آخر پاييز

 

آخر پاييزست

جوجه‌ها را بشمار

پشت اين پنجره يادت باشد

بوسه‌اي در قفس است.

::

 

دهخدا مي‌فرمود:

جوجه هم آخر پاييز شمردن دارد

گربه‌ها معتقدند

جوجه هر وقت كه از تخم برون آيد

خوردن دارد!

 

 

 

......................................

شعر مهمان!

 

جيك جيك آخر پاييز

جوجه‌ها را _ ناشمرده _ گربه خواهد خورد

جيك من هم در نمي‌آيد.

(جليل صفربيگي)

 

خورجین (3)

 

دموکراسی

پسرم از من پرسید: دموکراسی چیست؟

گفتمش: فعل قبیحی است، مبادا بکنی!

دزدی و هیزی و ماهواره و صد کار کثیف

بهتـر از آنکـه دموکراســی بـرپـا بکنــی!

::

 

به اضافه سهراب

هیچ‌کس زاغچه را

سر این مزرعه جدی نگرفت!

::

 

هدیه تهرانی

احیای این میراث فرهنگی مبارک!

::

 

گذرگاه عافیت...

1)      تنگ است؟

2)      بسته است؟

3)      ریزش کرده است؟

4)      در دست تعمیر است؟

::

 

واجبات

هر هفته یک بار

مر مؤمنین را واجب آمد

تکذیب یا تأیید یا محکوم کردن.

::

 

 پاييز

برگ‌ريزان هنرمندان است.

::

 

محرّم

ابر ای ابر!

    که بر تربت آن سبزترین می‌گذری؛

آب، یادت نرود.

 

زیرنویس: رباعی نویسی جمعی

 

ژاک دریدا ـ رحمة الله علیه ـ گوید «مکمل» (یا پیوست)، امری بیرونی است که خلأیی درونی را پر می‌کند. گویی گمشده‌ای است که می‌آید و در متن آرام می‌گیرد. چیزی است که به چیزی اضافه می‌شود تا آن را غنا بخشد، اما همواره چیزی اضافه باقی می‌ماند. مثل ویروس آنفلوانزای خوکی که نه حضور است و نه غیاب! احتمالاً چیزی ازین جملات دستگیرتان نشد. اصولاً یکی از وظایف دریداخوانی، پیچیده کردن قضایای ساده است. یکی از این قضایای ساده، «زیرنویس» است. زیرنویس بهترین مثال برای مفهوم «مکمل» است. چیزی زائد بر متن است که بدون آن، حوصله مخاطب سر می‌رود. در همین رابطه،‌ ما به کمک جمعی از افاضل دوران، در باب مفهوم زیرنویس، افاضه فیض فرموده و رباعیات بی‌نظیری تقدیم عالم علم و ادب نموده‌ایم. خوشبختانه باب فیض مسدود نیست و شما نیز می‌توانید «مکمل» این امر خیر شوید.

©

ماییم که متن را پلیسی کردیم

تنظیم به سبک انگلیسی کردیم

ماییم که این نمایش مضحک را

با ایدهء خود زیرنویسی کردیم.

..

من: یک در بسته. خوب با من تا کرد

من: قفل و خراب و خسته. در را وا کرد

آمد وسط متن زبان بسته من

با زیرنویس خود مرا افشا کرد.

..

آورد به صحنه، کارگردان خسیس

یک متن و دو بازیگر بسیار نفیس

او: توضیح اضافه، من: تکرارش

من بودم رونوشت و او زیرنویس!

..

این قوم که درس خوانده ابلیسند

در جذب عوام، لایق تندیسند

از بس که سناریوش آبگوشتی‌‌ بود

با آب پیاز، بایدش بنویسند!

                                                ابن محمود

::

 

از دست زمانه کلک باز خسیس

یک سینه خسته دارم و دیده خیس

سهم من و تو ز عشرت دیشب بود

یک فیلم کرایه‌ای بی زیرنویس!

دکتر ترکی

::

 

این فیلم مرا دلخور و دلریش کند

مبهوت زبان اصلی خویش کند

حالی نشدم قصه چشمانت را

ای کاش لبت زیرنویسیش کند!

