بیرونی. بزرگراه تهران ـ کرج
افسر گشت نامحسوس در برابر دوربین، یک خودرو خطاکار را متوقف کرده و دارد با پسر جوانی که دستپاچه هم هست، گفتمان انتقادی میکند.
افسر شما میدانید که تند رفتن در بزرگراه آن هم با وجود ماشین گشت نامحسوس و دوربین صدا و سیما چقدر جرم بزرگی است؟
جوان جناب سروان! من مادرم مریض بود و مجبور بودم با سرعت ایشان را به نزدیکترین اورژانس ممکنه برسانم.
افسر ئه! ایشان مادر شما هستند؟ خیلی خوب ماندهاند. به شما تبریک میگویم. ولی به نظر میرسد سن ایشان از سنّ شما کمتر باشد!
جوان جناب سروان! همان طور که خودتان مستحضرید قدیمها سن ازدواج خیلی پایین بوده و والده ما نیز در سنین نوجوانی به مناکحت ابوی ما در آمدهاند.
افسر ولی این موضوع حتی اگر صحت هم داشته باشد، دلیل نمیشود که شما با سرعت بالا در بزرگراه از بین ماشینها برانید و جان والده گرامی را به خطر بیندازید.
جوان جناب سروان! مگر خودتان جوان نبودهاید و جوانی نکردهاید؟ حالا ما یه گهی خوردیم. شما را جان والده مکرمهتان از ما بکشید و بگذارید به کارمان برسیم که دیرمان شده.
افسر اولاً که این طرز صحبت کردن با یک افسر گشت نامحسوس آن هم در برابر میلیونها چشم نیست. در ثانی، اِعمال قانون را گذاشتهاند برای چنین مواردی. اگر ما در برابر خطای امثال شما گذشت کنیم، پس قضیه اِعمال قانون چه میشود؟
جوان جناب سروان! درسته که اِعمال قانون بالاترین وظیفه در جهان بخصوص در این قسمت از بزرگراه تهران ـ کرج است، اما جان هر چه و هرکه دوست دارید نگذارید زندگی من بخاطر این دوربین تباه شود.
افسر جناب ستوان! با مرکز مشخصات خودرو را هماهنگ و بعد از اِعمال قانون به مقدار لازم، ایشان را به اتفاق والده گرامی (ظاهراً) به نزدیکترین آژانس مسافرتی برسانید.
جوان جناب سروان! بابا من اگر دیر به جلسه سید مهدی موسوی برسم و لکچرم را در مورد «ضرورت عدم اِعمال قانون در غزل پست مدرن» ارائه نکنم، سید کاری میکند که دنیا برام از گه هم تیرهتر و تلختر شود.
افسر ئه! شما شاگرد سید مهدی موسوی هستید؟ دیدم رانندگیتان مثل حرف زدنتان قدری پسا مدرن بود! جناب ستوان! شما فعلاً اِعمال قانون نکنید تا من قضیه را بیشتر بررسی کنم.
جوان خیر از جوونیتان ببینید. این قضیه والده و اورژانس راستش الکی بود. مشکل من همین کلاس سید مهدی موسوی بود و این آبجی را هم دارم میبرم بلکه قدری غزل پست مدرن یاد بگیرد.
افسر من بخاطر این سید این دفعه از خیر اِعمال قانون میگذرم. راستی، لبتاپ موسوی پیدا شد؟ شنیدم تو این یک سال غزل پست مدرن خیلی افت کرده!
جوان شما ایمیلت را به من بده. من خودم بعداً مفصل برایتان توضیح میدهم. الآن اگر دیر برسم، سید خشتکم را به باد فنا میدهد.
افسر به این سید بگو من با غزل «مهدی موسوی باحالی است» خیلی حال میکنم. ولی سعی کند کلمات رکیک و فحش و سکس و خشونت کمتر توی شعرش بیارد که جلوی دوربین خوبیت ندارد و اگر من اختیارات داشتم تا حالا چند بار در مورد او اِعمال قانون کرده بودم.
جوان جناب سروان! اگر جرئت کردم، چشم!
..
داخلی. جلسه شعر
صداهای مبهمی شنیده میشود، اما گوینده آن دیده نمیشود.
ناشناس کره بز الاغ! لکچر این موقع بدرد عمه جان محترمت میخوره! اگر این قدر که الاغ یونجه را میفهمید، تو نظم و انضباط را میفهمیدی، الآن شعر امروز ما اینجوری به گه خوردن نیفتاده بود!
جوان ... / ...

