تبليغاتX
... وقايع ابن محمود ...

... وقايع ابن محمود ...

لطفاً از آوردن اطفال خودداري كنيد

 

مرضيه برومند: در اين 27 سال حوصله‌ي تئاتر را نداشتم.

چقدر جالب! منم درست مثل شما بودهام. ولي متأسفانه هيچكس قدر هنرمنداني مثل ما را نميداند. من اين قدر هنرمندم كه تصميم دارم 27 سال ديگر هم اگر عمري از خدا گرفتم، حوصله هيچ تئاتري را نداشته باشم. ميشود به من جايزهاي چيزي بدهيد بلكه از زحمات من در اين 27 سال و آن 27 سال بعد تقدير شود؟ ضمناً مگر سن و سال شما چقدر هست كلاً؟ من خيال ميكردم شما هم مثل بقيه بانوان هنرمند هيچ وقت سنتان از 20 سال رد نميكند. احتمالاً اين هم از فروتني شما باشد كه اين قدر سن و سال خودتان را بالا گرفتهايد. ايمان من به شما دو چندان شد. مرحبا!

®

 

حسن بنی عامری: حالا می‌خواهم پسر واقع‌بینی باشم!

مؤمن! ديگه از سن و سال شما گذشته است. واقعاً اگر قصد داشتي واقع بين باشي، خودت را پسر نميناميدي. ببين خانم برومند چقدر واقع بين و بلكه بيشتر است! نميدانم چرا اين هنرمندان مسلمان بعد اند و بوقي به محض اينكه بهشان جايزه ميدهند، چرا تصميم ميگيرند واقع بين باشند و از آن طرف بام ميافتند؟ قضيه كه يادتان هست؟

®

 

عبدالله كوثري:  ويرايش در ايران سر و ساماني ندارد.

استاد! از شما اين حرفها بعيد است. اگر حسن بني عامري ميگفت، ميگفتيم داغ است و تازه جايزه گرفته. شما كه ماشاءالله هيچ پيراهني به تن مباركتان يك ماه هم دوام نميكند چرا؟ اگر اين مملكت همه چيزش سر و سامان داشت، حرف شما صد درصد متين بود. ببين وضعيت گاز چقدر ماه است! حالا انتظار داري ويرايش كه نويسندهها هم برايش تره خرد نميكنند، سر و سامان داشته باشد؟ واقعاً كه! فكر كنم آخرالزماني كه ميگويند الآن است با اين حرفا.

®

 

رضا عامري: عربها از ما بسيار جلوترند!

اين قضيه بيخش مال روز اول خلقت است و كاريش هم نميشود كرد. شما هم اگر خيلي پا پي اين قبيل قصهها و قضايا كه سر درازي هم دارد نشويد، براي خودتان بهتر است. ضمناً اگر از آن لحاظ هم نگاه كنيم، مگر ملتي هم هست كه از ما عقبتر باشد؟ آدم اين دور و زمانه چه چيزهايي از چه نويسندههايي كه نميشنود!

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 17:46  توسط ابن محمود  | 

 

قاليباف، شهردار تهران: مديري كه شبي دو ساعت بخوابد، عقلي براي كار كردن ندارد.

: بيشتر هم بخوابد فرقي نمي‌كند.

®

جام جم: 14 روش براي كاهش مصرف بنزين خودرو

: 15) كارت هوشمند سوخت.

®

حداد عادل، رييس مجلس: اگر زير سر مردم بالش نرمي گذاشته شود، مشكلات حل نخواهد شد.

: مرا به خير تو اميد نيست، شر مرسان. همين بالش خودمان را نگيريد، توقع بالش نرم شما را نداريم.

®

علي كريمي، فوتباليست: براي خبرچين تيم ملي متأسفم.

: ما براي خودمان متأسفيم با اين مربي و اين تيم غيرتمند.

®

رويترز: كارمندان لاغر كم هزينه‌ترند.

