تبليغاتX
... وقايع ابن محمود ...

... وقايع ابن محمود ...

لطفاً از آوردن اطفال خودداري كنيد

 

نرخ جدید تسهیلات زیر میزی اعلام شد

نرخ پایه زیر میزی برای ادارات، نهادها و سازمانهای دولتی در سال جدید 400 تومان اعلام شد.

به گزارش خبرگزاری «رها نیوز»، این نرخ که در سال گذشته از «حق چای» به «حق بنزین» تغییر نام داده است، پیش ازین 100 تومان بود و با توجه اعلام نرخ آزاد بنزین برای خودروهای دولتی، به 400 تومان افزایش یافت.

بر اساس این گزارش، ازین پس تسهیلات زیر میزی برای ارباب رجوع ادارات، و رانندگان خودروهای عبوری در اتوبانها و بزرگراهها با نرخ پایه 400 تومان محاسبه خواهد شد. نحوه محاسبه نرخ زير ميزي بر مبناي ضريب جدول حقوقي كاركنان دولت به اضافه نرخ پايه ضربدر سهميه ماهانه بنزين خودروهاي دولتي خواهد بود.

با توجه به اینکه ادارات، نهادها و سازمانهای دولتی، از جمله نیروهای جان بر کف پلیس راه مستقر در جادههای کشور موظفند بنزین مورد نیاز خودروهای خود را با نرخ هر لیتر 400 تومان تهیه نمایند، قرار است بودجه مورد نیاز از طریق همیاری داوطلبانه ملت شهید پرور و با نرخ پایه 400 تومان تأمین گردد.

این گزارش میافزاید: ارباب رجوع ادارات دولتی میتوانند با هماهنگی قبلی برای راه افتادن چرخ ادارات و راه افتادن کار خود، بر مبنای نرخ پایه 400 تومان، حق بنزین را محاسبه و پرداخت نمایند.

به گزارش پایگاه خبری «رها نیوز»، با توجه به اینکه ادارات دولتی هزینه تأمین سوخت خودروهای خود را به نرخ هر لیتر 400 تومان در بودجه سال 87 پیش بینی نکردهاند، قرار است این بودجه از طریق خودیاری ملت شهید پرور جذب شود.

تسهیلات زیر میزی از جمله تسهیلاتی است که ادارات، بیمارستانها، نیروی انتظامی و دادگستریهای سراسر کشور به منظور ارتقاء سطح خدمات رسانی به مردم با دریافت مبالغ مربوطه ارائه میکنند. قرار است لايحه جامع نحوه دریافت زیرمیزی پس از تصویب مجلس هشتم برای اجرا به دولت ابلاغ گردد. این لايحه با هدف تکریم ارباب رجوع و به منظور ساماندهی و یکسان سازی نرخ تسهیلات زیرمیزی تدوین شده و پیش بینی میشود تصویب آن تحول بزرگی در نظام اداری کشور ایجاد نماید.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 17:30  توسط ابن محمود  | 

 

يك ـ يك به نفع فوتبال

با توجه به اينكه هيئت دولت در تعطيلات مصوبه مهمي نداشت كه ما به آن گير بدهيم، پيش از هر چيز ميپردازيم به داربي يا همان شهرآورد پايتخت كه طبق معمول با نتيجه مساوي به نفع سازمان تربيت بدني و شهرداري تهران به پايان رسيد و همه چيز روز آخر تعطيلات ختم به خير شد.

 

چه ميكند اين ديه گو!

تا از ورزش خارج نشدهايم بايد ذكري خيري هم بكنيم از نامه بسيار مهم احمدي نژاد به ديه گو مارادونا ستاره ارزشي و عدالت محور فوتبال آرژانتين. مارادونا كه از جهت غمخواري مستضعفين جهان به طرز محسوسي لاغر و خوش هيكل شده است و سابق بر اين فقط با بانوان محجبه عكس تبليغاتي ميانداخته است، به عبارتي دست خدا بود كه از آستين تيم فوتبال آرژانتين بدر آمد و استعمار پير انگليس را در هم شكست.

 

ممنوعيت خرسواري چاقها

گفتيم روباه پير، يادمان افتاد كه دولت مهرپرور انگليس ممنوعيتي وضع كرده است كه طبق آن هيچ فرد چاقي در اين كشور حق خرسواري ندارد. اين تصميم البته به جهت حمايت قشر محروم خران جامعه است. با اين حال، دموكراسي ايجاب ميكند كه در جامعه خرهاي چاقي وجود داشته باشند كه افراد چاق هم بتوانند از نعمت خرسواري برخوردار شوند. وگرنه اين تصميم عين ناعدالتي بوده و باعث تضييع حق بخشي از اقشار چاق و چلّه جامعه ميشود. قرار است سفير انگليس در ايران بابت اين تصميم غير مسئولانه و ناعادلانه به وزارت امور خارجه احضار و مراتب ناخرسندي ايران رسماً به ايشان ابلاغ شود.