                                                بلفضول الشعراء

::

 

......................................

......................................

بی دوبله روی آنتن خلق نرو

تا هیچ زمان زیر نویست نکنند!

                                                جلیل صفربیگی

(به گفته شاعر، خواننده موظف است بیت نخست رباعی را سپیدخوانی کند!)

::

 

در نقش جدید و تازه‌ای با ابلیس

کردیم ز ترس زندگی، خود را خیس

گفتم که به فارسی مرا دوبله کن

اما تو نکن دوباره‌ام زیرنویس!

..

در ترم جدید زندگی، با ابلیس

می‌کرد به ما مدیریت را تدریس

گفتم که بیا و بنده را فیلم بکن

تا من بشوم برای آن زیرنویس.

                                                حمید نیک‌نفس

::

 

ای‌کاش که شیرین و انیسم باشی

چون سینه مرغ توی دیسم باشی

تصویر تو شطرنجی کانال یک است

ای‌ کاش شبی زیرنویسم باشی!

                                                علی حیدری زاده

::

 

لب باز نکن به هر حدیث مشکوک

شهری است لبالب از پلیس مشکوک

در فهم درست مطلبت کوشش کن

مانند همین زیرنویس مشکوک

..

هر ادم عاقلی جهانی دارد

هر ملت و کشوری زبانی دارد

از زیرنویس فیلم‌مان فهمیدم

هر نکته زمانی و مکانی دارد!

..

بنویس همیشه با تبسم؛ نقطه

صد بار برای بار چندم، نقطه

از زیرنویس ساکت آموخته‌ام

لب‌بسته کمک کن تو به مردم، نقطه.

                                                عباس صادقی زرینی

::

 

هر روز اگرچه با همین دامن خیس

سیمای تو برنامه سیماست، رییس!

آن شب تلویزیون چه دیدن دارد

وقتی بکند مرگ ترا زیرنویس.

                                                محمد مجتبی احمدی

::

 

گیر است همیشه کار من در جایی

حل می‌شود البته به پول چایی

منشی طرف به لحن نازی فرمود:

چه زیرنویس محکم و گویایی!

..

فیلمی است که اهداف بلندش بادی است

و زیرنویس محکمش هم عادی است

کهریزک و باتوم و کمی اشک‌آور

این نسخه زبان اصلی آزادی است!‍

                                                م. الفت

::

 

باید چه کنم که آشنایم بشوی؟

از راه که آمدم، فدایم بشوی؟

ای سر بهوای لُپ‌گُلی! شب چه کنم؟

تا زیرنویس فیلم‌هایم بشوی؟

                                                محسن اشتیاقی

::

 

ما مردم واقعاً خسیسی شده‌ایم
در گفتن حق دچار خیسی شده‌ایم
از ترس اوین و شیشهء نوشابه
در کشور خود زیرنویسی شده‌ایم.

                                                فاضل ترکمن

 

 

مرگ مخاطب

 

بالا بلند من

متنی است منبسط

متنی که در مقابل خوانش مقاوم است.

..

یاد متون بسته عصر حجر بخیر

کاری به کار خوانش و این چیز‌ها نداشت

هر کس که می‌رسید،

عبورش مجاز بود

هرگز کسی مقابل او

Stop نمی‌گذاشت.

..

بالا بلند من

متنی است بی مخاطب

ـ هر چند منتخب.

تنهایی‌اش قشنگ ـ ولیکن مداوم است.

 

منافع حَیَوان (3)

 

¨ اگر به زَهره کَشَف بر کاغذ نویسند، در شب تاریک بی چراغ بتوان خواندن. (ص 168).

تحشیه. کشف همان لاکپشت باشد که زهره آن فراوان است و در همه عطاری‌ها پیدا می‌شود. آنچه یافت می‌نشود شب تاریک است که مردم ما با چراغ دنبال آن می‌گردند و نمی‌یابند! و شاید از آن صفحه مونیتور را قصد کرده باشد که بی مدد چراغ آن را بتوان خواندن و گویا ایرانیان قدیم، به تکنولوژی ساخت صفحات نوری دست یافته بودند. اما کیفیت آن تا امروز در پرده نهان است.