: اسب لاغر ميان بكار آيد/ روز ميدان، نه گاو پرواري (سعدي)

®

لاريجاني، ديپلمات سابق: با ولايتي اختلاف سليقه سنگين داشتم.

: تو هم مثل بقيه به اسلاف خودت چهار تا فحش بده، بلكه سبك شوي!

®

پورمحمدي، وزير كشور: چند روز پيش وقتي به قم مي‌رفتيم، در اتوبان سرعت ماشينها كم بود. اين خود تحول فرهنگي بزرگي است.

: اين هنوز از نتايج سحر است. تحولات فرهنگي بزرگتر در راه است.

®

شمقدري، كارگردان سابق: احمدي نژاد، وزير ارشاد را تحمل مي‌كند.

: فعلاً همدرديم.

®

علي باباچاهي، شاعر: در اين سالها كسي شعر سپانلو را در جيب نگذاشت.

: ما خودش را توي جيبمان مي‌گذاريم. كار ما خيلي درست است.

..

ايضاً : كساني كه مرا به عنوان يك شاعر پُر كار و تأثيرگذار معرفي مي‌كنند، گناهشان به گردن خودشان!

: ما نيز همين را گفتيم. والله گناه است. خيانت است. نكنيد!

..

ايضاً : هنوز فكر مي‌كنم كه طور ديگري فكر مي‌كنم.

: من هم هنوز در مورد شما جور ديگري فكر مي‌كنم. دست خودم نيست بخدا!

..

ايضاً : وقتي آدم به دنيا نگاه مي‌كند، چيزهاي عجيبي مي‌بيند.

: اتفاقاً مصاحبه شما مهر تأييدي است بر فرمايشات شما.

...

ايضاً : من براي نظر خواننده ارزش زيادي قائلم.

: لابد لطف داريد.

..

ايضاً : شعرهاي من خودبخود شاعر را هدايت مي‌كنند كه بايد طور ديگري عرضه شوند.

: يعني اين وسط متهم اصلي، شعرهاي شما هستند و شاعر هيچ تقصيري ندارد؟ قبول كرديم.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 9:53  توسط ابن محمود  | 

 

سازمان مديريت و برنامه‌ريزي كشور: خط فقر حذف مي‌شود.

: اين بهترين راه حل مسئله فقر است. حتماً مساعي مسئولين جواب داده است.

®

جي.كي رولينگ: بعد از تمام شدن نگارش «هري پاتر» گريه نكردم، ماتم گرفتم.

: اگر شما گريه نكرديد، ناشران ما شديداً گريه كردند.

®

جرايد: موضع لندن ملايم‌تر نشده است.

: كدامين موضعش را مي‌فرماييد؟

®

احمدي نژاد: تنها رييس دولتي هستم كه تمام ايران را ديده‌ام.

: پس سفرهاي استاني بي نتيجه نبود؟

®

امير هوشنگ افتخاري راد، متفكر: كلمات گاهي منشأ ترس مي‌شوند.

: و بيشتر باعث خنده و مضحكه.

®

بهمن فروتن، مربي اسبق: فوتبال به روشنفكر هم نياز دارد.

: حضرت عباسي بگذاريد اين يك تل نارين بماند.

®

ايضاً: من سر مربي پرسپوليس مي‌شوم.

: انشاءالله من هم مدير مسئول كيهان مي‌شوم.

®

فرهاد آييش، هنرمند: به خودم بخندم يا به دنيا.

: لطفاً ريش مخاطب فراموش نشود.

®

جرايد: ايران رتبه نخست سزارين در جهان.

: از بس ملت ما را دارند مي‌زايند.

®

حسام‌الدين علامه، فعال سياسي: عبور از خاتمي اشتباه است.

: اين همه كه ملت پاي اين عزيز ايستادند، چي گيرشان آمد؟

®

بابك اطميناني، نقاش: خودم را غافلگير مي‌كنم.

: ما بيشتر. ببين با مه چه مي‌كني!