 

خانه تكاني بعد از تعطيلات

معمولاً خانه تكاني نوروزي را قبل از تعطيلات انجام ميدهند. اما اصل مهرورزي كه از اصول مترقي جامعه ماستُ ايجاب ميكند كه بعضي خانه تكانيها بعد از تعطيلات انجام شود. محمود احمدي نژاد رييس جمهور محبوب و مردمي تصميم گرفته است خانه دولت را بعد از تعطيلات حسابي بتكاند و به خدمت ارزنده دانش جعفري وزير اقتصاد خاتمه دهد. تعدادي ديگر از وزرا نيز در صف خانه تكاني نوروزي هستند. تا كنون به اين پرسش مهم فلسفي كسي پاسخ درستي نداده است كه وزيران را قبل از تعطيلات بركنار كنيم بهتر است يا بعد از تعطيلات؟ قبل از تعطيلات بركنار شوند، ممكن است تعطيلات به آنها و خانواده محترم خوش نگذرد. بعد از تعطيلات هم اگر بركنار شوند، ممكن است تعطيلات زهرشان شود. خلاصه ما ماندهايم!

 

مهران مديري در حلقه دروس

قهرمان قصه در حال فرار از دست نيروي انتظامي اتفاقاً گذارش به يكي از آن كافهها كه سال گذشته پاتوق نااهلان عرصه ادبيات بود و نيروي انتظامي آنها را بحق پلمب فرمود افتاد و شد قهرمان جماعت شاعر كه در حلقه دروس به افتخار آفريني براي مملكت مشغول بودند. شنيده ميشود علي عبدالرضايي كه كماكان در رنوي خود در پاريس بسر ميبرد، از دست مهران مديري شكايت مبسوطي فرموده و ايشان را به جهت جعل تاريخ در نشان دادن كيفيّت مكفيّات حلقههاي ادبي مورد اتهام قرار داده است. هنوز دادگاه صالحهاي براي رسيدگي به اين شكايت پيدا نشده است.

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 8:48  توسط ابن محمود  | 

 

واقعاً اين موجودي كه اسمش مرد است، چيست؟

مرد بودن ظاهراً موهبتي است الهي كه دارنده آن از چنان توانايي برخوردار است كه نامش ميتواند دكمه لباسها را ـ علي الخصوص بعضي لباسهاي بعضي آدمها را ـ يكي يكي سرنگون كند. در اينكه اهميت اين توانايي چقدر است، تا كنون هيچكدام از محققان غربي و شرقي به نتايج قانع كنندهاي نرسيدهاند. اما طبق اين اصل بديهي كه ايرانيان پدر همه اختراعات و اكتشافات دنيا هستند، افتخار رسيدن به اين كشف شهودي نيز متعلق به يكي از ايرانياني است كه هم اكنون در قالب فرار مغزها در كشور سوئد زندگي ميكند:

 

اى مرد!
من نمی
دانم اين حقيقت كه میگويند چيست
اما می
دانم
هر وقت نام تو را بر زبان می
آورم
يكی از دكمه
هايم میافتد (مانا آقايي)

..

پرسشهاي فلسفي.

1)   فرض كنيد لباس شاعر هشت تا دكمه داشته باشد. و شاعر هشت دست لباس در گنجه خانهاش داشته باشد. تعداد دفعاتي را كه شاعر بايد نام «مرد» مورد نظرش را بر زبان بياورد، محاسبه فرماييد؟ البته پيش فرض اوليه اين است كه دكمه همه لباسهايش بسته و نياز به بر زبان آوردن نام «مرد» مذكور باشد.

2)      پرسش مهم ديگر اين است كه نقش مردان هنگام نصب مجدد دكمههاي افتاده چيست و اصلاً در اين خصوص فكري شده است؟

3)   با توجه به اينكه هر فرد در طول سال از تعداد محدودي لباس استفاده مينمايد، استفاده از اين روش آيا به كاهش دفعات بر زبان آوردن نام «مرد» و لوث شدن حقيقت مجهول او نخواهد شد؟ و آيا اصولاً شاعر نخواسته است در قالب تمجيد، به محدود كردن نقش مردان در جامعه بپردازد؟ نگارنده در پشت اين شعر كه در آن از صنعت «ذم شبيه به مدح» استفاده شده است، نوعي نگاه انتقام گيرنده فمنيستي مشاهده مينمايد كه تداوم آن ميتواند در تضعيف پايههاي اقتدار جامعه مرد سالار نقش مؤثر و بلكه مخربي ايفا نمايد. فلذا، همينجا از عموم كساني كه احتمالاً از موهبت مرد بودن برخوردارند، دعوت ميشود تا روز جمعه با حضور در پاي صندوقهاي رأي، طبق معمول اين سي سال، مشت محكمي بر دهان ياوهگويان شرق و غرب حواله فرموده و ظرف دو سه روز از نتايج آن باخبر گردند.

4)      و سر آخر اينكه: تكليف لباسهاي بي دكمه چيست؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 6:20  توسط ابن محمود  | 

 

به گزارش پايگاه فرهنگي لوح، مجموعه تازهاي از دكتر محمد رضا تركي با نام هنوز اول عشق است به زودي منتشر ميشود. تركي كه اين خبر را فقط و فقط براي خبرنگار لوح ميگفت، تازه از بنگاه خريد مسكن آمده بود و به همين دليل خوب خريد آپارتمان نُقلي جديدش، اسم ناشر اين كتاب را از ياد برده بود. سايت لوح غير ازين مطالب، چيز ديگري نيفزود.

