يک بوسه نیمه داغ تقديم تو باد
آواز من و کلاغ تقديم تو باد
عر عر...
نه عزیزم تو چرا کج ذهنی؟
(نوعی «سرو» قشنگ می باشد این!)
فهمیدی ای الاغ؟
_ تقدیم تو باد!
..
با تشکر از رباعی وحید امیری
لطفاً از آوردن اطفال خودداري كنيد
يک بوسه نیمه داغ تقديم تو باد
آواز من و کلاغ تقديم تو باد
عر عر...
نه عزیزم تو چرا کج ذهنی؟
(نوعی «سرو» قشنگ می باشد این!)
فهمیدی ای الاغ؟
_ تقدیم تو باد!
..
با تشکر از رباعی وحید امیری
عباس منشی زاده از نوازندگان بنام كرمان، در مصاحبه با جریده فریده «بام كوير» فرمودهاند که باید سیستم اطلاع رسانی به مردم تغییر کند و مردم بفهمند که موسیقی را نباید از طریق کمر گوش کرد. تا کنون هیچ منبع رسمی صحت اظهارات ایشان را تأیید نکرده است. در صورت صحت اين گفتهها، با توجه به فرکانس ارتعاشات موسیقی امروز ایران، بیم آن میرود که مردم ما بزودی از ناحیه کمر دچار دچار اُفت محسوس شوند. بنابراين، وظيفه اصلي دولت اطلاع رساني در مورد نواحي مختلف بدن و منافع و مضرات استماع موسيقي از هر كدام از نواحي مذكور است. به گفته سهراب سپهري، كار ما نيست شناسايي راز اين قبيل مسائل. فلذا، بيش از اين ما را معذور بايد داشت.
در رابطه با اظهارات شدید اللحن استاد منشی زاده، شاعر حسب وظیفه ملی و میهنی خود فرموده است:
قر در کمرم ز درز موسیقی توست
تا غیر مجاز، مرز موسیقی توست
ای تو که شناسایی تو ممکن نیست!
خاک بر سرت! این چه طرز موسیقی توست؟
پروانه توي دستشويي
گيج پريشانحالي ما بود گويي.
دو ماه میگذرد باران!
که خسته است دل یاران
دو ماه میگذرد بی تو
ببار دامن آبیتو!
..
برای اول سال این شعر بند تنبانی خیلی جالب نیست.
اما چه چاره از بخت گمراه!
اوّل : بنام دوست
..
فرخنده باد عشق
فرخنده باد گردش دلها و چشمها
پاك و زلال نام خدايي كه عشق ازوست.
..
اين را بگذاريد به حساب تبريك عيد.
ميخواست عوض شود
عوضي شد.
حكايت «معشوق ذليلي» بودن عاشقان، البته حكايت كهني است كه ريشه در هزار سال ادبيات فارسي دارد. حكمت اين حكايت هنوز هم كه هنوز است بر بنده معلوم نشده است!
يكي از اعزه ياران، اين حكايت را در اين رباعي طنازانه بدين نحو بيان فرمودهاند:
از چنگ زنانه زخم و زيلي شدهايم
گلگونه رخ از نشان سيلي شدهايم
بر عكس تمام زن ذليلان جهان
ما مظهر معشوق ذليلي شدهايم.
®
نكته اول: معشوق ذليلي، شعبه كوچكي از زن ذليلي است و از آن بيمي به دل راه نبايد داد!
نكته دوم: اين هم رباعي ما:
عاشق كه زمانه زخم زد بسيارش
شاكي شده از دلبر لاكردارش
كي گفت كه دنباله معشوقه رَوَد
زين كوچه كه سر ميشكند ديوارش؟
در باد بي لگام
چرخيد خط درهم امضاي يك كلاغ.
تيترهاي درشت پُر مايه
سهم فرزانگان و سنگينهاست
صفحه داخلي، حروف هشت
حاكي از قتل عام دلفينهاست
..
يك نفر همسر خودش را كُشت
تيترها مدتي است تكراري است
ميكُشي، ميكُشيم، خواهد كُشت
زندگي در روال خود جاري است
..
شوت بودن چه لذتي دارد
پول، شهرت، مصاحبه، لبخند
گُل زدي و حريف پر پر شد
تيترها هم به وجد ميآيند
..
