1) با نام طرزي افشار نخستين بار در يكي از آثار دكتر شفيعي كدكني برخورد كردم و در دوران دانشجويي ديوانش را كه حدود نيم قرناز چاپش مي‌گذشت مطالعه كردم و بر ذوق يگانه او – بقول دكتر انزابي نژاد – درود فرستادم. او از شاعران دورهء صفوي است و شگرد شعري او ساختن افعال و مصادر و صيغه‌هاي جعلي از اسم و صفت است. بعد از دوران دانشجويي مرا با طرزي كار چنداني نبود. جز مقاله‌اي كه دكتر انزابي نژاد چند سال پيش در نامهء فرهنگستان تحت عنوان «طرزي افشار؛ شاعري يگانه، شيوه‌اي يگانه» منتشر كرد. اخيراً هنگام مطالعهء سفينهء خوشگو كه تازه از تنور طبع در آمده، به غزلي ازو برخوردم كه مناسب ديدم آن را با يادداشتي در هم جوش، در اين وبلاگ بازنشر دهم.

2) نزديك‌ترين منبعي كه ازو ياد كرده، محمد طاهر نصرآبادي است: «ملا طرزي از ايل افشار ، نهايت شوخي داشت. به طرز ملا فوقي شعر مي‌گفت. چنانچه مكرّر عزيزان شنيده‌اند. قبل ازين فوت شد» (تذكرهء نصرآبادي، ج 1، ص 584). اين تنها اشاره تاريخي موثق دربارهء اين شاعر خاص است. چاپ قديم تذكرهء نصرآبادي كه توسط وحيد دستگردي با انواع غلط‌هاي مطبعي و غير مطبعي بر اساس نسخه‌هاي نااستوار صورت گرفته، اين عبارت را اضافه دارد: «از ولايت طرشت است مِن اعمال ري» (ص 408). مطمئناً مرحوم وحيد اين عبارت را از خود جعل نكرده، اما در نسخه‌هاي معتبر اين عبارت نيست. بنداربن داس خوشگو كه حدود نيم قرن بعد از نصرآبادي سفينهء خوشگو را ترتيب داده (در 1147 ق)، اطلاعات جديدتري به دست داده است:

«طرزي افشار تولدش در طرشت من اعمال ري بود. طبعش كمال انگيز  داشته. در گفتگو طرز نو پيدا كرده. ملا فوق الدين فوقي تخلص كه از يزد است، به همان طرز مي‌گويد. اگرچه شعر فوقي رنگ ديگر دارد. به همه حال در طرز خود استاد است... حقير دري در تذكرهء ملا فريدون قمي كه به تذكرهء فريدوني مشهور است، احوال ملاطرزي را چنين ديدم كه چون از مكه معظمه مراجعت و در مدينهء مشرفه آمد، اين دو بيت را از روي طيبت گفته بود:

شكر لله كه ما مكّيديم/ زنگ اندوه ز دل حكّيديم

مدنيديم پس از مكّيدن/ عمريديم و ابوبكريديم!

رفيقان ورد خود كرده مي‌خواندند. رفته رفته بر زبان‌ها افتاد. چون به شام رسيد، او را به سبّ خلفا متهم ساخته گرفتند و به فكر سياست او افتادند. آن بيچاره از روي عجز گفت: اگر تقصير من گفتن اين دو شعر است، آنچه در همه عمر بيتيده يا شعريده‌ام از اين عالم است!» (سفينهء خوشگو، دفتر دوم، 427 – 428. اين حكايت دنباله‌اي هم دارد كه از نقل آن مي‌گذريم).

بنابراين، شك نبايد داشت كه منبع اقوال خوشگو غير از نصرآبادي است و حكايت طرشتي بودن طرزي خالي از قدمتي نيست. هرچند در آن، اِن قلت مي‌توان كرد و سودي هم براي ما ندارد كه بگوييم طرشتي بود يا ارموي.

3) مرحوم تمدن بر آن است كه طرزي افشار از ايل افشار اروميه است، زادهء روستايي بنام طرزلو كه از نام شاعر  اخذ شده و البته غرابت آن بر كسي پوشيده نيست! در ديوان اشارتي صريح به اين موضوع نشده است. از اشعار او بر مي‌آيد كه در جواني به قزوين رفته (از كجا به آنجا رفته معلوم نيست) و از‌آنجا براي تحصيل به اصفهان افتاده و در شعرش از تبريز به نيكي ياد كرده است. در اصفهان به دربار شاه صفي و سپس شاه عباس دوم (1038 تا 1077 ق) راه يافته و پس از گشت و گذار فراوان در سرحد تبريز پايش به دام تأهل گرفتار آمده است. وي قبل از اتمام تذكره نصرآبادي (حدود 1090 ق) دار فاني را وداع گفته است. اينها مجموع اطلاعاتي است كه در مورد او داريم.