..

همگان ميزان ارادت ما را به دكتر م.ر.ت اطلاع دارند. اين خبر را صرفاً براي تبليغ كتاب جديد ايشان آورديم و مطمئنيم وقتي چاپ بشود، سايت لوح مطالب باحالتر ديگري هم درين رابطه خواهد افزود. ما اسم ناشر را بلديم، ولي به كسي نميگوييم! در عوض، نشاني جديد دكتر تركي را بلد نيستيم كه اميدواريم سايت لوح به اطلاع همگان برساند.

..

ما كمي گرفتاريم. مشغله و اينها. ربطي به اول و آخر عشق ندارد. بنابراين، از همكاري همه بينندگان وبلاگ درين رابطه سپاسگزاريم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 17:43  توسط ابن محمود  | 

 

نگراني قابل درك خانم فاطمه آليا نماينده محترم مجلس از اينكه سالهاي سال است يكي از خيابانهاي تهران به نام زني است كه مظهر روابط تعريف نشده (سيمون دو بوار) با مردي است كه مثل عباس كيارستمي عينكهاي مشكوكي دارد (ژان پل سارتر)، هر شنونده عاقلي را به تأمل و تدبير وا ميدارد. چه برسد به ابن محمود كه نسبت به همه اين قبيل مسائل از همه اين قبيل آدمهاي نگران، عقل و حساسيت بيشتري هم دارد! ايشان، طي گفتاري متين و معقول با خبرنگار پارلماني خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در ايام دهه فجر ياد و خاطره‌ي شهداي زن را گرامي داشت و افزود: در شهر تهران نيز پيشنهاد مي‌شود نام خيابان «سيمون دو بوار»، در غرب تهران به نام زنان شهيد و يا به نام اولين شهيد زن در آستانه‌ي پيروزي انقلاب اسلامي (فاطمه اميني) نام‌گذاري شود.

نه اينكه خواسته باشيم در گفتار متين و معقول ايشان اِن قلتي بياوريم، اما همان طور كه بعضي از اصحاب گفته‫اند، منظور از «سيمين دوبوار» منحوط و منحوس، همان «سيمون بوليوار» انقلابي است. البته منشأ اين خطاي نه چندان بزرگ اين است كه اين غربيهاي عليه ما عليه بي فرهنگ، گاهي اوقات هم اسم مردانشان را «سيمون» ميگذارند و هم اسم زنانشان را. بنابراين، در اين رابطه مهم، چند پيشنهاد اساسي ارائه ميگردد.

اول. براي اينكه مؤمنات ما در تشخيص مرد و زن غربي كه ممكن است عواقب ناگواري نيز به دنبال داشته باشد، زبانم لال دچار خبط و خطاي نامعقول نگردند، پيشنهاد ميشود ازين به بعد، اسم كوچك «سيمون دوبوار» را به «سيمين» تغيير بدهيم كه وجه زنانه شخصيت مردانه او مشخص شود، و اسم و مسمّا با هم جور در آيند.

دوم. براي اينكه پيشنهاد متين و معقول و منطقي و مطالعه شده خانم آليا نيز شهيد نشود و به خاك و خُل نيفتد و خداي نكرده كسي نگويد كه كسي براي حرف نمايندگان ارزشي مجلس ارزش قائل نشده است، خيابان مذكور را به همان نحو كه فرمودهاند تغيير نام داده و اولين بلوار بعدي را كه قرار است شهرداري تهران احداث نمايد، به ياد كشور دوست و برادر بوليوي مجدداً به نام «سيمون بوليوار» نامگذاري نمايند كه در اين قضيه نيز اسم (بوليوار) با مسمّا (بلوار) سازگار افتد.

سوم. پيشنهاد ميشود خانم آليا را كه رييس كميسيون امور بانوان مجلس هستند و ظاهراً در اين خصوص مطالعاتشان از ساير نمايندگان زن مجلس وسيعتر و مؤثرتر هم هست، به رياست كميته بازنگري نام خيابانها و بزرگراههاي شهر تهران بگمارند. بلكه ساير مشكلات مردم تهران علي الخصوص قشر زحمتكش بانوان عنقريب حل شود.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 17:44  توسط ابن محمود  | 

 

اگر بخواهيم به عنوان يه توريست فرهنگي به تبريز نگاه كنيم و بعداً غزلي بگوييم كه در كنگره «خط سوم» مقام بياورد و مردم مهمان نواز اين شهر هم خوششان بيايد، بايد چكار كنيم؟ شاعران كنگرهاي البته جواب اين سؤال را خوب بلدند و لازم نيست اين مطلب را بخوانند. اينها را براي جواناني مينويسيم كه قرار است در كنگرههاي بعدي چشمشان به جمال سكهها نوراني شود.

في المثل، تبريز شما را ياد چه چيزي مياندازد؟ لازم نيست حتماً تبريز رفته باشيد، از همسايهها هم سؤال كنيد، جواب سؤالتان را ميدهند. اينترنت هم كه دم دست هست.

