قبل از خواندن متن کتاب «خاطره همه دلبرکان غمگین من» یا چیزی درین حدود و ثغور، اثر گابوی خودمان، چند نکته مهم را بخوانید:
اول. ده روز قبل رفتم انتشارت توس، کتاب «دلبرکان غمگین من» را دیدم و ورقی زدم و تصمیم گرفتم هفته بعدش آن را بخرم و بخوانم. حق چنین ملتی که کتابی را همان موقعش نمیخرد، این است که وزارت ارشادش بیاید مجوز کتاب را لغو و آن را از کتابفروشیها جمع کند.
دوم. چه معنی دارد آدم به حرف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی کشورش گوش ندهد و کتابهایی را که خواندنش مضر تشخیص داده اند، بخواند؟ اگر لازم بود، خودشان اعلام میکردند. اصلاً آرزو به دل ما ماند که کتابی توقیف شود و شما این قدر خود را برای خواندنش به آب و آتش نزنید. بابا! یک مرتبه حرف گوش کنید، اگر ضرر کردید با من.
سوم. کتابی که در ترجمه عنوانش خیانت شده باشد، خدا میداند در جزییاتش چه اتفاقهایی که نیفتاده است! حالا ما کار نداریم که نویسنده 100 تا فاسق داشته یا 500 تا. توصیف عمل مجرمانه این آدم، با این حس فرهنگستانی که مترجم در پاکیزه کردن کلمات داشته است، واقعاً خودش یک طنز واقعی است. البته، عیب از نویسنده است که چنین فسق و فجورهایی را مرتکب شده است. مترجم وگرنه مرض نداشت که عبارات او را عوض کند!
چهارم. خداییش شما کتاب را برای اینکه نویسنده اش گابریل گارسیا مارکز هست میخوانید؟ یا به خاطر اسم و عنوانش؟ جون گابو! هفته کتاب و کتابخوانی است، راستش را بگو! بین خودمان میماند.
پنجم. ما خودمان دربدر دنبال این کتاب میگردیم. این تیتر هم برای بازاریابی بود و بس. لطفاً از آوردن اطفال خودداری کنید.

