تبليغاتX
... وقايع ابن محمود ...

... وقايع ابن محمود ...

لطفاً از آوردن اطفال خودداري كنيد

 

متن مثل: الکریمُ اذا وَعَد وَفیٰ.

معنی مثل: جوانمرد چون وعده دهد، وفا کند.

مصداق مثل: وزراء هنگام اخذ رأی اعتماد. هر نوع دوران نامزدی. امکانات جدید بلاگفا.

کاربرد مثل: این مثل را هنگامی بکار می‌برند که بوی نفت به مشام سفره مردم نرسیده باشد و بلکه بوی نان نیز از آن رخت بر بسته باشد.

مثل مشابه: وفای عهد نکو باشد اَر بیاموزی (حافظ).

کوچه‌باغی 1: بی‌وفایی مگر چه عیبی داشت/ که پشیمان شدی وفا کردی؟

کوچه‌باغی 2: گـر می ندهد کریم تفتی/ ما می بخوریم، خدا کریم است!

حکمت بالغه: هزار وعده خوبان یکی وفا نکند. منظور از خوبان همه بزرگان مملکت است. آن خوبانی که کمتر از هزار وعده می‌دهند، خیلی هم خوب نیستند.

گفتمان عدالت‌خواهی: این ملت ولی نعمت ماست. من به خودم قول داده‌ام این مملکت را درست کنم، بهشت. هلو. چه ملت خواسته باشد، چه نخواسته باشد. اصلاً غلط می‌کند که نمی‌خواهد!

آداب و رسوم زناشویی: مهریه را کی داده، کی گرفته؟

جلوه‌های ویژه: حاصل جمع شدن چارلز دیکنز و مارگارت میچل، مساوی است با آرزوهای بزرگ بر باد رفته.

لغت‌شناسی: کریم، فردی است که هندوانه زیر بغلش می‌گذاریم به امید آنکه مسئولیت برآورده شدن همه آرزوهای ما را بطور کامل بر عهده بگیرد. چنین فردی معمولاً ترتیب همه آرزوهای ما را یکی یکی می‌دهد. وعده، عملی است که دادنش واجب است و ادا کردنش حرام. در همین رابطه حافظ می‌فرماید: گفته بودی که شوم مست و دو بوست بدهم/ وعده از حد بشد و ما نه دو دیدیم و نه یک. وفا، از واژه‌های مُرده زبان فارسی است که در زمانهای گذشته کاربرد فراوان داشت. امروزه، پایبندی به آن از نشانه‌های حماقت است و زیرپا گذاشتن آن از لوازم بزرگی. معمولاً آن را با فعل «کردن» استعمال کنند. مرحوم اوستا گفته است: وفا نکردی و کردم... و الی آخر!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 22:1  توسط ابن محمود  | 

 

1)      تام و جری را گفتند: ریش سفیدان زیادند، بیایید وحدت ملی کنیم. تا کی دنبال هم دویدن‌های شما اسباب مضحکه یا سرگرمی خلق گردد؟ حسن آقا که از طرفداران مهم این انیمیشن بود، گفت: پس ما چگونه اوقات فراغت خود را غنی‌سازی کنیم؟ حسین آقا نیز گفت: حکایت‌های تام و جری از سوژه‌های مهم مطبوعاتی است، اگر صلح و سازش برقرار شود، ما چگونه بعداً درین باب قلم‌فرسایی کنیم؟ وی همچنین افزود: گربه شیر است در گرفتن موش، و احتیاجی به وحدت با این عنصر نفوذی ندارد. شما با این کارها به اعمال شنیع موش رسمیت می‌دهید. یکی از مثل‌نگاران قدیمی مهم اظهار نظر کرد: از صلح میان گربه و موش/ بر باد رود دکان بقال!

2)      موشی را دیدند که دیوار خانه‌ای را سوراخ می‌کرد تا بنیاد آن را براندازد. او را گفتند: بیا و توبه کن و دست ازین عمل بردار. گفت: دل فارغ دارید که بنیاد توبه را پیش ازین برکَنده‌ام.