اولش، شمس تبريزي كه اين روزها توي بورس است و آدم فوراً بياد كشور دوست و برادر و مسلمان تركيه و قونيه ميافتد. تركيه هم خواه ناخواه آدم را ياد لشكر چنگي‍ز مياندازد. ميتوانيد از كلمه چنگ، ذهنتان را ببريد به تار و دوتار و موسيقي تركي و باياتي و عاشيقها و رقص تركي و ابراهيم و ازين حرفها. ببينيد چقدر راحت جور ميشود!

و بعدش شهريار عليه الرحمه كه سريالش هم اين ايام دارد پخش ميشود. شهريار، خوب شهر «يار» هم به حساب ميآيد و آدم ياد شعر حافظ ميافتد: به شهر خود روم و شهريار خود باشم و بعداً آدم كم كم لهجه سياسي هم پيدا ميكند. اگر از سياسي بازي خوشتان نيامد، برويد سراغ ترك شيرازي. بعدش، سمرقند و بخارا را نيز از تخيل روان خود بي نصيب نگذاريد. سر راه شيراز، فاتحهاي هم براي حافظ بخوانيد كه ثواب دارد.

لهجه آذري را هم اگر قدري تخيلتان قوي باشد، ميتوانيد به ماه آذر يا آتش و زمستان ربطش داد. زمستان چند تا خوشه تصويري توي ذهنتان ايجاد ميكند كه براي اين روزها بد نيست: برف و بهمن و قطعي گاز و 22 بهمن و انتخابات پر شور و ازين قبيل. البته، اينها قدري زبان غزل را از كار مياندازد. ولي براي سايتها و وبلاگها بد نيست. خطري هم ندارد.

زلزله تبريز هم كه يادتان هست. اگر دلبر شما تبريزي باشد، لابد چند ريشتر زلزله هم در بنيانهاي وجودي شما ايجاد كرده است. و قاعدتاً پاي گسل هم به ميان ميآيد. ميتوانيد آن را به دلبر پيمان گسل هم ربط بدهيد. بهرحال، اين ربط و بيربط در شعر امروز جواب ميدهد. نگران نباشيد.

ميشود آدم تبريز وارد ذهنش بشود و كوه سهند را توي شعرش استفاده نكند؟ سهند فعلاً برفگير است و آدم ميتواند آن را ربطش دهد به پيري سپيدموي و ازآنجا گريزي بزند به دماوند و چند تا فحش آبدار به جنگ و جدال و كلاه خود و ابزار و آلات متناسب ديگر بدهد و جگرش خنك شود. بقول حافظ تبريزي: اي نور ديده! صلح به از جنگ و داوري.

البته تبريز جاذبههاي فرهنگي و گردشگري و اقتصادي و اجتماعي ديگري هم دارد كه ما پيشنهاد ميكنيم به آنها هم فرصت عرض اندام در غزل امروز بدهيد: تراكتور سازي تبريز واقعاً اهميت اقتصادي والايي دارد. و از آنجا ميتوانيد ذكر خيري هم از واسيلي گوجا بكنيد. درسته واسيلي ارمني نبود، ولي چه اشكال دارد كه سري هم به تاريخ معاصر بزنيد و از حمايت ارامنه نيز برخوردار شويد؟ نخواستيد، برويد سراغ سيلي نقد به از حلواي نسيه و خودش كلي كلمات به دنبال دارد. نخواستيد، از گوجه استفاده كنيد. گوجه آدم را ياد قلب خونين همه عشاق عالم مياندازد. خلاصه يه واسيلي گوجا ميگوييد و هفتاد تا كلمه مرتبط از توش در ميآيد.

اگر توي غزلتان به تبريز مسافرت كرديد، مسجد كبود و ارگ تبريز و مقبرة الشعراء و ئيلگلي هم فراموش نشود. سفرتان بي خطر و لبريز از جوايز باد!

..

حالا اگر وقت شد، ما براي شهرهاي ديگر هم دستور العمل مينويسيم. خدا را چه ديدي؟ شايد خط چهارم در اردبيل برگزار شد. آن وقت است كه حسين رضا زاده و علي دايي وارد فرهنگ تداعيها ميشوند. اصلاً از همين حالا براي كنگره بعدي شعر بگوييد، جاي كلماتش را بعداً با هم عوض خواهيم كرد. بهرحال، هر شهري چند تا مفاخر فرهنگي دارد؛ و آثار تاريخي و مناطق ديدني و كوه و كتل و دشت و دمن هم كه روي شاخش است. جمال سكهها را عشق است. دوستان را نيز زيارت ميكنيم. آمار عملكرد نهادها هم مرتب بالا ميرود و اين خودش بزرگترين خدمت به ادب و فرهنگ اين سرزمين است. چه خوش بود كه برآيد به يك كرشمه دو كار/ زيارت شه عبدالعظيم و ديدن يار!

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 17:29  توسط ابن محمود  | 

 

علي احمد سعيد معروف به آدونيس شاعر معروف سوري كه سال 1384 به ايران تشريف آورده و به شيراز هم سفر كرده بودند، از قرار معلوم تغيير مليت داده و تبعه كشور فرانسه شدهاند.