 

¨ وزغ را چون در شراب افکنند بمیرد، و باز در آب اندازند، زنده شود (ص 169).

تحشیه. حیف باشد امتحان این یاوه را، تلف کردن شرابی که به عقیده خیام، دمی از آن جهانی ارزد. از آنجا که جمیع مسلمین رغبتی به شراب ندارند و در کل ممالک اسلامی چنین معجونی یافت نمی‌شود، امتحان این مسئله را با کفار افکنند بهتر باشد.

 

¨ شیر خر بهتر شیرهاست بعد از شیر مردم. و چون کودکی بسیار گرید، بدو دهند، گریه نکند و نیکو خو شود (ص 92).

تحشیه. بحمدالله کودکی درین نواحی نیست که اهل گریه کردن باشد و جمیع آنان خندان می‌زیند و آنان را به شیر خر حاجت نمی‌افتد. در ثانی، پیدان کردن خر از جمله معاذیر درین سامان است و نسختی که پیچیده‌اند، حصصول بدان ممکن نگردد.

 

¨ دندان اسب در زیر بالین کسی نهند که در خواب بخبخه کند یا سخن گوید، ساکن گردد و دیگر نکند. چون از گردن کودکی در آویزند، دندانش به آسانی بر آید، و اگر اسب یک‌ساله باشد، بهتر! (ص 87).

تحشیه. گویند در زمان افلاطون کسی را دندان اسب در زیر بالین نهادند و وی از خُر و پُف بیاسود. اما عادتی ناپسند او را پدید آمد و در بستر خود چهار نعل می‌تاخت و کنار دستی خود را از خواب و خوراک و کار و زندگی انداخته بود. افلاطون فرمود که او را شیر خر بدهند، از تاختن فارغ شد و پیوسته در خواب می‌خندید، چنان که گویی سریالهای سیما را می‌بیند. باز فرمود که شرابی دهندش که وزغ در آن مرده باشد! خنده او بُرید و پیوسته زبانش را از دهانش بیرون می‌کرد. افلاطون عاجز آمد و گفت: بدهید همه این تجویزات را نخست بر نویسنده کتاب «منافع حیوان» بیازماند و اگر اختلالی حادث نگردید، مجوز چاپ آن صادر گردد.

 

::

منافع حیوان. کتابی است از عبدالهادی مراغی که در قرن هفتم هجری نوشته است. غرض نویسنده از نگارش کتاب به درستی معلوم نیست! اما از ظواهر بر می‌آید که می‌خواسته مردمان روزگارش از منافع حیوانات بری و بحری بهره‌مند گردند. از آنجا که آدمیزاد نیز نوعی حیوان دوپا محسوب می‌گردد، مقالت اول کتاب اندر منافع زن و مرد است! از مطالعه کتاب بر می‌آید که یکی از بزرگترین مشکلات مردم زمانهای قدیم، گریه کردن کودکان بوده است و دوم آن، افزایش قوت آمیزش و گویا این دو مشکل با هم بی‌ارتباط نبوده‌اند! والله اعلم! مشکل سوم، دشوار زادن زنان بوده است که انواع آزمونها برای تسهیل در این امر مهم، در کتاب مشاهده می‌شود و از قرار معلوم، با حل شدن مشکل اول و دوم، مشکل سوم پدیدار می‌شده است. فلذا، چنانچه امر شود کودکان نخوابند، خود بخود سایر مشکلات برطرف خواهد شد و به نوشتن چنین کتابی حاجت نبوده است. اما از آنجا که انسانها علاقه دارند که کودکان خود را سر شب بخوابانند که صبح سر موقع بیدار شوند، بناچار حل و فصل سایر مشکلات در دستور کار آدمیان بوده است!

منافع حیوان را استاد محمد روشن تصحیح کرده و بنیاد موقوفات افشار، آن را به زیور طبع آراسته است. بنابراین، کسانی که می‌پنداشته‌اند ما این حرفها را از خودمان در آورده‌ایم، در گمراهی عظیمی بوده‌اند. مطالعه این کتاب به علاقه‌مندان طنز در متون کهن توصیه می‌شود. البته آنچه تحت عنوان تحشیه آمده است، اثر طبع فاضل ارجمند ابن محمود است در راستای خوانش بهتر متون کهن!

