بر ديوار سرايي، اين جمله گهربار آويخته ديدم:

خواهرم! زن در حجاب همچون مرواريد در صدف است!

خادم سراي را فرمودم: اين كلام از قلم مبارك كدام انديشمند راستيني تراوش فرموده است؟ گفت: خواجه اين سراي را چندين خادم بر در است كه روز و شب ازين اباطيل مي‌فرمايند و مزد مي‌ستانند.

گفتم: خواجه سراي را بشارت باد به ژرفاي اين عبارت! كه شايسته باشد در جشنواره كلمات قصار آن را برگزيده نمايند. پس ندا آمد:

اي خواجه دانشمند! مرواريد در صدف چه قيمتي دارد؟ و كس چگونه از بهاي آن آگاه شود؟

باد مي‌رفت به سروقت چنار، و خواجه را ديدم كه به سروقت خادمان مي‌رود!