از برنامه هاي مهم آدونيس در سفر به ايران، ديدار با خيام زمانه ما ايرج زبردست بوده است و ظاهراً استاد ايرج زبردست به ايشان افتخار عكس گرفتن هم داده و كيف ايشان را حسابي كوك كردهاند. عكس اين ديدار را ميتوانيد در وبلاگ منسوب به ايرج زبردست مشاهده فرماييد.

از قرار معلوم، آدونيس پس از ديدار با ايرج زبردست به اين نتيجه ميرسد كه ازين به بعد بهتر است يك شاعر بزرگ فرانسوي باشد تا يك شاعر كوچك و مفلوك عرب. ظاهراً ديدار با ايرج زبردست باعث تقويت حس خودبزرگ بيني اين شاعر عرب شده و خودش را حسابي گم كرده است.

البته از «خيام ديگر» ما اين معجزات فراوان سر زده است و همه شاعران و منتقدان كشور آرزوي اصلي شان اين است كه بتوانند براي كتاب بعدي ايشان مقدمه بنويسند و به شهرت برسند. اخيراً امبرتو اكو و ميلان كوندرا نيز ابراز تمايل كرده اند كه به افتخار مقدمه نويسي بر كتاب تازه رباعيات ايرج زبردست نائل آيند. به گزارش خبرنگار ما، ايرج زبردست در حال سبك سنگين كردن پيشنهادهاي اين نويسندگان است. از ايرج زبردست تقاضا ميشود در پذيرفتن پيشنهادها دقت كافي را مبذول داشته و از ملاقات با كساني كه كم جنبه بوده و خودشان را زود گم ميكنند، جداً اجتناب ورزند.

 

..........................................

توضیح ضروری نسبتاً جدی. بعد از درج این یادداشت، صاحب وبلاگ مذکور، آن پستی را که در آن عکس ایرج زبردست در کنار آدونیس آمده و زیرش نوشته بودند: آدونیس شاعر معروف فرانسوی، کلاً از وبلاگ خود حذف کرده است. چه بهتر بود که زیرنویس عکس را اصلاح میفرمودند. ضمناً من به شعر زبردست تا حدود زیادی احترام میگذارم. اما با ادا و اصول شاعر و تلاش او را برای بزرگتر نمودن خود اصلاً نمی پسندم و حس خودبزرگ بینی غیر ضروری که فقط مزه رباعیهایش را زایل میکند. خداوند انشاءالله این جوان را از شر خودش نجات دهد!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 6:45  توسط ابن محمود  | 

 

از آدم علیه السلام هیچ اثر هنری باقی نمانده است. البته این به معنی هنرمند نبودن آن بزرگوار نیست. چرا که اگر ذوق هنری نداشت، این همه بچه آدم که از خودش تولید کرده است، دستی یا پایی یا چیزی در هنر نداشتند. لامصّب این حس هنرمندانه را بچههای آدم از همان روزهای نخست حیات در غارهای پرت افتاده به ثبت رساندهاند. و بیا تا امروز. از همان روز نخست آفرینش، آدم علیه السلام، مهمترین دغدغهاش «درگیری با مسئله زن» بود و همین زن بود که آخرش او و پسرانش، هابیل و قابیل را به روز سیاه که نه، به ظلمات ممتد و این قبیل حرفهای نوآر نشاند و کارشان به خون و خونریزی و قتل و کشتار انجامید. و بیا تا امروز.

اگر میبینید که منیرالدین بیروتی هم از سال 1380 تا 1384 درگیر مسئله زن بوده است، شک نکنید که میراث همان دغدغههای ازلی است. این دغدغه البته برای نویسنده گران تمام شده است. همان طور که برای آدم ابوالبشر گران تمام شد. به عبارت دیگر، فرزندان خلف آن ابوی محترم، هنوز از سرنوشت جد بزرگوار خود درس عبرت نگرفته و دوست دارند همه شان از همان سوراخ چند بار ماتحتشان گزیده شود تا بفهمند که دغدغه یعنی چه؟

منیرالدین بیروتی بعد از اینکه چاپ دوم رمان «چهار درد» اجازه چاپ نگرفت، توی ذوقش خورد و دستپاچه شد و گفت: در شرایط فعلی دیگر کتابی چاپ نخواهد کرد. اما کرد: «دارند در میزنند». و قاعدتاً مجبور شد دو داستان این کتاب را بخاطر همان موضوع «درگیری با مسئله زن» حذف کند و جای بعضی کلمات یا نقطه چین بگذارد و یا آنها را عوض کند و مثلاً بجای اینکه بگوید: بدکاره یا روسپی یا ج... (که ما نیز از گفتنش شرم داریم)، بنویسد: دلبرکان غمگین و قس علیهذا!

..

خودتان بخشی از مصاحبه روزنامه سرمایه با منیرالدین بیروتی را بخوانيد، مشکل دغدغهها را متوجه میشوید:

 

چطور موافقت كرديد دو تا داستان حذف شود؟

يك سري كارها انجام شده بود بعد از آن هم من سه چهار ماهي اصلا قصد چاپ نداشتم. بعد از اين‌كه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي جواب داد و گفت دو داستان را حذف كنيد، تصميم گرفتم كه چاپ نكنم. بعد از سه چهار ماه ناشر گفت يك سري كارها انجام شده و من هم فكر كردم به عنوان آخرين دغدغه‌ها بهتر است، اين كار را بكنم. خودم مي‌خواستم از اين موضوع جدا شوم.

