تبليغاتX
... وقايع ابن محمود ... - دستور العمل غزل منطقه‫اي: تبريز

... وقايع ابن محمود ...

لطفاً از آوردن اطفال خودداري كنيد

 

اگر بخواهيم به عنوان يه توريست فرهنگي به تبريز نگاه كنيم و بعداً غزلي بگوييم كه در كنگره «خط سوم» مقام بياورد و مردم مهمان نواز اين شهر هم خوششان بيايد، بايد چكار كنيم؟ شاعران كنگرهاي البته جواب اين سؤال را خوب بلدند و لازم نيست اين مطلب را بخوانند. اينها را براي جواناني مينويسيم كه قرار است در كنگرههاي بعدي چشمشان به جمال سكهها نوراني شود.

في المثل، تبريز شما را ياد چه چيزي مياندازد؟ لازم نيست حتماً تبريز رفته باشيد، از همسايهها هم سؤال كنيد، جواب سؤالتان را ميدهند. اينترنت هم كه دم دست هست.

اولش، شمس تبريزي كه اين روزها توي بورس است و آدم فوراً بياد كشور دوست و برادر و مسلمان تركيه و قونيه ميافتد. تركيه هم خواه ناخواه آدم را ياد لشكر چنگي‍ز مياندازد. ميتوانيد از كلمه چنگ، ذهنتان را ببريد به تار و دوتار و موسيقي تركي و باياتي و عاشيقها و رقص تركي و ابراهيم و ازين حرفها. ببينيد چقدر راحت جور ميشود!

و بعدش شهريار عليه الرحمه كه سريالش هم اين ايام دارد پخش ميشود. شهريار، خوب شهر «يار» هم به حساب ميآيد و آدم ياد شعر حافظ ميافتد: به شهر خود روم و شهريار خود باشم و بعداً آدم كم كم لهجه سياسي هم پيدا ميكند. اگر از سياسي بازي خوشتان نيامد، برويد سراغ ترك شيرازي. بعدش، سمرقند و بخارا را نيز از تخيل روان خود بي نصيب نگذاريد. سر راه شيراز، فاتحهاي هم براي حافظ بخوانيد كه ثواب دارد.

لهجه آذري را هم اگر قدري تخيلتان قوي باشد، ميتوانيد به ماه آذر يا آتش و زمستان ربطش داد. زمستان چند تا خوشه تصويري توي ذهنتان ايجاد ميكند كه براي اين روزها بد نيست: برف و بهمن و قطعي گاز و 22 بهمن و انتخابات پر شور و ازين قبيل. البته، اينها قدري زبان غزل را از كار مياندازد. ولي براي سايتها و وبلاگها بد نيست. خطري هم ندارد.

زلزله تبريز هم كه يادتان هست. اگر دلبر شما تبريزي باشد، لابد چند ريشتر زلزله هم در بنيانهاي وجودي شما ايجاد كرده است. و قاعدتاً پاي گسل هم به ميان ميآيد. ميتوانيد آن را به دلبر پيمان گسل هم ربط بدهيد. بهرحال، اين ربط و بيربط در شعر امروز جواب ميدهد. نگران نباشيد.

ميشود آدم تبريز وارد ذهنش بشود و كوه سهند را توي شعرش استفاده نكند؟ سهند فعلاً برفگير است و آدم ميتواند آن را ربطش دهد به پيري سپيدموي و ازآنجا گريزي بزند به دماوند و چند تا فحش آبدار به جنگ و جدال و كلاه خود و ابزار و آلات متناسب ديگر بدهد و جگرش خنك شود. بقول حافظ تبريزي: اي نور ديده! صلح به از جنگ و داوري.

البته تبريز جاذبههاي فرهنگي و گردشگري و اقتصادي و اجتماعي ديگري هم دارد كه ما پيشنهاد ميكنيم به آنها هم فرصت عرض اندام در غزل امروز بدهيد: تراكتور سازي تبريز واقعاً اهميت اقتصادي والايي دارد. و از آنجا ميتوانيد ذكر خيري هم از واسيلي گوجا بكنيد. درسته واسيلي ارمني نبود، ولي چه اشكال دارد كه سري هم به تاريخ معاصر بزنيد و از حمايت ارامنه نيز برخوردار شويد؟ نخواستيد، برويد سراغ سيلي نقد به از حلواي نسيه و خودش كلي كلمات به دنبال دارد. نخواستيد، از گوجه استفاده كنيد. گوجه آدم را ياد قلب خونين همه عشاق عالم مياندازد. خلاصه يه واسيلي گوجا ميگوييد و هفتاد تا كلمه مرتبط از توش در ميآيد.

اگر توي غزلتان به تبريز مسافرت كرديد، مسجد كبود و ارگ تبريز و مقبرة الشعراء و ئيلگلي هم فراموش نشود. سفرتان بي خطر و لبريز از جوايز باد!

..

حالا اگر وقت شد، ما براي شهرهاي ديگر هم دستور العمل مينويسيم. خدا را چه ديدي؟ شايد خط چهارم در اردبيل برگزار شد. آن وقت است كه حسين رضا زاده و علي دايي وارد فرهنگ تداعيها ميشوند. اصلاً از همين حالا براي كنگره بعدي شعر بگوييد، جاي كلماتش را بعداً با هم عوض خواهيم كرد. بهرحال، هر شهري چند تا مفاخر فرهنگي دارد؛ و آثار تاريخي و مناطق ديدني و كوه و كتل و دشت و دمن هم كه روي شاخش است. جمال سكهها را عشق است. دوستان را نيز زيارت ميكنيم. آمار عملكرد نهادها هم مرتب بالا ميرود و اين خودش بزرگترين خدمت به ادب و فرهنگ اين سرزمين است. چه خوش بود كه برآيد به يك كرشمه دو كار/ زيارت شه عبدالعظيم و ديدن يار!

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 17:29  توسط ابن محمود  |