لاکپشت شهری
لاکپشت معصوم
از ده خویش به شهر آمده بود
آرزو داشت که خرگوش شود.
لاک خود را بخشید
و کادیلاک خرید
سپرش گشت فدای پسرش.
خاک کاهو بسرش!
..
ای که دنبال نماد افتادی!
شعر بیمزه من
مزد بیخوابی شبهای تو باد!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر ۱۳۸۸ ساعت 22:56 توسط ابن محمود
|