دو داستاني كه حذف شدند همين مضمون را داشتند؟

يكي داستاني است با نثري كلاسيك كه خودم هم خيلي آن را دوست دارم و خيلي هم وقت روي آن گذاشتم. فكر مي‌كنم داستان‌ نويي باشد گرچه نثر آن كلاسيك است. اما متاسفانه اجازه ندادند چاپ شود. موضوع آن نيز خيلي كلي‌تر است هرچند در ارتباط با همين مسئله هم هست.

دليلشان براي حذف چه بود؟

فكر نمي‌كنم ارشاد خود را موظف بداند كه در مورد اين‌جور مسايل به ما جواب بدهد.

داستان ديگر چه بود؟

آن داستان هم دربارهء مساله زن و رفتارهاي اجتماع با او بود. ولي دربارهء موضوعي بود كه هنوز صحبت‌كردن دربارهء آن بسيار سخت است. يادداشتي از زناني بود كه در جامعهء ما هستند ولي نبايد از آن‌ها اسم ببريم.

از همين داستان‌هاي چاپ شده چقدر حذف شد؟

تا آنجايي كه يادم هست فقط در حد كلمه بود. 556 مورد كلمات را بايد حذف مي‌كرديم. من حذف كردم ولي يك جورهايي معادل آن‌ها را گذاشتم.

..

ما دیگر چیزی نمیگوییم. تغيير 556 كلمه و حذف دو فقره داستان چيزي است كه آدم اسمش را سانسور و مميزي بگذارد و بابتش جار و جنجال بپا كند؟ عجب دوره و زمانهاي است!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 7:34  توسط ابن محمود  | 

 

خوشمزهترین بخش ادبیات فارسی امروز، سفرنامههای آن است. ما خودمان سه روز قونیه بودیم، سی روز سفرنامه نوشتیم و دادیم روزنامه جام جم ولی چاپ نکرد. البته زورشان به هزینه هنگفتش نرسید. وگرنه خیلی هم از خدا میخواستند که سفرنامه ما را چاپ کنند. شاعران بزرگ دیگر از قبیل ما نیز هکذا! بعضی شاعران دائم السفرند و باید از ایام حضر بنویسند. البته نوع ادبی «حضرنامه» هنوز به اندازه کافی باب نشده است.

 

جهان دیده بسیار گوید دروغ

عیب شاعران در این قبیل موارد، قدری اغراق و بزرگنمایی است که البته حسن این طایفه نیز محسوب میشود. چون واقعیت، چنان که افتد و دانی، چیز دندانگیری نیست و عالم تخیل علاوه بر آنکه رنگین است، باعث حفظ آبروی جماعت شاعر نیز میشود. سعدی علیه الرحمه گویا در باب جماعت شاعر سفرنامه نویس بوده است که فرموده است:

غریبی گرت ماست پیش آورد/ دو پیمانه آب است و یک چمچه دوغ

گر از بنده لغوی شنیدی ببخش / جهان دیده بسیار گوید دروغ

 

شرح دردمندی شاعران سفر کرده

یدالله رؤیایی اخیراً داستان یکی از سفرهای قدیمش را به این شکل تعريف کرده است:

زمانی با شاملو، برای شرکت در کنگرۀ نظامی، به رم رفته بودیم. بهار ۱۳۵۴ بود. بعد از اتمام کار کنگره، به پیشنهاد او هفتهای به گشت و گذار ماندیم. روزها و شبهای ما به پرسه در کوچههای رم و بارهای ونیز، در کافهها و یا در هتل، به مستی و بی خبری میگذشت، با ویسکی، و آذوقهای از تریاک و هروئین که با خود برده بودیم، و یک "ذخیرۀ احتیاطی" از شیرۀ ناب. ویا مخدرات دیگر، گاهی هم از نوع علیایش: با دلبرکانی نه چندان غمگین. در بازگشت به تهران ، چند روز بعد مصاحبه مفصلی از احمد دیدم با علیرضا میبدی در روزنامۀ رستاخیز، حکایت از سفری پرملال، پراز تحمل و تلخی:

«...روزها در کوچههای رم، فریاد میزدم : آیدای من کجاست ... و هر روز در مه صبحگاهی لوئیجی با گاریاش از گورستان پشتِ رودخانه میآمد، از جلوی ما میگذشت و بهم صبح بخیر میگفتیم ...

آن روز که لوئیجی با گاری خالی به گورستان میرفت (ویا بر میگشت؟)، از جلوی ما گذشت، چیزی بهم نگفتیم... من تمام روز را سراسیمه در کوچهها دویدم و فریاد زدم: آیدای من کجاست؟ و میگریستم ...» (به نقل از حافظه)

فرداش که به هم رسیدیم پرسیدم: احمد! ما که هر روز باهم بودیم، حالا آیدا جای خود، ولی این لوئیجی که نوشتی هر روز با گاری خالی به گورستان میرفت کی بود؟ که هیچوقت من ندیدم !
گفت : آره ، لابد لوئیجی پیراندلو بوده !