®

ايضاً، هم ايشان: نسل ما فهميد، اما نسل بعدي متوجه اين قضيه نشد.

: همه نسلها همين را مي‌گويند. شما هم بگو.

®

الهه كولايي، نماينده سابق: زنان ايراني و چالشهاي پيش رو.

: عمراً اگر چالشهاي پيش رو  پُر شوند.

®

جوانفكر، مشاور رييس جمهور: يك رسانه حق ندارد خودش را منتقد دولت بداند.

: اصلاً يك رسانه به چه حقي خودش را يك رسانه مي‌داند؟

: بر عكس نهند نام زنگي كافور.

®

سيد ابراهيم اميني، حقوقدان: نقد حقوقي توقيف مجدد هم ميهن

: بشين سر جات حالشو نداريم!

®

استاد مصباح يزدي: مختلط بودن دانشجويان مجرد عامل فساد است.

: دانشگاه را هم بهتر است مثل ترافيك تهران زوج و فردش كنيم.

®

جرايد: سريعترين انيميشن در تهران ساخته شد.

: حتماً با بهترين كيفيت هم بوده است.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 0:10  توسط ابن محمود  | 

 

مسعود كيميايي، كارگردان: يكي پيدا كن توي اين دوره و زمونه يه كم قهرمان باشه و بده دست من. ببين باهاش چكار مي‌كنم!

: همين احمدي نژاد رييس جمهور محبوب خودمان، سپرده دست تو. ببينم باهاش چكار مي‌كني! نخواستي، سعيد امامي فقيد كه با او فالوده هم مي‌خوردي. مؤمن! بگرد. قهرمان زياد است.

®

ايضاً كيميايي: رفاقت فيلمهاي قديمم را ديگر باور نمي‌كنم.

: ما از همان اول باورمان نمي‌شد و فكر مي‌كرديم از خودت در مياري!

®

صفار هرندي، وزير ارشاد: «اخراجي‌ها» تحولي در سينماي دفاع مقدس است.

: «اخراجي‌ها» در واقع مجيد سوزوكي سينماي دفاع مقدس است!

®

قاسم كشكولي، تئوريسين: ادبيات شوخي بردار نيست.

: جدي؟

®

عادل آذر، نماينده مجلس: در سفرهاي استاني، وعده‌ها في البداهه داده شد.

: اصولاً رييس جمهور محبوب استاد بداهه‌پردازي و بديهه‌گويي است.

®

دكتر نوربها، استاد حقوق كيفري: سياست جنايي ما سرگردان است.

: از سرگرداني نجاتش مي‌دهيم استاد! كار را بده دست برادران.

®

لاريجاني، دبير شوراي عالي اميت ملي: گامهاي بلندتري بر مي‌داريم.

: شما را به خدا، نه! همين گامهاي كوچك براي هفت پشت ملت ما كافي است.

®

ابطحي، دولتمرد سابق: فحش ندهيد، نقد كنيد!

: نقداً فحش بهتر از حلواي نسيه است. قدرت كه همه‌اش رانت نيست. فحش و فضيحت هم دارد. بخوريد و بياشاميد، ولي اسراف نكنيد.

®

احمدي نژاد، رييس جمهور: اطلاعات اقتصادي خود را از قصاب محل مي‌گيرم.

: اي خوشا در حد قصاب محل / ايده‌هاي اقتصادي داشتن!

®

دنياي اقتصاد: قطار صادرات از ريل خارج شد.

: قطار صادرات از ريل در رفت!  اين هم سرود ملي صادرات!

®

دكتر فدايي، مدير كل رفاهي سازمان مديريت: داريم به سمت رفاه مي‌رويم.

: رفاه مسئولين يا رفاه شهروندان؟

: اي كه از كوچه معشوقه ما مي‌گذري/ باخبر باش كه سر مي‌شكند ديوارش!

®

علي شكوري راد، تحكيمي اسبق: جنبش دانشجويي تسامح در لفظ است.

