شخصی گفت: ازین پیش مردی به زنی عاشق می‌شد، یک‌سال دور خانه او می‌گشت و به آن شاد بود که کسی را بیند که او را دیده باشد. و اگر وصل او در می‌یافت، با هم شکایت فراق و شرح اشتیاق می‌کردند و اشعار می‌خواندند. و امروز، روز اول با یکدیگر اشارت می‌کنند و همدیگر را وعده می‌دهند. و چون خلوتی می‌یابند، نه این با او شکایت هجران می‌کند و نه او با این احوال شوق بیان می‌کند. بلکه در وقت با او چنان در ‌آمیزد که گویی ابوهریره را بر نکاح او گواه گرفته است.

(نوادر. محمد صالح قزوینی. ص 197)

 

::

از حکایت فوق نتیجه می‌گیریم:

1)      مشکلی که امروز هست، دیروز هم بوده است.

2)      همه ایرانی‌ها معتقدند وضع دیروز، بهتر از امروز بوده است.

3)      مصراع: عاشقان وقت‌شان همیـشه پُر است.

4)      شکایت فراق و شرح اشتیاق را ایمیل هم می‌توان کرد.

5)      به قول شهریار: پدر عشق بسوزد!

6)      مصراع: عشق جز آسیب چیزی بوده است؟

7)      اگر عاشقان می‌خواستند به توصیه نویسنده عمل کنند، نسل انسان منقرض می‌شد.

8)      نوادر را محمد صالح قزوینی در سده 12 هجری ترجمه و تألیف کرده است.