 

مرگ مؤلف

 

پایان داستان

چون نقطه‌ای درشت که در انتهای سطر

هفت تیر را گذاشت، دقیقاً

روی شقیقه‌اش.

..

مأمور شهرداری، اما

امکان خوانشی است

                        که ناخوانده‌ آمده‌ست

در انتهای متن.

مشتاق خواندن است اجاق عتیقه‌اش.

 

 

....................................

مرگ یک مؤلف دیگر!

...هف تیر را گذاشت دقیقاً
یک جای دیگرش
جایی که ربط داشت کمی با شقیقه‌اش
(ناگه صدای شلیک!!)
خواننده خنده کرد:
احسنت بر مؤلف و حسن سلیقه‌اش!

 

بوالفضول الشعراء

فرهنگ لغات و اصطلاحات عربي (1)

 

ذواليمينين. كسي كه توانايي كار با دست چپ و راستش را دارد. كارگزاري كه با همه دولتها كار مي‌كند. شاعر دو جناحي! يكي به نعل، يكي به ميخ. هزار شكر كه ياران شهر بي گنهند.

::

طوعاً او كرهاً. مي‌خواهي بخواه، نمي‌خواهي هم بخواه! طرح تحول اقتصادي. مديريت دانشگاه آزاد. گر ملالي بود بود و گر خطايي رفت رفت!

::

علي‌الفور. مصوبات استاني. بنگاههاي زود بازده. انتصابات شبانه. استاندار معزول. گزارش اقدامات انجام شده. آن لطف كرد دوست كه دشمن حذر گرفت!

::

كريم الطرفين. آنكه منفعتش از هر طرف به همه طرف مي‌رسد! دختر حاتم طايي! صدا و سيما. دولت مساعد آمد و مي در پياله بود.

::

لازم الاضافه. امير قلعه نويي و هيئت همراه. كادر فني. ملازمان ركاب در سفرهاي خارجي. افراد لايقي كه به همراه وزير وارد وزارتخانه مي‌شوند. ياد باد آنكه نهانت نظري با ما بود!

::

كحل‌الجواهر. وام زود بازده. سپردن شغل مر اقربا را. فرمايشات مسئولين. سهام عدالت. سريالهاي شبانه سيما. چشم طلب بر آن خم ابرو نهاده‌ايم.

::

مبسوط اليد. كارگزار نالايق. شايسته‌سالاري به مفهوم امروزي. اسفنديار و دار و دسته‌اش. دراز دستي اين كوته‌آستينان بين!

::

مقرب الخاقان. ... ‌مال. دلقك. روابط عمومي3. روزنامه دولتي در زمان ناصرالدين شاه. وقت را غنيمت دان آن قدر كه بتواني.

::

مقصوص الجناح. مهدي كروبي. ميرحسين موسوي. محمد خاتمي و ديگر عوامل شكست خورده انقلاب مخملي. تا خود درون پرده چه تدبير مي‌كنند؟

::

دهاة الرجال. روستازادگان دانشمند! استاد مكتب نديده. فارغ التحصيل آكسفورد. همه بزرگان اين مملكت. شهري است پُر كرشمه خوبان ز شش جهت.

::

حل المسائل. تسبيح دولتمردان. نظر لطف دوستان. دلار نفت. صندوق ذخيره ارزي. روشي براي پول در آوردن و افزايش سرانه مطالعه در كشور. تا كي از سيم و زرت كيسه تهي خواهد بود؟

::

بلا اجر. وبلاگ نويسي. طنز فرهنگي! پژوهش. شاعري. مديريت كهريزك! كارمند صدا و سيما. دبير جشنواره بين المللي شعر فجر! يارب مباد كس را مخدوم بي عنايت!