4) ديوان طرزي افشار توسط مرحوم محمد تمدن، پژوهشگر ارموي، حدود 70 سال پيش تصحيح و منتشر شد و چاپ دوم آن، تاريخ 1338 دارد. آن مرحوم قبل از چاپ كتاب مذكور، در سال 1304 مقاله‌اي در معرفي شاعر نگاشت كه در مجله ايرانشهر منتشر شد و به جهت وجود اغلاطي در تواريخ و نقل اشعار، با انتقاد سيد احمد كسروي مواجه شد (آينده، فروردين 1305). با توجه به نسخه‌هاي متعددي كه از ديوان شاعر موجود است، تصحيح دوباره آن مطابق با اسلوب علمي بسيار بايسته است. در كتابخانهء مجلس شوراي اسلامي چندين نسخه از ديوان او هست كه تصوير سه نسخهء آن نزد من موجود است.

5) معاصران طرزي بر اين نكته اذعان دارند كه وي در طرز شاعري خود به روش ملا فوقي يزدي (متوفي 1050 ق) گرايش داشته است. ملا فوقی در بيتي به اين نكته اشارتي دارد:

كجا طرزي تواند طرز شعر ما فرا گيرد؟

مگر سرمشق مهمل گويي از خُدّام ما گيرد!

 

و علي الظاهر طرزي افشار نيز در شعري از خجالت او در‌آمده است.

فوقي شاعري هزآل بود كه در زمانه خود به دليل سرودن اشعاري خلاف هنجار در مورد ارتباط ناسالم! اسالف اعضاي آدمي شهرت داشت و البته اين نوع اشعارش، باعث شد كه راه براي تجديد چاپ ديوان او بسته گردد! و محققان دقيقاً ندانند كه طرزي چگونه از فوقي تأثير پذيرفته است. ديوان هزليات او يكبار در سال 1342 به تصحيح مدرس گيلاني چاپ شده و في الحال همانند ديوان طرزي افشار حكم كبريت احمر را دارد. ما اجمالاً تا آنجا كه حرمت كلام خدشه‌دار نگردد، بخشي از اشعار او وا مي‌نويسيم بلكه عالم تحقيق رونقي بگيرد! كساني كه خواهان اطلاعات بيشتر در مورد اين شاعر هستند عجالتاً به منابع زير مراجعه كنند:

- جامع مفيدي، ج 3، ص 448 – 450

- كاروان هند، ج 2، 1067 – 1069

- تذكره پيمانه، ص 394 – 396

وي دو نوبت به هند سفر كرد و بار نخست كه از آن سامان مراجعت فرمود، ايرانيان را به ورود خود چنين مژده داد:

السلام اي اهل ايران! بندريدم مژده باد

پالكي را رخصتيدم، استريدم مژده باد!

چند بودم محتبس چون سدهء قولنج و بس

همچو گوز از مقعد كشتي پريدم، مژده باد!

 

در ديوان فوقي ما با سه نوع شعر مواجهيم: نخست اشعار بهنجار. دوم اشعار نابهنجار. سوم اشعار ممزوج! فوقي در جعل افعال و مصادر به اندازه طرزي گشاده‌دست و بي‌پروا نبود و  عيار هنجارشكني زباني او در قياس با اشعار طرزي بسيار پايين است. اما به عنوان يك شاعر پيشرو شايسته توجه است. اين مقدار شعر ازو قابل نقل است:

 

خواهم ...كي كه .. من خوشحالد

وآنگه ميَكي كزو لبم تبخالد

در باغكي از بلبلكي گل چينم

باغي كه ز سرو و لاله مالامالد!

..

در يزد تجارت به مثل حمالي است

پس واي بر آنكه پيشه‌اش رمالي است

در غمكده يزد كه قحطيده نشاط

چيزي كه پر است، كيسه‌هاي خالي است!

(توضيح: پر است در تداول مردم يزد يعني فراوان است.)

..

طالع هركه در زوال آمد

در جهان صاحب عيال آمد

ديد هر كس جمال منكوحه

عشرت او دگر محال آمد

مايهء عيش‌ها همه زر بود

مفلسي علت ملال آمد

تيغ مژگان او چو وصفيدم

بوي كُشتن از آن مقال‌ آمد

خامُشيدن چو اصل راحت‌هاست

اي خوش آن عارفي كه لال آمد

طالع خويش را چو سنجيدم

قندهاريدني به فال‌ آمد (منظور سفر قندهار است!)

مي‌روم فوق دين به جانب هند

كه در‌آن بيشه بُز غزال‌ آمد

..

وحش صحرا چريده را مانم

آهوي دام ديده را مانم

باز نايم، ز دست چون رفتم

شاهباز رميده را مانم

تا شدم پايبند اهل و عيال

بنده زر خريده را مانم

نيست پرواي سير سبزه مرا

بنگي تنبليده را مانم

بس كه فوقي ز خويش بي‌خبرم

مست شلوار ريده را مانم!