 

نتیجه گیری ابن محمود

تو خود حدیث مفصل بخوان ازین مجمل و قیاس بفرمایید سایر سفرهای بزرگان را که چقدر با مشقت همراه بوده است و چه پیامهای مهمی که از شعر و ادب ایران به مردم جهان ابلاغ میکردند! ظاهراً اثر مکیفاتی که شاعر استعمال فرموده، تا خود تهران ادامه داشته است. آذوقه هم آذوقههای قدیم!

..

از جليل عزیز ممنونم که توجه مرا به این فقره مهم جلب نمود!

..

این میان تیترها را هم به سفارش یکی از دوستان گذاشتم که ملال نیفزاید.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 6:47  توسط ابن محمود  | 

 

استاد علیرضا افتخاری همزمان با انتشار آخرین اثر خود اعلام کرد که قصد دارد مثل علی دایی در عالم موسیقی یک رکورد دست نیافتنی بجای بگذارد و نام خود را در کتاب رکوردهای گینس به ثبت برساند.

..

علی دایی که از دانشگاه صنعتی شریف پا به عالم فوتبال حرفه ای گذاشت و ظرف مدت ده سال پیکان 57 خود را به مرسدس بنز تبدیل کرد، با چهار گلی که در سال 2004 به تیم لائوس زد، توانست به باشگاه صدتاييها بپيوندد و به این سؤال دشوار فلسفی که «علم بهتر است یا ثروت» پاسخ روشن و قانع کنندهای بدهد.

..

افتخاری در همه ژانرها اعم از سنتی  و محلی و پاپ و تلفیقی و چند ژانر ناشناخته، آثار متعددی از خود بجای گذاشته که شمار آنها تا کنون از 40 آلبوم فراتر رفته است. وی برای آنکه بتواند به رکورد دایی دست پیدا کند، واجب است بجای دو کاست در سال، حداقل چهار کاست در سال در بیاورد.

..

عده ای معتقدند که علی دایی بیشتر گلهای ملی خود را به تیمهای بزرگی مثل لائوس و ماکائو و ميانمار و هندوراس و بنگلادش زده است. ماندهایم که استاد علیرضا افتخاری چگونه میخواهد این الگو را در موسیقی پیاده کند؟

..

این برای اولین بار است که یک هنرمند الگوی خود را یک فوتبالیست معرفی میکند. ضمن تبریک به قاطبه هنرمندان موسیقی کشور، از استاد شجریان، حسام الدین سراج و شهرام ناظری دعوت میشود الگوی ورزشی خود را هرچه سریعتر به جامعه اعلام نمایند. در این راستا، علی پروین، ناصر حجازی، امیر قلعه نویی، خداداد عزیزی، علیرضا نیکبخت واحدی، رضا عنایتی، مجتبی محرمی، علی انصاریان، مهدی هاشمی نسب و... به عنوان چهرههای ماندگار به جامعه هنری معرفی میگردند.

..

نشان شوالیه هنری شهرام ناظری کجا و عنوان بهترین گلزن لیگ برتر کجا؟ معلوم نیست صدا و سیمای کشور که از مالیات مردم ارتزاق میکند، روی چه اصلی، وقتی را که میشود صرف نشان دادن گلهای نیم فصل لیگ برتر کرد، صرف پخش خبر نشان گرفتن شهرام ناظری آن هم در یک کشور بیگانه غربی ميكند. درست است که این خبر بیشتر از یکی دوبار آن هم در ذیل اخبار پخش نشده است، اما همین کار ضد ارزشی نیز ممکن است باعث رویگردانی جوانان از ورزش گردد.

..

البته از انصاف نباید گذشت که صدا و سیما مسئله عدم پوشش خبری را در مورد سایر هنرمندان، به نحو شایسته رعایت و از بدآموزیهای مترتب بر آن جلوگیری کرده است. بیچاره عباس کیارستمی کوته نظر که به خیال خودش شاخ غول را شکسته که نخل طلایی جشنواره غیر اخلاقی کان (یاهمان کن خودمان) را برده است. بشین با!

..

یکی از افتخارات ورزشکاران ما، استفاده از مواد نیروزا در میادین ورزشی است. از استاد علیرضا افتخاری که دنبال افتخارات بیشتر است، دعوت میشود که برای نيل به افتخارات بيشتر، از امر دوپینگ غفلت ننماید که امروزه در رأس كل امور قرار دارد و از انتخابات مجلس و حضور دشمن شکن ملت در پای صندوقهای رأی هم واجبتر است.

..