 

ماه‌شماری 88

 

فروردین            تا می‌توانی بخور (آجیل و ازین قبیل)

اردیبهشت         تا می‌توانی بخر (کتاب و ازین قبیل)

خرداد               تا می‌توانی بده (رأی و ازین قبیل)

تیر                    تا می‌توانی بکن (توجیه و ازین قبیل)

مرداد                تا می‌توانی بریز (عرق و ازین قبیل)

شهریور             تا می‌توانی بگیر (روزه و ازین قبیل)

مهر                  تا می‌توانی برو (سر کار و ازین قبیل)

آبان                   تا می‌توانی ببخش (انرژی و ازین قبیل)

آذر                    تا می‌توانی بزن (حرف مفت و ازین قبیل)

دی                   تا می‌توانی ...

 

..

این مطلب برای تشحیذ ذهن خوانندگان این وبلاگ نوشته شده است و شباهت آن با حوادث واقعی، کاملاً اتفاقی است!

 

در ستایش جامعه بدون طنز

 

حکیمی گوید: با خُردان مزاح مکن که بر تو دلیر شوند و طنز در کار بزرگان مکن که از تو برنجند.

هدف حکیم مذکور از بیان این حکمت، تضمین طول عمر و تندرستی طنزآفرینان جامعه بوده است. هر کس به این نسخه عمل کرده، خیر از عمر و جوانی خود دیده و سر سلامت به گور برده است. اجرای این فرمان طلایی باعث می‌شود که خُردان و بزرگان جامعه نفس راحتی بکشند و نگران خوب و بد اعمال خود نباشند. سری را که درد نمی‌کند نباید دستمال بست و دندانی را که درد می‌کند باید کشید. بر این اساس، جامعه سالم جامعه‌ای است که طنز نویسان آن کاری به خیر و شر امور نداشته باشند و در کار این و آن فضولی نکنند. بنابراین، نتیجه می‌گیریم یک طنزنویس خوب، طنزنویسی است که نه چشمی داشته باشد ببیند، نه گوشی داشته باشد بشنود و نه زبانی داشته باشد حرف بزند. بقول شاعر: من و دل گر کور و کر و لال شدیم، چه باک؟ / غرض اندر میان سلامت توست ای جامعه!

 

زندگی باید کرد

 

حالا که به دنیا آمده‌ایم، زندگی کردن امر اجتناب ناپذیری است. بقول بیدل: زندگی بر گردن افتاده‌ست، می‌باید کشید! طول و عرضش هم مهم نیست. بهرحال، در هر مقیاسی، روزی به اتمام می‌رسد و گم شدن شناسنامه هم در وقوع آن تأخیری ایجاد نمی‌کند. برای تحمل این دو روزه دنیا، بهانه‌های مختلفی باید دست و پا کرد. سهراب سپهری معتقد بود: تا شقایق هست/ زندگی باید کرد. با توجه به آنکه آن مرحوم اهل عرفان بوده و از عوالم غیب بدو مدد می‌رسیده است، فرمایشات گهربار ایشان را نصب العین قرار داده و چند فقره دلیل محکم دیگر نیز ما برای زندگی کردن اقامه کرده‌ایم. شما هم همت کنید و دلایل خودتان را بنویسید تا ما آنها را پایین مطلب خودمان بگذاریم که درس عبرتی باشد برای همه جهانیان.

..

چون شقایق نیست

زندگی باید کرد.

::

چاره‌ای دیگر نیست

زندگی باید کرد.

::

باغ وحش است، عزیز!

زندگی باید کرد.

::

مُرده‌شوری می‌گفت:

زندگی باید کرد.

::

گرچه کهریزک هست

زندگی باید کرد.

::

تحت هر وضعیتی

زندگی باید کرد.

::

زندگی پشت در است

زندگی باید کرد.

::

این قدر زور نزن

زندگی باید کرد.

::

مرگ، زودست هنوز

زندگی باید کرد.

::

و به هر سبکی شد

زندگی باید کرد.

::

کمتر از ذره‌ نه‌ای!

زندگی باید کرد.

::

و الی آخر آن

زندگی باید کرد.

 

از گلستان من (10)

 

حکیمی را گفتند: «چه گویی در سرهنگان این دیار که پیوسته می‌گویند: خصمان را اجازت نخواهیم داد که یورش برند و غارت کنند. و حرامیان را اجازت نخواهیم داد که ره زنند و ره بُرند»؟ گفت: اگر جنگ و قتال به اجازت بودی، مُلک را به سرهنگان چه حاجت بودی؟

 

ملوانان انگلیسی

 

تعدی و تجاوز مذبوحانه پنج تن از ملوانان انگلیسی به آبهای خروشان خلیج فارس و دستگیری آنان به دست پرتوان غیور مردان ایرانی، چه علتی می‌تواند داشته باشد؟

 

1)      می‌خواهند با محمود احمدی‌نژاد عکس یادگاری بگیرند.