3)      موشی در سایه فیل راه می‌رفت، قند در دلش آب شد و فرمود: عجب هیبتی داریم ما! جماعت موشان او را تحسین کردند و به سروری برگزیدند.

4)      تمثیل. محتسب نزد ملک آمد و گفت: جان این نوکر درگاه به قربان شما! مدتی هست که این موش که در خانه ماست، سر دندان ننهاده‌ست به انبان شما. با چه ترفند به دامش بکَشیم؟ سر بازار به خواری تمامش بکُشیم؟ ملک اندیشه‌کنان گفت که: ای خاک به تنبان شما! موش گر بر سر انبان نرود، به در خانه ایشان ببرید انبان را. طبق این مدرک جرم، اقتضا می‌کند آیین قضا، دستگیرش بکند زود نگهبان شما.

5)      رییس کمیته المپیک اعلام کرد: به پیشنهاد ما، ورزش موش‌دوانی از سال آینده به رشته‌های المپیک اضافه خواهد شد. به گفته صاحب‌نظران، برای اظهار نظر الکی در مورد این خبر وقت زیاد است.

6)      اهل فرنگستان گویند: وقتی خانه‌ای در حال فرو ریختن است، تمام موش‌ها آن را ترک می‌کنند. در غرض‌ورزی غربیان هیچ شکی نیست. ما خانه ویران شده‌ای سراغ داریم که موش‌ها هم آن را ترک نمی‌کنند.

7)      موشی که فقط یک سوراخ دارد، گرفتار بی‌تدبیری خود می‌شود. موشی که دو تا سوراخ دارد، اسیر خاطر جمعی خود. موشی که سه سوراخ دارد، دچار سوء مدیریت.

8)      پارسیان گویند: عاقد بی‌کار، موش‌های خانه را نیز عقد می‌بندد.

9)      به پزشکی گفتند: موش کورت بخورد! گفت: فردا عملش خواهم کرد!

10)   به اعتقاد مثل‌نگار بدبین، موش‌موشک چه آهسته برود، و چه نرود، گربه شاخش خواهد زد!

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 20:39  توسط ابن محمود  | 

 

1)      یکی از ملوک سگان را نقل آرند که می‌فرمود: سی سال است که در این حوالی پارس می‌کنیم و کسی نیست برای ما توضیح بدهد که فلسفه وجودی مهتاب، پارس کردن ماست یا فلسفه پارس کردن ما، وجود مهتاب! و نفهمیدیم اینکه شاعران گفته‌اند: مَه نور می‌فشاند و سگ پارس می‌کند. در قدح ماست یا در مدح ما!

2)      در امثال و حکم آورده‌اند: سگ در خانه خودش شیر است. ما سگی را می‌شناسیم که در خانه دیگران هم می‌خواهد نقش شیر را بازی ‌کند. اما هیچ‌کس محل سگ به او نمی‌گذارد.

3)      این بیت را که نمونه بارز ادبیات پشت کامیونی است، به سبک جواد یساری با صدا کوچه‌باغی بخوانید: سگی را خون دل دادم که با من یار می‌گردد/ ندانستم که سگ خون می‌خورد، خونخوار می‌گردد!

4)      معلوم نیست که سگها چه هیزم تری به شاعران قدیم ما فروخته‌اند که همه‌اش در کار آنها موش‌دوانی کرده‌اند؟ گویا در قدیم سگها فقط پاچه شاعران را می‌گرفته‌اند. اینکه سعدی گفته است: سگ به دریای هفت‌گانه مشوی/ که چو تر شد، پلیدتر گردد. ناشی از مشکلات شخصی شاعران با سگهاست وگرنه کی از سگهای امروزی پاک‌تر؟

5)      چه پا روی دم سگ بگذاری، چه نگذاری، سگ وق وق خودش را می‌کند.

6)      مردم مغرب زمین می‌گویند: سگی که زیاد پارس می‌کند، کمتر گاز می‌گیرد. از من به شما نصیحت که اول از صحت و سقم این مثل مطمئن شوید، بعداً آن را بیازمایید. چون اخلاق سگها ایرانی و خارجی با هم فرق می‌کند.

