1)   قدرت همچون گنجشکی است که اگر دست بگشایی، از کفت خواهد رفت و اگر در مشت بفشاری، بر تو خواهد رید. مردی آمد و گفت: گنجشک بریند بهتر که صاحبش! حکیمان گویند: گنجشک نقد به از طاوس نسیه. همین دکان و دستگاه هم می‌ارزد به هزار دکان و دستگاهی که بعداً آیا به ما بدهند، آیا ندهند!

2)   آدمهای با تجربه می‌گویند: یک گنجشک در دست بهتر از صد باز در آسمان است. غادة السمان معتقد است: دو گنجشک بر درخت، بهتر از یک گنجشک بر کف است. مئا وست هنرپیشه آمریکایی بر آن بود که: یک مرد در خانه بهتر از دو مرد در خیابان است. سخنان هنرمندان معمولاً زیباست، ولی اغلب خلاف منطق زندگی است. آنها همیشه دنبال قناری رفته‌اند، اما چیزی جز گنجشک رنگ کرده گیرشان نیامده است.

3)   مثل‌نگاران قدیم گویند: گنجشک با باز پرید، افتاد و ماتحتش درید. ازین رو بهترین وصیت، جوانان را آن است که: کبوتر با کبوتر باز با باز. زیرا تجربه ثابت کرده است گنجشکی که صحبت شاهینش آرزوست، مرگ خود را جلو انداخته است.

4)   بدبینان می‌گویند: گنجشک چیست که کله‌پاچه‌اش چه باشد! خوش‌بینان می‌گویند: کاچی به از هیچی. شنیدم این مثل را گنجشکها ساخته‌اند که کسی آنها را نخورد. البته، گربه‌ها چون امثال و حکم دهخدا نمی‌خوانند، در این قضیه مشکلی ندارند. می‌خورند و می‌روند.

5)   گنجشک را گفتند: منار در ماتحت تو خواهیم کرد. گفت: چیزی بگویید که بگنجد. خلاصه، قضیه را زیاد جدی نگرفت. فی الحال، قصه بازجویی او از هزار و یک‌شب هم طولانی‌تر شده است. گنجشک به فرزندان خود وصیت کرد که به مثلهای ایرانیان زیاد اعتماد نکنند.