شعر هم پنج شنبهها بد نيست
خاصه وقتي كه جمعه تعطيل است
دانش اما به كار ميآيد
روزهايي كه صفحه تكميل است
..
از هنرپيشهها نشو غافل
تيترها را رواج خواهد داد
منتظر باش كي فلان بانو
خبر از ازدواج خواهد داد
..
سطلهاي زباله لبريزند
از خبرهاي بي اهميت
ـ گرچه بوي شعار ميآيد ـ
تيتر، خالي است از صميميت
..
باد در روزنامه ميپيچد
تيترها در پيادهرو پخشند
عابران ميروند و ميآيند
تيترها را به باد ميبخشند.
این روزها کلاه که دارم
آسوده است گوش من
از باد، انجماد
از حرفهای محکم بی بنیاد.
..
ممنونم از زمستان.
خداوند منّان
بهشت آفریدهست و دوزخ
و نور آفریدهست و ظلمت
و عشق آفریدهست و نفرت
و فهرستی از چیزهای بد و خوب
و البته از خلق ـ لابد
گروهی درین سو
گروهی در آن سو
شب و روز مشغول خوب و بد خود.
...
خداییش بد روزگاری است
یکی را که گویند اهل بهشت است
دلش نفرت آگین و ظلمت سرشت است
و بالعکس!
...
خدایا!
چرا این وسط مرزها را مرتّب نکردی؟
نگفتی که یک عده نا اهل ـ مثل همین ابن محمود
گذرنامه از هر دو کشور بگیرند؟
خدایا! چرا متنهای تو بازند؟
چرا مرزبندی میان بد و خوبِ این بی نهایت مخاطب نکردی؟
...
هنوزم خداییش تکلیف ما نیست روشن
بهشت تو اینجاست؟
یا هرچه اینجاست یکسر مجازی است؟
خدایا!
پس از شصت سال عمر با برکت خود
چه سخت است فهمیدن این حقیقت
که رو دست خوردیم و این مرزهای بد و خوب
یک جور بازی است!
...
خداوند منّان
بهشت آفریده ست و دوزخ
و البته سهم من و تو بهشت است یکسر
و فهرستی از آرزوهایِ از خوب بهتر
تو هم ابن محمود! ـ جان برادر!
برو کار میکن
و اِن قُلت کمتر بياور!
واعظ كه جمعه سر بگشايد قرابه را
با شور مؤمنانه بخواند خطابه را
از گريه كار ميرودش، عيد يا عزا
تا دام عشق و حال كند عجز و لابه را
معمور باد باطن پيران روزه خوار
تا مملو از ثواب كنند اين خرابه را
بُردند و باز نوبت كام شما رسيد
اينش سزاست مملكت چند خوابه را
هر چند فيض عام شما تَه نميكشد
تا وقت هست لطف كنيد آفتابه را
اينك شما جريمه ماييد تا ابد
كاتب! به خط زر بنويس اين كتابه را.
قطار روم - خراسان دلم نمیخواهد
و فهم شعر شناسان دلم نمیخواهد
لغات سخت به املا غرور میبخشد
لغات ساده و آسان دلم نمیخواهد
بدون دغدغه یک بوسه مسئلت دارم
که حال و هول هراسان دلم نمیخواهد
زمین برای ازین کارهای بد کم نیست
به این دلیل لواسان دلم نمیخواهد
ترا به جان عوامانه بودنت، بس کن
ادای ویژه خاصان دلم نمیخواهد
..
برای مرثیه گفتن، چقدر شاعر هست
طریق وقت شناسان دلم نمیخواهد.
امشب ازآن شباست
که باران ضروری است...
من با شما پرندهتر از پيش ميشوم
با ماهِ پشت پنجرهها خويش ميشوم
گنجشك زير نبض نگاهم خزيده است
يك غنچه پشت باغ مرا خواب ديده است
با حسّ رود زمزمهام آشناتر است
از اين غروب، حنجرهام «ربّنا» تر است
...
تقصير من كه نيست.
من اينگونه عاشقم.