7)      می‌گویند سگان نازی‌آباد نه غریبه می‌شناسند نه آشنا. باز گلی به جمال سگهای نازی‌آباد. بعضی سگها فقط پاچه آشناها را می‌گیرند. بقول شاعر: هستند سگان آشناگیر همه!

8)      سگ اگر دم تکان می‌دهد، برای استخوان است. ولی تا از دنبه ناامید نشود، سراغ استخوان نمی‌آید. با این حال، هر سگی می‌داند که استخوان را نباید درسته ببلعد که در هضم آن، مقعد او دچار مشکل خواهد شد. از قدیم گفته‌اند: سایزشُ بیین، بعداً قورتش بده!

9)      از سگ خاموش و آب راکد و دیوار شکسته و کوچه بی‌عابر و خیابان یک‌طرفه و ایمیل ناشناس و لباس شخصی و زندان کهریزک و تاکسی بدون مسافر و تفنگ خالی و پاسبان بی‌‌پول و قاضی بی‌وجدان و خبرنگار آماتور و مجری زبان‌باز و مشاور بی‌منصب و استاد بی‌‌کلاس و مدرک دانشگاه آکسفورد و وزارتخانه بی وزیر بترسید.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 9:45  توسط ابن محمود  | 

 

1)   گربه‌ای را دیدند پنجه تیز می‌فرماید. گفتند: انشاءالله خیر است! فرمود: چند تا پلنگ اینجا هستند که معمولاً زر زیادی می‌زنند. ما مأموریت داریم آنها را‌ آدم کنیم. گفتند: شاعری گفته است: گربه شیر است در گرفتن موش/ لیک موش است در مصاف پلنگ. فرمود: ایشان اولاً آدمی خودباخته و مزدور اجانب بود و چشم دیدن موفقیت گربه‌ها را نداشت. ثانیاً، گرفتن موش‌ها افتخاری ندارد. مصاف دادن با پلنگها هنر است که ما به‌قدر کافی داریم.

2)   به گربه گفتند: در دیزی باز است، حیای شما کجا رفته است؟ گفت حکمای سلف گفته‌اند: در خانه‌ات را ببند، بچه همسایه را دزد نکند.

3)   دنبه را که دست گربه دادی، قیدش را برای همیشه بزن. واگر به فکر پس گرفتنش افتادی، هزار تا پاپوش هم برایت درست می‌کنند. در این جور مواقع، کسی کاری به دزد دنبه ندارد. همه می‌خواهند بدانند شما دنبه را از کجا آورده‌ای؟

4)   شیری عطسه زد. گربه‌ای از دماغش بیرون پرید. گفت: بچه‌جان برو چند تا موش چاق و چله بگیر که خیلی گرسنه‌ام. گفت: مگر نشنیده‌ای این ضرب المثل را که: هیچ گربه‌ای برای رضای خدا موش نمی‌گیرد. این شماره حساب من است، این هم نرخش!

5)   بیت: ای کبک خوش‌خرام کجا می‌روی با این همه ناز و عشوه و ادا؟ غافل مشو ازین گربه زاهد که نماز کرد. این گربه را من می‌شناسم. تا آبرویت را نبرد، ول کن قضیه نیست. حالا خود دانی! همین در حجله بکش او را، وگرنه چنان گربه‌رقصانی برایت بکند که آن سرش ناپیداست و تا بفهمی که به دعای گربه سیاه باران نمی‌آید، هزار تا گربه در تنبان مبارک افتاده است.

6)      تا پا روی دم گربه نگذاری، سگ واق واق نمی‌کند.

7)   گربه‌هایی هستند که تا چوب را برداری، حساب کار خودشان را می‌کنند. اما امان از دست این گربه مرتضی علی که از هر جا ولش کنی، چهار چنگولی به زمین می‌آید. تازه دست و رو ناشسته، ادعای خسارت هم می‌کند.

