بقول يكي از بزرگان حافظ شناسي كه درين طريقت استاد بهاءالدين خرمشاهي را نيز به شاگردي قبول ندارد: حافظ همان سعدي است كه به او خواجو مي‌گويند. در راستاي اين رابطه، يكي از بزرگان مي‌فرمايند:

استاد سخن سعدي است پيش همه كس،

اما ...

          دارد غزل حافظ طرز سخن خواجو.

...

يكي از متنفذين و متعينين وبلاگستان ـ كثر الله امثالهم ـ در يادداشت مربوط به مطلب پيشين يادآور شده‌اند كه مصراع: «سال دگر كه دارد اميد نوبهاري» مطابق آنچه در مقطع غزل مذكوره آمده است: هر تار موي حافظ در دست زلف شوخي است... به ظن متأخم به يقين، از حافظ است نه سعدي. (انتهاي نقل قول غير مستقيم). بنده عاصي در پاسخ آن عزيز معروض خواطر خطيره خوانندگان مي‌دارم كه: آمدن تخلص حافظ در انتهاي غزل مذكوره به تنهايي نمي‌تواند برهان قاطعي در رد انتساب مصراع منقول به سعدي عليه الرحمه گردد. از سوي ديگر، گواهي ديوان خواجه شمس الدين محمد حافظ شيرازي به اهتمام محمد قزويني و دكتر قاسم غني در اين رابطه چندان مسموع نخواهد بود. چرا كه فرد مذكور (يعني خواجه حافظ) نهايتاً به نفع خود شهادت داده است و لازم است اين شهادت به تأييد شهود عادله بالغه نيز برسد.

...

علي اي حال، بنده براي ختم غائله ضمن گردن گرفتن خطاي پيش آمده بر همگان ثابت مي‌نمايم كه حافظ تقريباً همان سعدي است و اگر كسي بيتي و مصاعي را از يكي به ديگري نسبت دهد، راه دوري نرفته و ارجوا كه به مقصد حقيقي نيز واصل گردد.

 

سعدي عليه الرحمه مي‌فرمايد (كليات، ص 598):

در سراپاي وجودت هنري نيست كه نيست

عيب اين است كه بر بنده نمي‌بخشايي

/

و خواجه حافظ نيز متعاقباً فرموده است (ديوان، ص 52):

غير ازين نكته كه حافظ ز تو ناخشنود است

در سراپاي وجودت هنري نيست كه نيست

بنابراين طبيعي است كه نتيجه بگيريم: حافظ تقريباً همان سعدي است و سر راحت بر بالين بگذاريم و به بوش و بلر و رزمناوهاي آمريكايي و ملاوانان زبل بريتانيايي كاري نداشته باشيم.