درسهاي حافظ شناسي (8)
به زير دلق ملمّع كمندها دارند
دراز دستي اين كوته آستينان بين
از قديم فرمودهاند رواداري در جامعهاي رواست كه دختران و پسران جوانش ظرفيت آن را داشته باشند. و اگر خداي نكرده سر و كار يك جامعه با آدمهاي تُنُك ظرف بيفتد كه به اندك ترش و شيريني پيالهشان سر برود و مستي آغاز نهند و در مجامع عمومي و خصوصي عربدههاي چپ اندر قيچي بفرمايند، بر رؤساي آن جامعه فرض است و بلكه واجب عيني است كه به تيغ قهر و عتاب آن آدمهاي كم ظرفيت را بر جاي خود بنشانند و ظرفيتشان را بالا ببرند. از قديم همين گونه است و در آينده هم چنين خواهد بود.
برخي كه نور معرفت در جبينشان كم تابيده است و گرم و سرد روزگار كم چشيدهاند، ميپندارند تاريخ تكرار نخواهد شد. غافل از آنكه تكرار را بايد هر پانزده سال يكبار تكرار كرد تا خلايق بدانند كه تاريخ چيز مهمي است. در زمان حافظ عليه الرحمه عدهاي از آدمهاي رياكار بودند كه خوشبختانه نسل آنها منقرض شده است. اين آدمها كاري به زهد و تقوا نداشتند، اما لباسي كه ميپوشيدند خلاف اين را نشان ميداد. في الواقع اين طوايف دغلباز از لباس مقدس ديگر اقشار جامعه در جهت رسيدن به منويات پليد خويش استفاده ابزاري مينمودند. لباس زاهدان آن روزگار لباسي بود كه هر تكهاي از آن را از جايي گرد آورده و روي هم دوخته بودند و از بس وصله خورده بود، شده بود مثل اين كولاژهاي پست مدرن: جور و ناجور روي هم سوار بود و ربط و بي ربط در كنار هم قرار داشت. چنين لباسي، سنگين بود و كشيدنش كار زاهدان نحيف نبود و تحمل گرماي آن در تابستان خودش بزرگترين رياضت عالم هستي به شمار ميرفت.
علي اي حال، دلق ملمع با اين اوصاف در آن روزگار، از مد رفتهترين جامه بشري تلقي ميگرديد. با پيشرفت علم و دانش دلق ملمع مفهوم تازه يافته و تكنولوژي نيز به كمك بشر آمده و لباسهاي رنگين اجق جق نازك بدن نما كه نسيم از هرجايش سرك ميكشد و ديده بر هر گوشهاش ميل تماشا دارد، جاي دلق ملمع را گرفته است. آن دلق ملمع را پيران طايفه ميپوشيدند و اين دلق ملمع را جوانان قوم. آن دلق ملمع مايه آبرو ريزي صاحبش بود و اين دلق ملمع، مايه نخوت و رعونت دارندهاش.
يكي ديگر از مشكلات جوامع امروز بشري، پيدا شدن لباسهايي با آستينهاي كوتاه است و زن و مرد مسلمان و غير مسلمان اين روزها از اين دست لباسها به كرات استعمال مينمايند. متأسفانه اين قبيل آدمهاي لاابالي سست اعتقاد، به دليل رأفت اسلامي، در عمل ننگين خويش تجري پيدا كرده و به حدود و قوانين نيز دست درازي مينمايند. اين طوايف متأسفانه حركات و سكناتشان به گونهاي است كه ديگر مسلمانان سر بصلاح را نيز به كمندهايي كه كم از حبايل الشياطين نيست، از راه بدر هميبرند و دين و ايمان پير و جوان و ترك و تاجيك را بر باد فنا هميدهند. اين كمندها از زير چارقد و روسري برون تراويده و دست و دل مؤمنين را سست و قوت پايشان را در سپردن راه حق ميگيرد. بر حاكم شرع در چنين موارد واجب آن است كه گزمگان را دستوري مؤكّد صادر فرموده و اين طوايف از خدا بيخبر را به سزا برسانند و ناسزا نثارشان فرمايند تا نه تنها خودشان، كه جرئت تكرار چنين قبايحي در دل ديگر مردمان مذبذب نيز باقي نماند.
بحمد الله و المنّّة رييس جماعت محتسبه در بلاد ايران به زشتيهاي چنين اعمالي پي برده و به تأسي از كلام خواجه حافظ كه سخنش در همه ادوار تاريخ نفوذ و شيوع و مصداق دارد، فرمان داده است كه در شرايع و گذرگاهها مرتكبان چنين اعمال منافي عفتي را به بهترين شيوه ارشاد و اصلاح فرمايند. و اگر كسي ميل دراز دستي بر نواميس مسلمه كرد، پايش را قلم نمايند و قلمش را در دوات فرو برند.