.

7)      عشق طوطی‌ها، حرف زدن است. وسط حرف آنها نپرید. حتی اگر دو سه ساعت طول بکشد.

8)      اگر با گرگ‌‌ها به رستوران می‌روید، قبل از سفارش کباب برّه، حتماً تکلیف دُنگ خود را مشخص کنید.

9)   مَه نور می‌فشاند و سگ پارس می‌کند. وقت خود را برای توضیح زیبایی‌های ماه تلف نکنید و به موضوع دیگری (مثلاً طرز تهیه سالاد استخوان) بپردازید.

10)  زود پسر خاله نشوید و سعی نکنید در همان دیدار اول، نخ پولیور یک بره‌ را بکشید. این کار عواقب وخیمی دارد و معلوم نیست سر از کجاها در بیاورد.

11)   تا از میزان فرکانس صدای یک الاغ مطمئن نشده‌اید، از او برای خواندن یک دهن آواز در فضای بسته دعوت بعمل نیاورید.

12)  بُزها به بوی سیگار حساسیت دارند و هنگامی که عطسه‌ می‌کنند، آب دماغ‌شان بیرون می‌آید و بوی عطسه آنها از بوی سیگار هم بدتر است.

13)  وقتی که با یک شیر ملاقات مي‌کنید، فقط کافی است خونسردی‌تان را حفظ کنید و خودتان باشید. رعایت ادب و متانت، باعث طولانی شدن عمرتان خواهد شد.

14)   وقتی کنار یک جوجه تیغی می‌نشینید، خود را به او نچسبانید و حد مجاز فاصله را رعایت کنید.این به نفع خودتان است.

15)  اسب لاغر میان تند می‌رود، اما لگد هم می‌زند. قبل از دست کشیدن بر یال هر نوع اسبی، جوانب امر را بسنجید و بعداً باب مراوده را باز کنید.

16)   عقاب به عینک احتیاجی ندارد. از نزدیکی به عقابی که عینک آفتابی می‌زند، جداً دوری کنید.

17)   از معاشرت با شترمرغی که تکلیفش با خودش روشن نیست، بپرهیزید. مطمئناً او تکلیفش با شما هم روشن نیست.

18)  هر حیوان زیبایی یک نقطه ضعف هم دارد.تعریف کردن در مورد پرهای طاوس، اعتماد به نفس او را افزایش می‌دهد. اما لازم است اطلاعاتی هم در مورد زشتی پایش داشته باشید.

19)  یک جنتلمن واقعی هیچ وقت در مورد سن و سال کلاغ‌ها کنجکاوی نمی‌کند. معمولاً همه کلاغ‌ها در عنفوان جوانی و در اوج زیبایی هستند.

20)   اگر برای سلامت خود اهمیت قائل هستید، غرور پلنگ‌ها را دست کم نگیرید.

21)  در همان نگاه نخست، از هیچ آهویی تقاضای ایمیل نفرمایید. زیرا هم منافی ادب است و هم ممکن است طرف گورخر از کار در بیاید.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 22:31  توسط ابن محمود  | 

 

آواره ميروم

با جملههاي دربدر

                        پشت كاميون.

 

 

..

ابا مسعود عزيز در پاسخ شعر بالا، چنين پيامك فرموده است:

 

پشت كاميون

            هميشه اگزوز است

زود داوري نكن!

 

..

ما هرچه داريم از دوستان داريم!

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 13:43  توسط ابن محمود  |