گرگ گفت: شنیدم بر لب چشمه امروز قصد آشفته کردن امور را داشتی؟ گوسپند گفت: قربان! ما در پایین دست چشمه هستیم و هر خطایی از ما رود، زیانش به ملتهای پایین‌تر می‌رسد. شما را از آن چه گزندی؟

گرگ: همین نوع حرف زدنت از مقوله غلطهای زیادی است و می‌پنداری ما فرق مافوق و ماتحت چشمه را نمی‌دانیم. مگر‌ آنها که پایین رود هستند، از نوکران ما نمی‌باشند؟ زیان آنها، مملکت بالا دست چشمه را نیز خطری است بزرگ.

گوسپند: در ثانی، ما چیزی را مشوش نکردیم. آمدیم مثل یک بره معصوم در همین حد و حدود خودمان لبی تر کنیم.

گرگ: غلط کرده‌اید. تو و امثالهم. برای استمرار این چشمه سی سال زحمت کشیده‌ایم. نخواهیم گذاشت یک‌شبه بر باد رود.

گوسپند: قربانت گردم. روزی که ما  و پدران بره صفت‌مان این چشمه را بنا می‌نهادیم، شما را این دور و برها ندیدیم.

گرگ: خداوند را مشیت بر آن بود که میراث این چشمه به ما رسد که رسید. مابقی لاف و گزافی بیش نیست. و عنقریب است که شما به دستهای با کفایت قانون بسپاریم.

گوسپند: ما را روز ازل برای قربانی کردن آفریده‌اند. حضرت ابراهیم با پسرش مشکل داشت، آخر و عاقبت گردن اجداد ما را به تیغ سپردند و این سنت قربانی شدن در طایفه ما باقی ماند. چه در عزا و چه در عروسی، لنگ ما را وسط می‌کشند و خفت ما را می‌چسبند.

گرگ: شما با مقدرات الهی در ستیزید و آنچه می‌بینید سزای کردارهای گذشته شماست. مگر فراموشتان شده است آن مرتعهای چون دسته گل را که با خاطر جمعی می‌چریدید و طایفه گرگها را پشم خود حساب نمی‌کردید؟

گوسپند: اجداد ما از موج خون گذشته بودند تا به این مراتع رسیده بودند. حق‌شان بود که بچرند. ازین چشمه نیز می‌خوردیم و پایین دست‌ ما نیز می‌خوردند. تا اینکه شما آمدید و دفعتاً و غفلتاً رفتید و نشستید بالای چشمه. و حال داعیه دارید که سرچشمه از همان آغاز، شما را بوده است.

گرگ: قربانم گردی! بالای چشمه جایی است که دست به دست می‌گردید. و در ملک جهان اگر وفایی بودی/ نوبت به تو خود نیامدی از دگران. جهان فانی است و دل بستن را نشاید. ما در این پنج روزه قصد داریم عدالت بگسترانیم.

گوسپند: ما نیز جویای عدالتیم. بما نیز لمحه‌ای از آن عدالت که می‌گویید نشان دهید.

گرگ: عدالت ما در مورد شما این است که چشمه را رها کنید و سر خود گیرید. یا سر بنهید. یا سر بدهید.

گوسپند: این چه عدالت شومی است!

گرگ: شما را شوم است و ما را سعد. زهی سعادت که ما راست. خداوند توفیق نابودی دودمان شما مخملی‌ها را به ما عطا فرموده است.

پس برجست و گوسپند زبان دراز را بر درید و عدالت گسترده شد.

::

دمنه گفت: این حکایت از آن آوردم تا بدانی که در همه حال، دست بالای دست بسیار است. پس هرگاه قصد نوشیدن آب از چشمه نمایی، جوانب امر بایدت سنجید که مشارب و منابع گرگان را از تو زیانی نرسد که پادافره آن سنگین است.