از علی دایی که با بیان شیوای خود الگوی فصاحت و بلاغت نسل چهل سالگان است، عاجزانه درخواست میشود که اجازه دهند شاعران نیز اجازه داشته باشند ایشان را الگوی کاری خود قرار دهند. فی الواقعُ حیف است که جامعه به این الگوهای برتر بی توجهی نماید. مگر تا الآن کدام هنرمندي توانسته اند در مراسم قرعه کشی جام جهانی شرکت نمایند؟ خوب ديگه!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 10:56  توسط ابن محمود  | 

 

فرض کنید که فرض محال، محال نیست و شما را مثل محمد قوچانی یک دفعه گذاشتهاند سردبیر یک روزنامه مهم. شما خوشگل و سر و زباندار هستید و مسایل را نیز تا حدودی درک میکنید و میدانید که یک کیلو ماست، چقدر کره دارد. خلاصه، دبیران تحریریه جمع شدهاند و امروز هم روز شلوغی است و در سرتاسر ایران اسلامی و جهان پیرامونی و ینگه دنیا و همه اطراف و اکناف عالم کلی خبر مهم رسیده است و همین امروز هم باید تعیین تکلیف شود که کدامیک تیتر اول شماست. ما تیترها را جمع کردهایم، تا سردبیر محترم کارش راحتتر شود. البته شما خودت اِند سردبیری هستی و روزنامه لوموند و ایندیپندنت هم دنبال شماست، ولی ما از بس وسواس داریم، توضیحاتی را هم برایتان مرقوم میفرماییم. اصلاً ما نوکر بیجیره و مواجب شما هستیم در این فقره عظما. خیالت راحت شد؟

...

اکبر رادی صحنه آبی را ترک گفت

از قرار معلوم یک نفر آدم معلوم الحال که در زمان سابق هم نمایشنامه مینوشته است، به دلایل نامعلومی، در سن 68 سالگی روز بعد از آنکه 69 سالگی بهرام بیضایی را تبریک گفت، یک مرتبه بدون هماهنگی با خبرنگاران هنری مُرد. برادران کیهانی عمراً اگر در مورد مرگ ایشان چیزی بنویسند، اعتماد البته میکند تیتر یک. شما خود دانی!

ƒ

بی نظیر بوتو نیز به پدرش پیوست

ظاهراً دیگر تخم و ترکه خانوان بوتو در پاکستان ور افتاده است و خیال پرویز مشرف از هر حیث تا چند سال ازین بابت راحت است. بقول عثمان مختاری غزنوی: نظیر خویش بنگذاشتند و بگذشتند. این خانم به چشم خواهری در عالم سیاست آدم بی نظیری بود و البته رییس جمهور اسبق که چندین ساعت با ایشان مذاکراتی داشتهاند، بهتر از ما میتوانند درین باب اظهار نظر بفرمایند که حتماً عنقریب از اولین تریبون مهم خواهند فرمود.

ƒ

آرتور جورج هم آمد

قضیه مربیگری تیم ملی فوتبال ایران در حال حاضر مهمترین مسئله مملکت ماست، آن وقت ملت از رییس جمهور عدالت پیشه در مورد گرانی و تورم سؤال میفرمایند. هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد. اما چه کسی هست که به این مسئولین این مسائل را بفهماند و خوشبختانه علی آبادی این نکته را بخوبی درک میکند و به کمیته انتقالی اجازه داده است که باب مذاکره را با آرتور بگشایند. تنها نقطه منفی در کارنامه این مربی سرشناس، اول سکتههای ملیح و قبیحی است که ازو بعضاً بدون هماهنگی سر میزند و دوم، صفایی فراهانی علیه ماعلیه است که پایش را توی هر کفشی بکند، مسئولین فیفا و سازمان تربیت بدتی متفقاً هزار تا اما و اگر برای آن کفش میتراشند.

ƒ

نگرانی در مورد رد صلاحیتها

یک عده دائم الشک که معلوم نیست نمازهایشان در درگاه احدیت مقبول باشد یا نباشد، وسط دعوای صفایی فراهانی و رییس محترم سازمان تربیت بدنی نرخ تعیین میکنند که ما نگران تأیید صلاحیت خود هستیم. مؤمن متقی! اگر ریگی به کفش خود نداری، چرا هر نیمه شو آیی بخوابُم؟ ظاهراً شما به خودت هم مشکوکی، وگرنه دلیلی نداشت هی دم از رد صلاحیت بزنی. برو این دام بر مرغ دگر نه. شک نداشته باش که افکار منفی زودتر به نتیجه میرسند و فرد منفی باف را به خاک سیاه مینشانند. چگونه است که اگر در گوش گلها آواز بخوانی متوجه میشوند، آن وقت اگر در گوش هیئتهای نظارت بخوانی، متوجه نشوند؟

ƒ

نامجو به عشق وطن بازگشت

بعضی از اعزه یاران ما را در فقرات قبل به بی انصافی متهم فرمودند و گفتند که در مورد برادر وطن دوست جناب محسن نامجو از جاده صواب خارج و فعل منکراتی انجام دادهایم. خدمت این عزیزان عرض کنیم که شنیدن یا نشنیدن صدای محسن نامجو فعلاً افتخار مهمی نیست، ولی ما مرتکب این فعل شده و محصولات صوتی ایشان را به گوش جان نیوشیده و گاهی لذت نیز بردهایم. ولی قرار نیست در مورد مصاحبههای ایشان هم حرفی نزنیم. فلذا، بار ديگر اعلام میکنیم که محسن جان را حدیث حب الوطن به این دیار بی سر و سامان کشانده است ولا غیر!

ƒ

گاز ندهید و کم مصرف کنید

از قرار معلوم مشترکان محترمی که در دسترس میباشند، چنانچه تخته گاز بروند، همین اول زمستانی مزدشان را کف دستشان خواهند گذاشت و گازشان را قطع خواهند کرد. بعضیها که دچار خیالاتند فکر می