ـ خیلی می‌بخشید. خیلی می‌بخشید آقای مهندس.

فضولی می‌کنم، جسارت نباشد!

تو مملکت هیچ حساب و کتابی نیست.

 

توی آیینه دستشویی خودم را برانداز می‌کنم

نگاهی به هاوشکی می‌اندازم که دارد سطل را خالی می‌کند.

لابد فکر می‌کند من از مقامات مملکت هستم

که این قدر عذرخواهی می‌کند.

 

ـ خب. مگر چه اتفاقی افتاده دوباره؟

 

ـ خیلی می‌بخشید آقای مهندس! اومدن خر کُشتند.

دست و پاش را بریدند. سرش را بریدند. گردنش را بریدند.

شکمش را دریدند. روده‌هایش را ریخته‌اند بیرون.

داده‌اند قصابی‌ها. بهداشت داده آزمایش کرده متوجه شده.

می‌بینی آقای مهندس! جسارت نباشد!

همین کارها را می‌کنند که باران نمی‌آید.

 

ـ جسارت نباشد هاوشکی!

خیلی می‌بخشید. فضولی می‌کنم!

مغز خر را به کسی هم داده‌اند بخورد؟