معشوق قرن هشتم ما روسري نداشت
«دغدغه روسري» بزرگترين دغدغه شاعران جوان ماست. انگار تمام مشكلات عالم در همين روسري معشوق خلاصه شده است. انگار اگر طرف روسري سرش نميكرد، اتفاق نادري ميافتاد كه زندگي شاعران جوان به آرزو نرسيده از اين رو به آن رو ميشد. احتمالاً معشوق شاعران قديم هم روبندهاي، نقابي، لچكي، مقنعهاي، چيزي سرش ميكرده، اما هر چه به ذهن وقاد خودمان فشار آورديم، شعري كه حاكي از محجبه بودن معشوقهاي قديم باشد، نيافتيم. بنابراين، بر نظام مقدس خودمان درود فرستادم كه بعد از 1400 سال توانست فرهنگ پوشيدگي را در جامعه ما جا بيندازد و مضمون تازه و مقدسي را وارد حوزه شعر فارسي كند.
داشتم فكر ميكردم كه اگر حافظ هم ميخواست مثل جوجه شاعران امروزي خطاب به معشوقش شعر بگويد، چه چيزي از كار در ميآمد. بيت.
الا يا ايها الساقي مپوشان روي ماهت را
به فرق سر بيفكن روسري راه راهت را
رواداري، مرام حافظ شيرين سخن باشد
تساهل را بيا زلفي برافشان و الي آخر...
...
باري، داشتم مجموعه شعر دوست جوان خودمان، حامد عسگري را ميخواندم (اسمش هست: حال و حوّايي از ترنج و بلوچ) كه فهميدم جوانهاي فهيم ما معتقداتشان بسيار محكم و پابرجاست و روا نميدارند كه دامن عشق پاكشان به نگاههاي هوس آلوده كه بر زلفهاي سركش معشوقان افكنند، ملوّث گردد. در رابطه با اين راستا، چند نكته خيلي مهم بايد بگوييم تا ادبيات ما متحول شود.
الف. اگر غزلهاي شاعر را در خاك دفن كنند، از آن درختي ميرويد كه محصولش روسري و سيب است. حالا چرا اين درخت دو محصولي است، فقط خدا ميداند و حامد عسگري:
تا پر از روسري و سيب شود شهر شما
زير اين خاك غزلهاي مرا دفن كنيد
(ما اگر پول بابت اين كتاب نداده بوديم، حكماً به توصيههاي ايمني شاعر عمل ميكرديم و كتابش را مدفون مينموديم.)
ب. حافظ ميگفت: نه هركه سر بتراشد قلندري دارند و حامد عسگري ميگويد: هزار نكته درين كار و بار دلداري است كه يكي از آنها شيوه درست روسري سر كردن است. يعني اگر آدم به اندازه هزار تا ليلي و شيرين و ويس و عذرا و ... قشنگيش باشد، اما بلد نباشد روسرياش را جوري كه شاعر دوست دارد سر كند، كلاه دلبرياش پس معركه است:
هنوز درك نكردند رسم دلبريات را
بهرغم اينكه بسر كردهاند روسريات را
(اصولاً پوشيدن روسريهاي يكديگر كار درستي نيست و احتمال سرايت بيماريهاي كچلي در اين قبيل موارد زياد است.)
ج. روسري معطر از آن دست روسريهاست كه شاعر را تا حد اعلاي مرگ ديوانه ميكند. مخصوصاً اگر عطر آن روسري عطر سوسن باشد. بنابراين، به بانوان محترم توصيه ميشود كه در استعمال عطر سوسن از اسراف جداً خودداري فرمايند:
از روسريت بگم كه پر از عطر سوسنه
يا دامنت كه باغيه از ختمي و انار
(ما وجود باغ انار را در پيراهن معشوق توانسته بوديم يه جورهايي تأويل و تفسير كنيم، اما ربط انار و دامن را متوجه نشديم.)
د. نسل جديد ما عليرغم اينكه ميگويند نسل پر توقعي است، اما من تازگيها متوجه شدهام كه خيلي هم نسل قناعت پيشه درويش مسلكي است. قديمها شاعران توقعات زيادي از معشوقهاي خود داشتند كه گفتنش هم روا نيست. اما امروزه شاعران به يك كشف حجاب خشك و خالي هم قانعند. ما به اين نسل افتخار ميكنيم:
من قانعم: ترا بخدا ، جان مادرت
امشب بيا و روسريات را سرت نكن
(تازه اين حكم شاعر، حكم ارشادي است، نه حكم مولوي! و اگر معشوق صلاح دانست ميتواند به آن عمل كند، وگرنه ميتواند با يك نه بلند و بالا روي شاعر را حسابي كم كند.)
هـ. در اين دو سه سال روسريهايي به بازار آمده و مد شده است كه منقش به تصوير شاعرانه چند تا فنج است و اگر معشوق اراده كند كه روسرياش را بتكاند، خدا ميداند چقدر جوجه فنج سرگردان خيابانهاي پر ترافيك شهر شوند و نظم آن را مختل كنند. بنابراين، به شهروندان عزيز سفارش ميشود هنگام تكاندن روسريهاي خود مراعات حال شاعران جوان را هم بكنند:
ديدم دوباره شهر پر از جوجه فنچهاست
گفتند باز روسريات را تكاندهاي
(شايد لازم باشد محاكم ما عمل تكاندن روسريهاي حاوي فنج را عملي مجرمانه تلقي كنند و مجازاتي در خور اين جرم خطرناك در قانون پيشبيني نمايند.)