شك نيست كه كشك و ماست و شير و پنير و خامهاي كه در بعضي روستاها بعمل ميآيد، در هيچ شهري ولو پايتخت ايران اسلامي پيدا نميشود. موج مهاجرت از شهرها به روستاها كه از چندين سال پيش آغاز شده است، كماكان ادامه دارد و به همين دليل، شهر تهران با آن عظمت عنقريب به يك ويرانه گنگ و خالي تبديل خواهد شد. يكي از مهمترين دلايلي كه منجر به اين موج چهارم و پنجم شده است، شعرهايي است كه بعضي از اعزه ياران در باب اهميت روستا و صفاي آن و نفرت از حال و هواي شهر ميسرايند.

موج چهارم مهاجرت به روستا با شعرهاي دهه شصتي عبدالرضا عبدالملكيان و بعضي از شاعران بزرگوار ديگر آغاز شد. به محض اينكه ملت شعرهاي نوستالژيك عبدالملكيان را ميشنيدند، اتوبوس ميگرفتند و به روستاهاي خودشان برميگشتند. حتي عبدالملكيان خودش تصميم داشت به اليگودرز برگردد كه مسئولين مملكتي مانع اين كار شدند. چون ايشان مسئوليت يك خانواده را بر عهده داشت و ميبايست گروس را به سر و سامان برساند.

بنده خدا عبدالملكيان از شدت ناراحتي كه نميتوانست همراه همشهريانش به روستا برگردد، ديگر شعر روستايي نگفت و همين امر باعث شد كم كم جريان بازگشت به روستا كُند شود و تهران دوباره رونقي بگيرد. اخيراً يغما گلرويي تصميم گرفته است موج پنجم مهاجرت به روستا را راه اندازي و پروژهاي را كه عبدالملكيان نتوانست به اتمام برساند، تكميل كند. ايشان با كمك يكي از جوانان با ذوق ناف تهران بزرگ، به نام رضا يزداني كه ته صدايي يادگار همان ايام روستا نشيني و گلهداري دارد، شعر مش رمضون را چنان اجراي مشتي كرده است كه شنيده ميشود با توزيع آلبوم «هيس»، چنان ولولهاي در آفاق در افتاده است كه حتي جوانان شهري نيز ميل به رفتن كردهاند، چه برسد روستازادگاني مثل ما كه ذاتاً ميل به رفتن داريم.

البته ما تحقيق فرموديم و متوجه شديم «كباب چرب پايتخت» خيلي هم چرب نيست و ـ يادش بخير ـ كباب بُناب يا همان «بُناب كبابي» كه در زادگاه يغما گلرويي فراوان يافت ميشود، به مراتب چربتر از كبابهاي تهرون است. البته اينكه كبابهاي پايتخت از گوشت الاغ مُرده درست شده است، احتياج به بررسي بيشتر دارد و خوب است عزيزان محترم شوراي شهر تهران، در مورد بهداشتي بودن كبابهاي تهران حساسيت بيشتري داشته باشند و نسبت به كساني كه با سلامت مردم بازي ميكنند، شدت و حدت عمل نشان دهند.

تنها نكته باقي مانده، اين است كه چرا عزيزاني كه اين همه از تهران عليه ما عليه نفرت دارند، ول نميكنند بروند به شهر و روستاي خودشان آنجا را صفايي بدهند و نان و پنير و خامه طبيعي بخورند؟