1)      حکمای نامدار ایران‌زمین بر آنند که «دریا»، وادیی باشد که قطره‌ها در‌آن مسکن دارند. و دریا از گرد آمدن قطره‌ها برآمده باشد. هم ازین رو، نقش آحاد قطره‌ها را در به‌وجود آمدن دریا به هیچ وجه انکار نتوان کرد. دانشمندان را درین قضیه نظری است علی‌حده، که فعلاً هیچ اهمیتی ندارد. فلذا، بر ابن محمود فرض عین است که از حضور دریایی قطره‌های همیشه در صحنه به قدر وسع، قدردانی نماید. البته، بعضی دیگر از مثل‌نگاران از آن بابت که روی قطره‌ها زیاد نشود و صولت دریا را از یاد نبرند، گفته‌اند: قطره دریاست، اگر با دریاست/ ورنه او قطره و دریا، دریاست. این فقره را حال‌گیری نامند و در امر امارت، از اهم واجبات است.

2)      قطره چکان: آلتی است از باب خاطرجمعی در مسئله حضور به موقع قطره‌ها. نیز، توزیع یارانه را گویند مر خوشه‌های سه‌گانه را. نیز از آن، دست‌اندرکاران امر اطلاع‌رسانی را اراده فرموده‌ باشند. نیز ابرهای کویری را مثل زنند در زمستان بی باران. نیز خاطر خطیر شاعران گزیده‌گوی را بدان نسبت دهند. لب را تر کند و تشنگی را ننشاند. نیز توشیح ملوکانه باشد مر زیردستان را در باب راه‌انداختن امورات ارباب رجوع بدین عبارت گویا: در حد مقدور، اقدام فرمایید. نیز وام سازمان میراث فرهنگی باشد از جهت برپایی نمایشگاه عکس آبانگان، من باب تیمن و تبرک نسوان جمیله. نیز مرحمت لب‌های مبارک باشد در مواجهه با لب‌های بوسه‌خواه. نیز چیزهای دیگر بسیار باشد که در حوصله نگنجد.

3)      میرزا ابوالحسن خان، «قطره» تخلص می‌فرمود و در خدمت محمود میرزا ابن فتحعلی‌شاه قاجار می‌بود. و آن جناب، از وسعت مشرب، «دریا» تخلص داشت. قضا را محمود میرزا به شکار رفته بود. در آن هنگام خطیر، تازی پای خود را بلند کرده، ادرار نمود. و تازیان را رسم است که هنگام شکار، ادرارشان می‌گیرد! محمود میرزا به ابوالحسن خان اشاره فرمود که: تازی را نگر که قطره قطره ادرار می‌کند. ابوالحسن خان، زمین ادب ببوسید و گفت: حضرت والا صحیح می‌فرمایند، و لابد شنیده‌اند که قطره قطره جمع گردد، وآنگهی دریا شود! به پاس آن حاضرجوابی، فرمودند میل در چشمش کشند و آن را از حلیه بصر عاری نمایند. گویند ابوالحسن خان از آن باز، تخلص خود را به «امید» بگرداند! هم ازین بابت، حکیمان گفته‌اند: خواهی امید را در زیردستان زنده کنی، چیزی از آنها بگیر یا عضوی ازیشان بستان!