2)      دم عید سال نو مسیحی، کت و شلوار هاکوپیان نداشتند.

3)      می‌خواهند دم عید غدیر مشمول عفو قرار بگیرند و عیدی جانانه‌ای باشند برای مردم انگلیس.

4)      وصف خوبی ما را شنیده و به آغوش پر مهر ما پناه بُرده‌اند.

5)      قایق‌شان در‌آبهای ساحلی ما پنچر شده است.

6)      کارت سوخت آنها گم شده است و آمده‌اند المثنی بگیرند.

7)      از ملوانی خسته شده‌اند و آمده‌اند در هتلهای پنج ستاره ما استراحت کنند.

8)      آمده‌اند در سواحل خلیج فارس حمام آفتاب بگیرند.

9)      می‌خواهند در کشور خودشان معروف شوند.

10)   آمده‌اند روز روشن جاسوسی ما را بنمایند.

11)   پر رو هستند و حرف حساب (فارسی) حالیشان نیست.

12)   می‌خواهند در مصاحبه با رسانه‌های بین‌المللی، از اعمال شنیع خود ابراز شرمندگی نمایند.

13)   می‌خواهند ما را مجبور کنند که به آبهای ساحلی آنها تجاوز کنیم.

14)   آمده‌اند پیام دوستی نخست وزیر انگلیس را شخصاً به مسئولین ما ابلاغ کنند.

15)   می‌خواهند قابلیت‌های دیپلماسی فعال و عزت‌مند ما را ارزیابی کنند.

16)   آمده‌اند آبروی کشور خودشان را ببرند و برای ما کسب آبرو کنند.

17)   انگشت شست شیطان‌اند که از آستین ملوانان انگلیسی جلوه‌گری می‌کنند.

18)   حوالت تاریخی آنها لابد این‌گونه بوده است.

19)   آمده‌اند سریالهای ایرانی را مستقیماً از تهران تماشا کنند.

20)   می‌خواهند ببینند دستگاههای خودپرداز ایران در بین التعطیلین چگونه کار می‌کنند.

21)   آمده‌اند مزه مشت محکم ما را در دهان یاوه‌گوی خودشان بچشند.

22)   آمده‌اند زبان فارسی خود را و زبان انگلیسی ما را تقویت کنند.

23)   می‌خواهند بدانند توصیفات ملوانان قبلی خالی‌بندی بوده، یا اظهارات مسئولین ما؟

24)   کُشته مُرده مرام ما هستند.

 

کبک خوش‌خرام

 

بر گربه‌ها حال عجیبی حکمفرما بود

یک مجلس عرفانی خاصی؛

وقتی که آواز «میو» از جمع بر می‌خاست

پشت سر اخلاص‌شان

گنجشک‌ها تکبیر می‌گفتند.

..

یک‌ پُرس گنجشک

                        انتهای روضه می‌چسبید!

 

باز هم گربه

 

تا سر ديوار

گربه مي‌آيد

با تمام آرزوهايش.

 

منافع حَیَوان (2)

 

¨ هیچ چارپای چنان راه نبرَد که خر؛ و به هر راه که یک‌بار برفت، فراموش نکند. و از عجایب خاصیت او، یکی را گزدم بگزد، بر خر برهنه نشانند و رویش سوی دنبال کنند، و هفت گام برود، درد ساکن شود. (ص 90).

تحشیه. هوشمندی خران از قدیم الایام مایه رشک چارپایان بوده است و در کتب امثال، بدان تمثل بسیار نموده‌اند و هر چیز کلان را به این حیوان قیاس کنند، و از آن جمله است: خر پول و خر شانس و خر خوان و خر فهم و خر کیف و قس علی‌هذا! «خر مراد» از انواع نایاب آن است که به بی‌وفایی شهرت دارد و هر روز در زیر ران کسی باشد، از جنس خود او. دویّم، نیکو باشد که بر در هر بیمارستان خری بدارند و هر کرا کژدم بگزد، وارونه بر وی نشانند. گویند کاشف این معالجت، ملانصرالدین بوده است و از آن باز، رفتن «هفت گام» در هر طریقی، سودمند آمده است. و این روش را «هفت گام مؤثر مردان موفق» نیز نامیده‌اند!

