حکیمی گوید: با خُردان مزاح مکن که بر تو دلیر شوند و طنز در کار بزرگان مکن که از تو برنجند.

هدف حکیم مذکور از بیان این حکمت، تضمین طول عمر و تندرستی طنزآفرینان جامعه بوده است. هر کس به این نسخه عمل کرده، خیر از عمر و جوانی خود دیده و سر سلامت به گور برده است. اجرای این فرمان طلایی باعث می‌شود که خُردان و بزرگان جامعه نفس راحتی بکشند و نگران خوب و بد اعمال خود نباشند. سری را که درد نمی‌کند نباید دستمال بست و دندانی را که درد می‌کند باید کشید. بر این اساس، جامعه سالم جامعه‌ای است که طنز نویسان آن کاری به خیر و شر امور نداشته باشند و در کار این و آن فضولی نکنند. بنابراین، نتیجه می‌گیریم یک طنزنویس خوب، طنزنویسی است که نه چشمی داشته باشد ببیند، نه گوشی داشته باشد بشنود و نه زبانی داشته باشد حرف بزند. بقول شاعر: من و دل گر کور و کر و لال شدیم، چه باک؟ / غرض اندر میان سلامت توست ای جامعه!