8)      وقت کردید برای این گربه ملوس داخل نقشه هم که سبیلهایش آویزان است، دعا بفرمایید.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 22:22  توسط ابن محمود  | 

 

1)      می‌گویند مگسی را قصد آن افتاد که از درخت چنار بپرد. چنار را گفت: سفت بایست که می‌خواهم بلند شوم. حتماً چنار تهدید او را جدی گرفته است. مگس مذکور در سیاحت خود گاریی دید که از جاده خاکی می‌گذشت. بر چرخ او نشست و گفت: بیایید بنگرید که چه گرد و خاکی به‌پا کردم! گویند ـ والعهدة علی الراوی ـ  رپرتاژ آگهی آن تا کنون چند بار از شبکه‌های خبری داخلی و خارجی پخش شده است.

2)      به روایت دهخدا: مگس چیزی نیست. ولی دل را به هم می‌زند. اما حضرت سنایی غزنوی معتقد است که: اندرین ملک چو طاووس بکار است مگس. یعنی مگس بودن یکی از حکمتهای آفرینش است. هم ازین رو، سهراب سپهری فرمود: و نخواهیم مگس از سر انگشت طبیعت بپرد. ما هرچی دنبال طاوس گشتیم، چیزی جز مگس نیافتیم. لابد در زمان سنایی این فقره موجود بوده است.

3)      مگسی بر پشت بلورین سیمرغ سوار شد که مگر او را به کوه قاف برساند. سیمرغ یاد شعر حافظ افتاد و گفت: ای مگس! عرصه سیمرغ نه جولانگه توست/ عرض خود می‌بری و زحمت ما می‌داری. به گزارش مذکور، از آن تاریخ، دیگر خبری از سیمرغ به‌دست نیامده است. از یابنده خواهشمند است در صورت هرگونه اطلاع از وضعیت سیمرغ مذکور، با ارائه شواهد متقن و موثق، مژدگانی دریافت نماید. امضاء: مگس پنجاهم، حکمران کوه قاف.

4)      حکیم خیام لابد حکمتی می‌دانست که فرمود: آمد مگسی پدید و ناپیدا شد. اما ما هرچه چشم مالیدیم، پدید شدنش را دیدیم، ناپدید شدنش را نه. حکمت بعضی از مسایل را آدم هیچ‌وقت نمی‌فهمد.

5)      حکیم محترمی فرمود: دهن باز بی روزی نمی‌ماند. اما مردم بلاد فخیمه اسپانیا معتقدند: به دهان بسته مگس وارد نمی‌شود. ما حیرانیم که مشکل روزی را حل کنیم، یا بگذاریم دهانمان را مگسها سرویس کنند. از قرار معلوم، خوردن یک لقمه نان حلال هزینه‌های جانبی زیادی دارد.

6)      اینجا شکری هست که چندین مگسانند. این شعر را سعدی علیه الرحمه 800 سال پیش خطاب به مدعیان حکومت فارس در زمان سعد بن زنگی فرموده است که دایم بر سر و کله همدیگر می‌کوفتند و ربطی به امروز ندارد.

7)      وی افزود: مگس جایی نخواهد رفت از دکّان حلوایی. سعدی در دوران خود دایم با مسایل مگسی دست و پنجه نرم می‌کرد و مجبور شدن برای خلاصی از دست این مسایل لاینحل، دکّان حلوایی را تخته کند و برود دنبال یک کاسبی دیگر.

8)      مگس‌ها یک طرف، خرمگس معرکه هم یک طرف.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 23:16  توسط ابن محمود  | 

 

1)   قدرت همچون گنجشکی است که اگر دست بگشایی، از کفت خواهد رفت و اگر در مشت بفشاری، بر تو خواهد رید. مردی آمد و گفت: گنجشک بریند بهتر که صاحبش! حکیمان گویند: گنجشک نقد به از طاوس نسیه. همین دکان و دستگاه هم می‌ارزد به هزار دکان و دستگاهی که بعداً آیا به ما بدهند، آیا ندهند!

2)   آدمهای با تجربه می‌گویند: یک گنجشک در دست بهتر از صد باز در آسمان است. غادة السمان معتقد است: دو گنجشک بر درخت، بهتر از یک گنجشک بر کف است. مئا وست هنرپیشه آمریکایی بر آن بود که: یک مرد در خانه بهتر از دو مرد در خیابان است. سخنان هنرمندان معمولاً زیباست، ولی اغلب خلاف منطق زندگی است. آنها همیشه دنبال قناری رفته‌اند، اما چیزی جز گنجشک رنگ کرده گیرشان نیامده است.