معشوق من که خون دلم را سبیل کرد
از چین زلف، لشکر خط را گسیل کرد
محمود بود غمزه مردم فریب او
چشم خمار او مُخ ما را علیل کرد
چندین چراغ داشتم و صید او شدم
هر کار کرد این دل من بی دلیل کرد
اول به طرز دلبری، آخر به تیغ کین
صد ملک دل به خاک نشاند و ذلیل کرد
اِشکال داشت شکل طبیعی کائنات
او لطف کرد و دایره را مستطیل کرد
تا پیش ازین روال قشنگی نداشتیم
این جمله را تصرف ذوقش جمیل کرد
مردم تمام متفق القول گفته اند
او بود آنکه هر هنری را اصیل کرد
از بسکه بود دلبر من اِند معرفت
با یک کرشمه فاصله ها را فسیل کرد
صندوق مهر بود دل پاکباز او
تا آخرین ریال دلش صرف عشق شد
...
معشوق من که خون دلم را سبیل کرد
صد کار خوب دیگری از این قبیل کرد!
......................................................
نسخه اول این شعر به توصیه دوستان عزیز
دچار تغییراتی شد که هیچ ربطی به هیچ چیزی ندارد.
میگفت: عشق و این قبیل افکار نامرسوم
_ این حالت مسموم _
یک نکته منفی است
که در نامه اعمال آدمهای بی مسئولیت ثبت است
یک حس ناپاکیزه
یک برخورد نامعقول
یک تعبیر بی ربط است
یک خط نامفهوم
یک خواب پریشان
یک خطاب گنگ
یک خبط است.
...
البته از بهداشت هم قدری برای بنده صحبت کرد
در صحّت عقل و مزاج مردم عاشق
با قاطعیّت، شک و شبهت کرد
یک ساعتی هم
راویِ «مظنون به عاشق بودنِ» این شعر را
جدّی نصیحت کرد.
...
القصّه، این موجود
با چند وانت خصلت محمود
با این فضیلتهای نا محدود
یک ماه بعدش رفت و عاشق شد!
یک روز بیتفاوت، یک روز آرمانی
محصول پیری است این،
آن حاصل جوانی
تاب تحملت نیست رفتار عنکبوتان
یک روز صد مگس را از دام میرهانی
روز دگر مگسها چیزی اضافه هستند
با حیله یک به یک را در دام میکشانی
یک روز مثل ایرج: حق با قویترین است
خواهی برنده باشی، باید قوی بمانی
یک روز مثل سهراب: لبریز از عطوفت
با سوسکهای حمام، دربست مهربانی
القصه، از تناقض خواهی خلاص یابی
در گوش بایدت کرد این پند خسروانی:
امروز، ای جماعت راه نجات این است
با دوستان خیانت، با دشمنان تبانی.
طنز جالبي است روزگار
پلههاي مارپيچ پر فراز و پر نشيب
آخرش به پله نخست ميرسد
صد هزار پله رفتهاي و هيچ پلهاي نرفتهاي.
طنز جالبي است
دانش بزرگ زندگي
فهم اين دقيقه بيشتر نبود!
نوشتم «مرگ» روي برگ گل
گل زود پژمرد
نوشتم «عشق» روي برگ گل
اين بار هم گل زود پژمرد.
...
عزيزم!
ايده از خود در نياور!
اصولاً روي برگ گل تو با خودكار ننويس
اگر پژمرد با من!
تكه پاره مينويسم تا روحم يكپارچه شود.
...
اين روزها
حتي غزل به حال دلم چاره ساز نيست
تكليف شعرهاي مخنث كه روشن است!
باز هم به: جليل صفربيگي
با باشي و با نباشيات ميسازم
با شيوه دانه پاشيات ميسازم
حالا كه به متن من صفا آوردي
من با همه حواشيات ميسازم.
به : بابا طاهر عريان
بيا ايدل ازين هم سادهتر باش
شبيه قلهها افتادهتر باش
نترس از رويكرد انتقادي
براي گفتمان آمادهتر باش.