: چنانت بكوبم به گرز گران / كه تحكيم در مورد ديگران!

®

مدير عامل بهشت زهرا: امسال قيمت قبر افزايش نيافته است.

: تو اين مملكت، فقط تو فكر مردم هستي!

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم تیر 1386ساعت 15:18  توسط ابن محمود  | 

 

آيدين آغداشلو، نقاش: اگر حافظ ميگويد: دارد غزل حافظ طرز سخن خواجو، و خودش را نزديك خواجوي اصفهاني ميبيند، شايد اين گونه نبوده خواجوي اصفهاني كجا و حافظ كجا؟

: لابد حافظ هم حافظ خجندي بوده است. اساتيد البته مجازند مليت همه را عوض كنند.

w

هم ايشان: توي قوطي بودن را دوست ندارم. جا نميشوم.

: حالا شايد قوطيش بزرگ بود، جا شد. بگذار به عهده ما.

w

فتح الله بي نياز، نويسنده: انسان براي نوشتن به خلوت نياز دارد. در خلوت آدم راحت تر ميتواند با خودش كلنجار رود.

: اي شيطون! چون به خلوت ميروي آن كار ديگر ميكني؟

w

فاطمه رجبي، فعال مايشاء: سخنان اخير هاشمي رفسنجاني خنده آور است و كسي بايد كنترل او را به دست گيرد.

: اگر چنين كنترلي وجود داشت، خيليها ميبايست حرفهايشان كنترل شود. فعلاً هرچه ميخواهد دل تنگت بگو كه كنترلي نيست.

w

معاون فرهنگي وزير ارشاد: كارت هوشمند خريد كتاب جايگزين بن كتاب ميشود.

: همه ميخواهند به اين مجري پروژه كارت هوشمند نان برسانند. ظاهراً از رفقاست.

w

وزير رفاه: فقر خشن در ايران نداريم.

: قربان اين فقر لطيف برويم كه لطافتش ما را كشته است.

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم تیر 1386ساعت 11:31  توسط ابن محمود  | 

 

عباس مخبر، مترجم: برخي از متون فلسفي که آدمهاي خيلي بزرگ ترجمه کردهاند، قابل فهميدن نيستند.

: فهميدن آدمهاي بزرگ قاعدتاً وقت ميبرد. ايراد از گيرنده است، براي سلامتي فرستنده صلوات بفرستيد.

w

مجتبي پور محسن، منتقد: فضای‌ آشپزخانه‌ مکانی‌ برای‌ جولان‌ عقاید فمینیستی‌ نویسندگان‌ زن‌ ما شده‌ است.

: آشپزخانه سر جمع چند متر مربع است كه جاي جولان هم داشته باشد؟

w

پرويز پرستويي، بازيگر: بسیاری از کسانی که وارد عرصه و دنیای بازیگری می‌شوند، عطش دیده شدن دارند.

: چه عيبي دارد؟ بقول سعدي كه انشاءالله كتابش را همين روزها كيارستمي در ميآورد: ديده را فايده آن است كه دلبر بيند/ ور نبيند چه بود فايده بينايي را؟ اگر تلويزيون و سينما نبود، ما اين خوشگلا را كجا ميديديم؟

w

ميترا الياتي، نويسنده: زن‌ ايرانی‌ به‌ ناچار مجبور است‌ مثل‌ لاک‌پشت‌ عمل‌ كند و تن‌ نرمش‌ را درون‌ يک‌ قالب‌ سفت‌ ببرد كه‌ كمتر ضربه‌ و آسيب‌ ببيند.

: الهي! ما معمولاً با يك دل سفت در قالب نرم سر و كار داشتهايم. حرف اين خواهر برايمان تازگي دارد.

w

ايضاً همان بانو: ادبيات‌ يک‌ چيز را می‌‌گيرد، بزرگش‌ می‌‌كند و نمايش‌اش‌ می‌‌دهد.

: چه بي ادب است ادبيات اگر اين كارها را ميكند!

...