 

¨ دندان خوک آبی هرکه با خویش دارد، نزد بزرگان عزیز و گرامی گردد. واین خاصیت دندان راست را باشد. اما دندان چپ سخت شوم باشد، چنان که در زیر بالین امیری یا کسی نهند، از آن کار معزول شود (ص 86).

تحشیه. در زمان ما نیز قرار بر همین قاعده است. بسیاری از کارگزاران که روزگاری پیشگام و پیشرو هر حرکت و حالتی بودند، به دلیل آنکه دندان خوک آبی آنها «چپ» بوده است، از نظر افتاده‌اند و به انواع ذلّت و زلّت منسوب گردیده‌اند. فی الحال، آنان که دندان راست خوک آبی بر کف دارند، بر همان «خر مراد» سابق الذکر سوارند.

 

¨ گویند به راه بادیه سوی آمل ماری پیدا آمد و بسیار کسان را هلاک کرد. چنان که آن راه بسته شد. تا وقتی عربی با غلامی زنگی بدان مقام رسید. عرب تکیه کرده بود و نگاه می‌کرد و غلام بخفت. مار بیامد و غلام را بزد و مار بیفتاد و بمُرد. و غلام برخاست و درو اثری پیدا نه! (ص 162).

تحشیه. در بادیه آمل عجایب بسیار پدید آمده است و از آن ناحیت، این عجایب، چندان عجیب نیست.

 

¨ و چون عقربی را از زن آبستن آویزند، بچه را نگه دارد از افتادن. گزدم گزیده را برف در کون کنند، درد ساکن گرداند (ص 165).

تحشیه. زن آبستن را اگر عقربی آویزند، اگر بچه‌اش نیفتد، یحتمل خودش بیفتد. باشد که ازین نسخت حکیمانه، تمثیلی اراده کرده باشند مر خواهر شوهر را، که عقرب از وی گریزان باشد! ایضاً استعمال برف، معالجتی سودمند است. خاصه در تابستان که برف بسیار ببارد و در کویر لوت که از مناطق برف‌خیز جهان باشد. و بر کژدم گزیده شرط است که هنگام معالجت، در ضبط خویشتن مجاهدت بسیار نماید تا اثر برف زایل نگردد!

 

از گلستان من (9)

 

بُزی در صحرا می‌رفت و دسته‌ای گاوان به دنبال او.

حکیمی را گفتم: چه گویی در این؟

گفت: گاوان را حلم بسیار است و علم اندک.

تا می‌رسد، می‌خورند و تا می‌ِزنند، می‌روند.

کاه از کاغذ فرق نکنند و بز از سگ ندانند.

با این‌همه، چون روزگار حلم آنان به‌سر آید،

طناب بر درند و حصار بشکنند.

و همان بز را، به زیر سُم، سخت فرو مالند.

بیت.

این گاو که دارد سر صحرا و طویله

چون خشم بگیرد، چه برانکارد، چه میله!

 

 

خورجين 3

 

آپاراتي

پنچرگيري استكبار پذيرفته مي‌شود.

::

 

ژاك دريدا

بيا

آزاد باش

آري...

::

 

موجود است؟

ايكاش به اندازه يخ بود وجودت.

::

 

قابلمه سوخته

آسمان شيشه‌اش را

باز پايين كشيده ست.

::

 

مراحل صعود به جام جهاني

كارلا بروني + سپ بلاتر + دست خدا + تيري هانري

::

 

ناگفته‌ها

حرفهايي كه روز قيامت اگر وقت شد خواهيم گفت.

::

 

كروبي

كوتاه نمي‌آيم

مگر اينكه درازم كنيد!

::

 

باز هم براتيگان

سلام جالبي كردم

ولي بدرود او بسيار بهتر بود.