باور كنـيد زود سر كار ميروند
از بس كه با غرور كلنجار ميروند
اين ملتي كه گوش به هر قول ميكند
صد امتياز ميدهد و فول ميكند
خوشباور است و بابت آن چوب ميخورد
بد انتخاب ميكند و خوب ميخورد
تاريخ او به قدمت تاريخ ميرسد
وز هر طرف به گُرده او سيخ ميرسد
تن ميدهد به منطق هر كس سوار شد
هر كس رسيد از قِبَلش نو نوار شد
يعني كه خوشركابتر از ما كسي نبود
با چشم باز، خوابتر از ما كسي نبود
اين مُلك را فداي دلش كرده بارها
عبرت، گرفتني است. ولش كرده بارها
مغرور پهلوان سلحشور ميشود
پشتش بهخاك ميرسد و بور ميشود
...
شد مؤمنانه حصّه خمس و زكاتمان
صرف بهدار كردن عين القضاتمان
انديشه را به فاجعه تبديل ميكنيم
وز كُشتگان هر آينه تجليل ميكنيم
...
همخانهها گرسنه بميرند، بي خيال
بايد كه روزه نيز بگيرند، بي خيال!
همسايه واجب است مراعات كردنش
نان از دهن گرفتن و خيرات كردنش
از اين قبيل ملت ما حال ميدهد
وين قصه را هزار پر و بال ميدهد
از اين قبيل ميگذرد مدتي مديد
اين گونهاند ملت ما، ملتفت شديد؟
با توجه به زيربنا بودن اقتصاد، لازم آمد كه همه شاعران نقش تاريخي خود را در اصلاح نظام اقتصادي مملكت از طريق گفتن دوبيتي ايفا نمايند. اين انديشه طبق معمول از طريق مشاعره اس.ام.اسي من و صادق و استاد م.ر.ت متبلور گرديد و سپس ساير اعزه ياران نيز به نداي حق طلبانه ما پاسخ مثبت دادند و نتيجه آن، دوبيتيهاي زير شد. طبق معمول، باب فيض كماكان مفتوح بوده و اين مشاعره ميتواند تا يكي دو پُست ديگر هم ادامه داشته باشد. موضوع دوبيتيهاي اقتصادي ما سهميهبندي بنزين، ايدههاي اقتصادي بقال و قصاب محله رييس جمهور محترم و ساير مقولههاي مرتبط با آن است.
...
نميدانم چه كردي با مو اي يار
كه محكم ميزنم سر را به ديوار
تو كه بنزين و نفتم را گرفتي
نفس را سهميهبندي كن اين بار
(صادق رحماني)
بيا اي دل ره تهران بگيريم
سراغ از منزل جانان بگيريم
بشيم واشيم و از بقال كويش
دو كيلو گوجه ارزان بگيريم
(ابن محمود)
الهي غير خوشحالي نباشه
شعار و حرف پوشالي نباشه
تمام دوره سهميه بندي
الهي باكتون خالي نباشه!
...
چرا اين قدر بنزين دود كردي
محيط زيست را نابود كردي
بكش حالا جزاي كار خود را
محمد را چرا محمود كردي؟!
...
نمیگویم که آن یا این بیاور
برای خانهام آذین بیاور،
به جای هر دریچه یا چراغی
برایم مهربان! بنزین بیاور!
...
چنین اوراق منگر این خفن را
ز کارت سوختش سود است من را
الهی خیر بیند از جوونیش
به ما انداخت هرکس این لگن را !
يكي سيخ و يكي انبُر پسندد
يكي نان و يكي آجر پسندد
من از بنزين و سوخت و كارت و ماشين
پسندم آنچه را «دكتر» پسندد
دروغ از تو بعيد است ابن محمود
كه ما رفتيم و قول باطلي بود
نديدم گوجه ارزان، وليكن
خياراش مفت بود و ... هديه فرمود!
(مرد رند)
مو که زار و نزارم چون ننالم
مو که بنزین ندارم چون ننالم
هواپیمای ما بیگانه سوزه
مو که ایرباس سوارم چون ننالم
...
نه کشکولم به راهه نه تبرزین
نه از دنیا طلب دارم نه از دین
مسلونون به فکر شعر باشین
مخ شاعر نداره کارت بنزین
...
تو دنیایی شدی، دین تو گم شد
بهای نفت سنگین تو گم شد
شبی رفتی کنار پمپ بنزین
بمیرم کارت بنزین تو گم شد.
...