فريدون فرياد، شاعر و مترجم: من خوشبختانه يا بدبختانه يک آدم هستم. دلم ميخواست يک درخت يا يک جويبار بودم، چون اين گونه راحتتر ميتوانستم شعرهايم را بسرايم.

: ميبينيد شاعران ما براي بيان خويشتن چقدر مشكل دارند؟ طفلكي فريدون را از نعمت درخت شدن هم محروم كردهاند.

w

ايضاً هم ايشان: نرودا همواره ميگفت که در جهان تنها يک شاعر شايستهتر از من است و آن هم ريتسوس است.

: واقعاً نرودا شكسته نفسي خاصي داشت. اگر توفيق زيارت ما ايرانيها نصيبش ميشد، از اين حرفها كمتر ميزد.

w

سعيد سهيلي، كارگردان: من شما مشهدي ها را ميشناسم! حسادت شما را از بين برده !

: حداقل در اين مورد خوب شد ما مشهدي نيستيم.

w

آلبر كامو، نويسنده: بعضي وقتها كه دستم به هيچ كاري نميرود، به دموكراسي فكر ميكنم.

: اتفاقاً ما هم وقتي هيچ سوژهاي براي حرف زدن نداريم، به دموكراسي فحش ميدهيم كه جگرمان خنك شود.

w

احمد سالك، كارشناس احزاب!: احزاب باعث عزاي مسلمين ميشوند.

: عزا عزاست امروز!

w

احمدي نژاد، رييس جمهور: خوشحال ميشوم كه مردم سفر ميروند.

: مخصوصاً آن مغزهايي كه ميروند خارج و ديگر بر نميگردند.

w

تس گالاگر، زن ريموند كارور: من كاغذهاي كارور را مرتب ميكردم كه بهانهاي براي ننوشتن نداشته باشد.

: زن خوب فرمانبر پارسا / كند ريموند كارور را نويسندهاي نام آشنا. درست مثل خيلي از زنهاي ديگر كه كاغذها را نيست و نابود ميكنند كه بهانهاي براي نوشتن نباشد.

w

مهدي غبرايي، مترجم: صحبت جهاني شدن ادبيات، به قامت ما برازنده نيست.

: به عبارت ديگر، ريز ميبينمت! قاعدتاً قامت ما كه ناساز نيست. عيب از همان جهاني شدن است!

w

صفار هرندي، وزير ارشاد: از نشريات منتقد استقبال ميكنيم.

: البته در هيئت نظارت بر مطبوعات.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 9:25  توسط ابن محمود  | 

 

محمدرضا لطفي، نوازنده: ما براي اينكه حرف نزنيم، دنبال موسيقي رفته‌ايم و در اصل تريبون ما، ساز ماست.

: پيشنهاد ميشود به دست آحاد ملت ايران يك عدد ساز بدهند كه كسي جيكش در نيايد.

§

ايضاً همين استاد: از قبل تولد وارد موسيقي شدهام.

: صحيح!

§

ايضاً : شجريان، عليزاده، مشكاتيان و ... هم‌عصرهاي من هستند.

: واقعاً داشتيم نگران ميشديم كه نكند شجريان و لطفي متعلق به دو قرن متفاوت باشند. پس حلّه؟

§

بهروز افخمي، كارگردان: فيلمسازي در ايران اخيراً دارد سوررئاليستي مي‌شود.

: منظور از سورئاليستي، همان مصيبت عظماست!

§

علي قلي پور، روزنامه نگار: دوبووار، از لوچ‌ بودن سارتر به اين نتيجه رسيده بود که او چشمي ناظر به سياست و چشم ديگري ناظر به ادبيات دارد.

: و البته چشمي هم ناظر به خانم دوبوار!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 11:38  توسط ابن محمود  | 

 

عبدالعلي دستغيب، منتقد: فردوسي رمان فارسي را پايه گذاشته است.

: لابد سعدي هم ادبيات مينيماليستي را و قس علي هذا!

§