ما كشته ميشويم و تو بدنام ميشوي!
بزرگمهر حكيم را گفتند: چه فرمايي در باب عفو زندانيان كه شمار آنان از اندازه در گذشته است و ما را ضبط و ربط خورد و خوراك و سوخت و انرژي اين جماعت بيكار، طاقت از كف برده است. بر تسبيح خويشتن نظر افكند و گفت: آنها را خواهيم فرمود كه به مرخصي بلند مدت روند، بلكه در مصرف انرژي گشايشي پديد آيد. گفتند: در بين ايشان جماعتي باشند كه در فعل منكر دستي قوي دارند و بيم آن است كه اگر در كوي و برزن رها باشند، مؤمنين را ازيشان گزندي رسد. فرمود: ما را كُشتيد با اين طرحها و اما و اگرهايتان! آنها را به مرخصي مشروط بفرستيد و اگر دست از پا خطا كردند، بفرماييد تا گردن ايشان بزنند.
در ميان آن جماعت، دو تن بودند كه گرفتار عادتهاي ناروا بودند و ترك آن نميتوانستند. يكي بود كه در كشيدن سيگار ولعي تمام داشت و ديگري مردي بود از قزاونه و حال او ناگفتن اوليتر. آن را دو را نصيحت كردند كه اگر ترك منكر نكنند، سر در سر اين كار خواهند كرد و ازيشان تعهدنامه محضري بستدند. قضا را اين دو مجرم سيه كار در شارع عام ميرفتند. آن يكي سيگاري ديد بر زمين افتاده ناتمام. با خود بسيار برآمد كه از آن درگذرد. اما از آنجا كه نافرماني در جبلت فرزندان آدم عليه السلام مركوز است، خم شد تا آن سيگار از زمين بردارد و كامي بگيرد. آن قزويني كه در قفاي او بود، آهي از دل برآورد و گفت: ناتمام مردا كه تو باشي! خود را به تباهي افكندي و ما را نيز به كشتن دادي!
اين حكايت نزد بزرگمهر حكيم باز نمودند. خنديد و گفت: اين بدان مانَد كه در اين ايام صولت سرما كه تنور انتخابات گرم است، بعضي از نابخردان غوغاسالار كه هر شيريني را در كام مردم ـ كه ما باشيم ـ تلخ ميخواهند، با علم به اينكه ما صلاحيت آنها را صد درصد مردود خواهيم كرد، خود را نامزد انتخاب كردهاند تا بتوانند فردا فرياد وامظلوما برآورند و دستاوردهاي درخشان ما را زير سؤال ببرند.
پس جماعت حاضر از حضور ذهن بزرگمهر حكيم در شگفت شدند و صد بار ديگر بر او درود فرستادند و او را گفتند: غمين مباش و دل قوي دار كه بنياد بقا محكم ازوست! اين جماعت، آن موقع كه بر سر كار بودند، كاري نتوانستند كرد. حال چگونه توانند در ايام بزرگي و سروري ما در اين قبيل مسايل دخلي نمايند؟ بزرگمهر را خاطر خوش گشت و عوامل دستگاه را فرمود به ميمنت اين گفتار نغز، يك هفته تعطيل كنند و خزانه دار را فرمود مواجبشان از محل صندوق ذخيره ارزي پرداخت گردد.