3)   مثل‌نگاران قدیم گویند: گنجشک با باز پرید، افتاد و ماتحتش درید. ازین رو بهترین وصیت، جوانان را آن است که: کبوتر با کبوتر باز با باز. زیرا تجربه ثابت کرده است گنجشکی که صحبت شاهینش آرزوست، مرگ خود را جلو انداخته است.

4)   بدبینان می‌گویند: گنجشک چیست که کله‌پاچه‌اش چه باشد! خوش‌بینان می‌گویند: کاچی به از هیچی. شنیدم این مثل را گنجشکها ساخته‌اند که کسی آنها را نخورد. البته، گربه‌ها چون امثال و حکم دهخدا نمی‌خوانند، در این قضیه مشکلی ندارند. می‌خورند و می‌روند.

5)   گنجشک را گفتند: منار در ماتحت تو خواهیم کرد. گفت: چیزی بگویید که بگنجد. خلاصه، قضیه را زیاد جدی نگرفت. فی الحال، قصه بازجویی او از هزار و یک‌شب هم طولانی‌تر شده است. گنجشک به فرزندان خود وصیت کرد که به مثلهای ایرانیان زیاد اعتماد نکنند.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 0:19  توسط ابن محمود  | 

 

متن مثل: الغريقُ يَتشبّثُ بكُلِّ حَشيش.

معنی مثل: غرقه به همه چيز در آويزد دست.

مصداق مثل: رفتار بازنده مناظره، رعايت انواع اصول اخلاقي در انتخابات.

کاربرد مثل: این مثل را وقتي بکار برند که ادامه خدمت‌رساني به ملت به عللي دچار خللي شود و در نتيجه آن، خادم ملت به خدمت ملت برسد.

مثل مشابه: ديگي كه براي من ندارد بهره، خواهي سر سگ توش بجوشد خواهي كَهره.

]كهره: بزغاله[

حکمت ویژه 1: همه چيز را من دانم نه همگان؛ و مثل من هنوز از مادر زاده نشده است.

حکمت ویژه 2: ما دانيم قدر ما!

حکمت ویژه 3: الضرورات تبيح المحرمات. اگر ضرورت ايجاب كند، انجام هر نوع عمل حرامي، مباح و بلكه از اهمّ واجبات است.

پیشنهاد سازنده: براي جلوگيري از آتش گرفتن قيصريه (يا بقولي: قيطريه) به اندازه كافي دستمال در اختيار كانديداها قرار گيرد. به‌عبارت ديگر، براي حفظ برادري و برابري، كشور را به چهار بخش تقسيم كرده و هر كدام از نامزدها، رييس جمهور يك بخش از كشور شوند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 8:21  توسط ابن محمود  | 

 

متن مثل: القاصُ لا یحبُّ القاص.

معنی مثل: قصه‌خوانان و معرکه‌گیران چشم دیدن یکدیگر را ندارند.

مصداق مثل: دعواهای جناحی، کارزارهای انتخاباتی، مناظرات تلویزیونی

کاربرد مثل: این مثل را جایی بکار برند که خدمت به مردم موجب اختلاف بین خدمت‌رسانان گردد. هر کار قربة الی اللهی که آخرش به دعوا ختم شود.

مثل مشابه: دو پادشاه در اقلیمی نگنجند.

حکمت ویژه 1: مملکت به وجود معرکه‌گیران نیاز مبرم دارد.

حکمت ویژه 2: انتخابات تجلی خواست مردم است.

حکمت ویژه 3: شرکت در انتخابات از اهم واجبات است. علی الخصوص برای کاندیداهای محترم.

پیشنهاد سازنده: با توجه به تلاش کاندیداها در غنی‌سازی اوقات فراغت مردم، برای هر کدام از نامزدها پاداش ویژه در نظر گرفته شود.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 6:32  توسط ابن محمود  |